فیلمی کمیدی به نام (پوآن) میدیدم که وقایعی در جریان مبارزهی دو استاد فلسفه در کشور آرژنتاین را نشان میدهد. در پردهی اول فیلم نقش اول فیلم تناقض بین پیشرفت علم و هنر در برابر فقر و تنگدستی را از دید ژانژاک روسو توضیح میداد. جالب بود که یک نوجوان مهاجر و بیثبات بتواند در یک مجمع ادبی-فلسفی بزرگ که مسابقهیی اروپا شمول برگزار کرده بودند، با به چالش کشیدن تمام سیستمهای حاکم، این مسابقهی ادبی را برد و بعد از آن در محافل فلسفی از خود اسم و رسمی به جای گذارد. برای همین برایم جالب بود که