تاریخ، خلاف آنچه فاتحان ادعا میکنند، یک مسیر خطی و رو به پیشرفت نیست. تاریخ را باید از میان ویرانهها، از میان صداهای خاموش، از دل زخمهایی که هرگز التیام نیافتهاند، خواند. آنچه تمدن نامیدهایم، چیزی جز روایتی یکسویه از پیروزیهای مکرر بر شکستخوردگان نیست. هر روایتی که از گذشته ارائه میشود، بیش از آنکه بازگوکننده حقیقتی مسلم باشد، در خدمت نوعی سلطه است. تاریخ را فاتحان مینویسند و در این روایت، صدای شکستخوردگان یا خاموش میشود یا در میان هیاهوی پیروزیها گم. مارکس و بنیامین هر دو تاریخ را به چشم یک میدان مبارزه میبینند، اما تفاوت