باران بهانه بود که امروز خودم را در میان کوچه و پسکوچههای برچی؛ میان قطرههای سرشار از محبت باران بیندازم و خودم را شستشوی روحی و معنوی بدهم؛ دلم میخواست که گناهانم پاک شود، آخر گناه من خیلی زیاد بود و خستهگیام همچنان مرا از پا در میآورد؛ ولی باران امروز روح و تمام وجود مرا شستشو داد و زیباترین روز میباشد که با باران خلق شده باشی و همذاتپنداری کنی و این چه نعمت و مرحمت بزرگ است. جادهها خلوت و کوچهها خلوت؛ من خودم را درمیان کوچههای گِلی انداختم و با تمام وجود خودم را به