از منظر ارنستو لاکلائو، انقلابها زمانی رخ میدهند که «مردم» از یک جمع پراکنده و خاموش، به یک سوژهی سیاسی فعال بدل شوند. در این چارچوب، انقلاب اسلامی ایران نمونهای مهم از فرایندی است که طی آن جامعهای متکثر، با مطالبات گوناگون، توانست خود را در قالب یک هویت جمعی واحد بازتعریف کند و در برابر قدرت مسلط قد علم نماید. لاکلائو سیاست را نه صرفاً میدان نهادها و ساختارها، بلکه عرصهی گفتمان، معنا و برساخت هویتها میداند. از این دیدگاه، «مردم» یک واقعیت از پیش موجود نیست، بلکه در بستر منازعه و از طریق زبان، نمادها و مفصلبندی