چکیده پرسش از حقیقت انسان، یکی از بنیادیترین پرسشهای فلسفی و عرفانی است که در تاریخ اندیشه همواره مورد توجه متفکران بزرگ بوده است. این مقاله با رویکردی تطبیقی، به تحلیل و مقایسهی دیدگاه دو متفکر برجسته و تأثیرگذار، مولانا جلالالدین محمد بلخی در سنت عرفان اسلامی و مارتین هایدگر در سنت فلسفهی معاصر اروپایی، میپردازد. هدف این پژوهش آن است که نشان دهد انسان در اندیشهی این دو متفکر، نه موجودی ایستا و تعریفپذیر، بلکه نحوهای از بودنِ گشوده به حقیقت است. در نظام فکری مولانا، انسان آینهی حق است که با سلوک عاشقانه، بیخودی و فنا، به