رسانههای شیطانی با تولید روایتهای هدفمند، افکار عمومی را برای پذیرش سلطه مهندسی میکنند؛ بهگونهای که دشمن شریک صلح، اشغال ثبات، و تسلیم عقلانیت جلوه داده میشود تا روح ایستادگی و آگاهی جمعی تضعیف و سلطه عادیسازی گردد.
جهان اسلام در روزگار معاصر با نبردی مواجه است که ماهیت آن از جنگهای کلاسیک فراتر رفته و به عرصۀ معنا، شناخت و هویت منتقل شده است. این نبرد، بیش از آنکه در میدانهای نظامی و جغرافیایی جریان داشته باشد، در میدان رسانه و روایت در حال وقوع است؛ جایی که دو جبهه کاملاً متمایز در برابر یکدیگر صفآرایی کردهاند: جبهۀ رسانههای مسلط جهانی که در خدمت نظم استعماری و صهیونیستی عمل میکنند، و جبهۀ رسانههای جهان اسلام که یا تضعیف، پراکنده و وابسته شدهاند، یا با وجود همه محدودیتها، همچنان بر رسالت الهی و تاریخی خود پای میفشارند.
در این چارچوب، پدیدۀ «مسجد ضرار» دیگر به یک واقعۀ تاریخی یا یک بنای فیزیکی محدود نیست، بلکه به الگویی بازتولیدشونده در قالب رسانههایی تبدیل شده است که با نام اسلام، علیه ریشۀ اسلام عمل میکنند. این رسانهها، در جغرافیای جهان اسلام و غرب فعالیت دارند، اما از منابع فکری و مالی بیرونی تغذیه میشوند، نقش واسطۀ انتقال روایتهای تحریفشده را ایفا میکنند؛ روایتهایی که هدف آنها نه آگاهیبخشی، بلکه مهندسی افکار عمومی و آمادهسازی ذهن امت برای پذیرش سلطه است. در این روایتسازی، دشمن بهعنوان شریک صلح، اشغال بهمثابۀ ثبات، و تسلیم در برابر نظم استکباری بهعنوان عقلانیت سیاسی معرفی میشود.
قدرت این رسانهها در آن است که بدون نیاز به لشکرکشی و اشغال نظامی، ذهن و معنا را هدف میگیرند. این سیطرۀ نرم، بهمراتب کمهزینهتر و در عین حال عمیقتر از اشغال سخت است، زیرا وقتی معنا دگرگون شود، مقاومت نیز فرسوده خواهد شد. در همین راستا، خطرناکترین لایۀ این پروژه در بازنویسی هویت اسلامی نهفته است. پس از تضعیف قدرت سیاسی جهان اسلام، تمرکز اصلی به سمت تحریف قرآن کریم، سیرت پیامبر اکرم ﷺ و تاریخ صدر اسلام سوق یافته است. با بهرهگیری از روایتهای ضعیف، جعلی و گزینشی، اسلام بهعنوان دینی خشن و تمدن اسلامی بهعنوان پروژهای مبتنی بر حذف و خشونت بازنمایی میشود. این روند، بهتدریج نقد مخرب مقدسات را عادی میسازد و زمینۀ طرح ادعاهای اخلاقی، حقوقی و سیاسی علیه مسلمانان را فراهم میآورد.
در این مرحله، دیگر سخن از اشغال سرزمینها نیست، بلکه سخن از تسلیم هویت است؛ تسلیمی که اگر محقق شود، بازگشت از آن بسیار دشوارتر از بازپسگیری هر قطعه خاک خواهد بود. رسانههای مسلط جهانی در این مسیر، بهصورت کاملاً هماهنگ و منسجم عمل میکنند و بخشی از یک جنگ ترکیبی تمامعیار را پیش میبرند. این جنگ، از طریق دامنزدن به اختلافات مذهبی، قومی، زبانی، سیاسی و جغرافیایی، امت اسلامی را از درون دچار فرسایش میکند و وحدت آن را به تفرقهای مزمن بدل میسازد. تخریب شخصیت علما، رهبران و نخبگان امت، ترویج فحشا و ابتذال، و فروپاشی تدریجی اخلاق اجتماعی، از دیگر ابزارهای این توپخانۀ رسانهای است.
نکتۀ قابل توجه آن است که نقش برخی از این رسانههای بومینما، در مواردی حتی خطرناکتر از رسانههای آشکارا استعماری چون بیبیسی، صدای آمریکا و شبکههای بینالمللی غربی است؛ زیرا همگی از یک اتاق فرمان تغذیه میشوند، اما با چهرهای اسلامی و محلی ظاهر میگردند و اعتماد مخاطب را هدف قرار میدهند. در مقابل این انسجام رسانهای غرب، رسانههای جهان اسلام غالباً دچار پراکندگی، رقابتهای ناسالم و وابستگی ساختاری به رهبران و نظامهایی هستند که خود تحت تأثیر یا تسلط غرب قرار دارند. این عدم اتحاد حقیقی و فقدان همدلی راهبردی، یکی از مهمترین عوامل ضعف رسانهای جهان اسلام بهشمار میرود.
با این همه، واقعیت میدان ایجاب میکند که از رسانههایی که با وجود فشارها، تحریمها و محدودیتها، رسالتمند و هدفمند فعالیت کردهاند، قدردانی شود. بهویژه در جریان جنگ غزه، رسانههایی از جهان اسلام توانستند با افشای جنایات، استانداردهای دوگانۀ غرب و ماهیت واقعی نظام سلطه، بخشی از حقیقت را به افکار عمومی جهان منتقل کنند. این رسانهها با استناد به عملکرد رهبران غربی و رسواییهای اخلاقی و سیاسی نظام سلطه، نقاب از چهره تمدنی برداشتند که مدعی حقوق بشر و اخلاق جهانی است، اما در عمل، خود گرفتار بحرانهای عمیق اخلاقی و انسانی است.
در این میان، هشدار قرآن کریم همچنان راهگشاست؛ آنجا که میفرماید: «وَلَن تَرضىٰ عَنكَ ٱليَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم». این بیان الهی، نه یک گزاره تاریخی، بلکه توصیفی از منطق سلطه است که رضایت خود را تنها در تسلیم کامل دیگران جستوجو میکند. رفتار و گفتار رهبران غربی در سالهای اخیر، مصداق عینی همین منطق بوده و پرده از واقعیتی برداشته که رسانههای مسلط تلاش داشتند آن را پنهان نگه دارند.
در چنین شرایطی، رسانههای اسلامی باید جایگاه خود را بهعنوان م جاهدان ج هاد اکبر بازتعریف کنند. ج هادی که میدان آن ذهنها و دلهاست و ابزار آن روایت، معنا و آگاهی است. این رسانهها ناگزیرند به سمت ایجاد جبهۀ واحد رسانهای حرکت کنند و با تولید محتوای جذاب، مستند، بهروز و متناسب با نیازهای نسل جدید، در برابر جنگ شناختی و تهاجم فرهنگی حضوری فعال و اثرگذار داشته باشند. دشمن توانسته است در هر خانه یک تولیدکنندۀ محتوا بسازد و روایت خود را تکثیر کند؛ اما جهان اسلام نیز ظرفیتهایی در اختیار دارد که اگر احیا شوند، موازنۀ این نبرد را تغییر خواهند داد.
قرآن کریم بهعنوان رسانه الهی، پیام خدا را به بشر رسانده و مسجد از آغاز اسلام، سنگر آگاهی، هدایت و بیدارسازی بوده است. بازگشت آگاهانه به این منابع اصیل و بهرهگیری هوشمندانه از آنها در فضای رسانهای جدید، میتواند رسانههای اسلامی را از حالت انفعال خارج کرده و به کنشگری مؤثر بدل سازد. نبرد امروز، نبرد روایتهاست و سرنوشت امت اسلامی، تا حد زیادی به این بستگی دارد که کدام روایت غالب شود. اگر رسانههای اسلامی به رسالت تاریخی خود بازگردند و ج هاد رسانهای را با عقلانیت، اخلاق و انسجام دنبال کنند، بازپسگیری میدان ممکن خواهد بود و هویت امت اسلامی از گزند تحریف و استحاله مصون خواهد ماند.