۳۰ ژانویه، به مناسبت سالروز ترور مهاتما گاندی، به عنوان روز جهانی «مدرسه بدون خشونت» نامگذاری شده است. مهاتما گاندی، رهبر جنبش استقلال هند و از برجستهترین نظریهپردازان خشونتپرهیزی در قرن بیستم، اندیشهٔ خود را تحت عنوان «آهیمسا» مطرح میکرد؛ مفهومی که به معنای بیآزاری و پرهیز از خشونت است.
در مکتب فکری گاندی، خشونتپرهیزی بهمعنای انفعال یا بیتفاوتی نبود، بلکه یک استراتژی فعال مقاومت بهشمار میرفت؛ استراتژیای که نافرمانی مدنی، تحریم، اعتصاب و راهپیمایی را در بر میگرفت. گاندی، که رهبری جنبش خشونتپرهیز استقلال هند را بر عهده داشت، در ۳۰ ژانویهٔ ۱۹۴۸ توسط ناتورام گودسه، یک هندوی افراطی، با شلیک سه گلوله ترور شد. انگیزهٔ قاتل، نارضایتی از تسامح و مدارای گاندی با مسلمانان بود.
نامگذاری ۳۰ ژانویه به عنوان روز جهانی «مدرسه بدون خشونت» با هدف ترویج فرهنگ صلح، گفتوگو، احترام متقابل و حل مسالمتآمیز اختلافها در محیطهای آموزشی انجام شده است. در این روز، در بسیاری از کشورها، مدارس با برگزاری برنامههایی چون کارگاههای آموزشی، فعالیتهای هنری و گفتوگو دربارهٔ مهربانی و حقوق کودکان، این ارزشها را ترویج میکنند.
افغانستان، کشوری که نزدیک به یک قرن است از جنگ، خشونت و بیثباتی رنج میبرد، بیش از هر زمان دیگری به نهادینهشدن فرهنگ صلح، خشونتپرهیزی و تساهل نیاز دارد؛ امری که تحقق آن بدون آموزش و پرورش ممکن نیست. با این حال، امروز سرنوشت آموزش در کشور به دست گروهی افتاده است که رویکردشان بر افراطگرایی و خشونت استوار است.
طالبان در سالهای اخیر هزاران مدرسهٔ دینی ایجاد کردهاند که از آنها با عنوان «مدارس جهادی» یاد میشود. این مدارس بهصورت مستقیم از سوی وزارت معارف طالبان تمویل و مدیریت میشوند.
اما پرسش اساسی این است که چرا طالبان این مدارس را «جهادی» مینامند؟
برای پاسخ به این پرسش، باید به ریشههای فکری این مدارس در شبهقارهٔ هند بازگشت. شکلگیری این نهادها با «تفکر جهادی» گره خورده است؛ تفکری که خود را وارث اندیشههای شاه ولیالله محدث دهلوی میداند. شاه ولیالله دهلوی، متفکر مسلمان قرن هژدهم، از چهرههای تأثیرگذار بر جریان دیوبندی بهشمار میرود.
او پس از تحصیل در هند و حجاز و آشنایی با افکار ابن تیمیه و ابن قیم، با بازگشت به دهلی، مدرسهٔ رحیمیه را بنیان گذاشت و به تدریس حدیث و ترویج دیدگاههای خاص کلامی و سیاسی پرداخت. شاه ولیالله، افزون بر فعالیتهای علمی، در عرصهٔ سیاست نیز فعال بود. در دورهای که قدرت مغولان رو به افول میرفت، او با نگرانی از افزایش نفوذ هندوهای مهاراتها، به حاکمان پشتونتبار افغانستان نامه نوشت و از آنان خواست برای حفظ قدرت مسلمانان به هند لشکرکشی کنند؛ نامههایی که بعدها توسط ک.ا. نظامی کشف شد.
این اسناد نشان میدهد که شاه ولیالله دارای دیدگاههای سیاسی و جنگطلبانه بوده است. پس از او، پسرش شاه عبدالعزیز دهلوی این اندیشهها را گسترش داد و در سال ۱۸۰۳ فتوای مشهور جهاد علیه استعمار بریتانیا را صادر کرد. بر اساس این فتوا، هندِ تحت سلطهٔ انگلیس «دارالحرب» اعلام شد و جهاد علیه بریتانیا بر مسلمانان واجب دانسته شد.
این تفکر جهادی در نهایت به قیامهای مسلحانهٔ متعددی انجامید؛ از جمله قیام احمد عرفان و سپس شورش بزرگ ۱۸۵۷ علیه بریتانیا. پس از سرکوب این شورشها، انگلیسیها بسیاری از مدارس دینی را به اتهام ترویج جهاد مسلحانه تعطیل کردند. در چنین فضایی، مدرسهٔ دیوبند در سال ۱۸۶۷ تأسیس شد و به احیای مجدد تفکر جهادی شاه ولیالله پرداخت؛ تفکری که امروز نیز در مدارس دیوبندی پاکستان و در ساختار فکری طالبان قابل مشاهده است.
دلیل نامگذاری مدارس طالبان به «مدارس جهادی» نیز دقیقاً در همینجا نهفته است. این مدارس صرفاً مراکز آموزش دینی نیستند، بلکه در عمل کارکرد پادگانی و نظامی دارند و بهعنوان نیروی ذخیرهٔ جنگی طالبان عمل میکنند.
در دور نخست حاکمیت طالبان، بخش قابل توجهی از نیروهای رزمی این گروه از میان شاگردان مدارس دیوبندی پاکستان تأمین میشد. در مواقعی که طالبان در جبهات جنگ با کمبود نیرو مواجه میشدند، مدیران این مدارس مکلف میشدند شاگردان خود را به خطوط مقدم اعزام کنند. نمونهٔ بارز آن، تعطیلی مدرسهٔ حقانیه توسط مولانا سمیعالحق در سال ۱۹۹۷ و اعزام شاگردانش به جنگ در افغانستان بود. در پی نشست سال ۱۹۹۸ میان رهبران طالبان و مدیران مدارس دینی پاکستان، حدود هشت هزار طلبه به صفوف طالبان پیوستند.
در داخل افغانستان نیز طالبان در هر ولایت و ولسوالی مدارس جهادی ایجاد کرده بودند. نگارنده خود شاهد بوده است که چگونه این مدارس به پادگانهای نظامی بدل شده بودند. در شهر پلخمری ولایت بغلان، مدرسهٔ جهادی «قطبالمدارس» با حدود هزار شاگرد فعالیت داشت. با تشدید جنگ در تخار، طالبان با موترهای نظامی وارد این مدرسه شده و شاگردان را ــ با زور یا بهظاهر با رضایت ــ به خط مقدم جنگ اعزام کردند؛ بسیاری از آنان هرگز بازنگشتند.
همچنین در ولسوالی خنجان ولایت بغلان، مدرسهٔ جهادی دیگری زیر نظر یکی از فرماندهان طالبان ایجاد شده بود. در جریان درگیریهای شدید در منطقهٔ لرخواب ولسوالی دوشی، طالبان بار دیگر شاگردان نوجوان و بیتجربهٔ این مدرسه را به اجبار به جبهههای جنگ فرستادند؛ در حالی که التماس و گریهٔ آنان نیز مانع این اقدام نشد.
نتیجه اینکه آنچه طالبان «مدرسه جهادی» مینامند، در عمل ابزاری برای بازتولید خشونت و تأمین نیروی جنگی است؛ مفهومی که در تضاد آشکار با فلسفهٔ «مدرسه بدون خشونت» و آموزش صلح قرار دارد. تقابلی که امروز، بیش از هر زمان دیگری، سرنوشت آموزش و آیندهٔ نسلهای افغانستان را رقم میزند.