در روزهای اخیر، یکی از موضوعات داغ رسانههای افغانستان «اصولنامه جزایی» طالبان است. این اصولنامه در موارد زیادی از سوی فعالان حقوق بشر مورد انتقاد قرار گرفته است، اما نکتهای که بیش از همه ناظران را متعجب کرده، تقسیمبندی طبقاتی جامعه افغانستان در آن است.
در این اصولنامه، جامعه افغانستان به سه طبقه تقسیم شده است:
عالمان دینی
اشراف
عوام
بر اساس این اصولنامه، عالمان دینی در صورت ارتکاب جرم تنها توصیه دریافت میکنند، اشراف مشمول توصیه و احضار میشوند، و اما عوام به مجازات محکوم میگردند. چنین تقسیمبندی نه تنها از نظر انسانی، بلکه از دیدگاه اسلامی نیز کاملاً ناسازگار است.
اسلام یک دین برابریخواه است. برنارد لوییس در کتاب «مشکل از کجا آغاز شد؟ تأثیر غرب و واکنش خاورمیانه» در فصل «نوسازی و برابری اجتماعی» میگوید:
«غالباً اسلام را دین برابریطلب میخوانند و حقیقت زیادی در این بیان نهفته است. اگر اسلام را در زمان ظهور آن با جوامع پیرامونیاش—فنودالیزم لایهبندیشده ایران، نظام کاستی هند، اشرافسالاریهای بیزانس و اروپای لاتین—مقایسه کنیم، بیگمان نظام اسلامی حامل پیام برابری است. اسلام نه فقط از نظامهای مبتنی بر تمایز اجتماعی حمایت نمیکند، بلکه به صراحت آنها را مردود میشمارد. گفتار و کردار پیامبر و پیشینهی احترامانگیز حکمرانان اولیهی اسلام با قاطعیت امتیازات ناشی از تبار، تولد، موقعیت، ثروت، یا حتی نژاد را رد میکند و منزلت و احترام را فقط در پارسایی و شایستگی میبیند.»
از جمله مسائلی که همواره در جوامع اسلامی پیشامدرن نابرابریآفرین شمرده میشد، میتوان به نابرابری میان مرد و زن، ارباب و برده، و مومن و غیرمومن اشاره کرد. لوییس معتقد است اگر اوضاع این جوامع را با تمدنهای پیرامونیشان مقایسه کنیم، در این سه مورد نیز اسلام با زنان، بردگان و غیرمومنان عادلانهتر و برابرتر رفتار میکرد.
برای نمونه، زن مسلمان در جوامع اسلامی از حقوق مالکیتی برخوردار بود که حتی در غرب مدرن تا همین چند دهه پیش هم وجود نداشت. در موضوع بردهداری نیز، برخلاف رم باستان و نظامهای استعماری، اسلام موقعیت قانونی مشخصی برای بردگان قائل بود و حقوق و وظایفی برای بردهدار تعیین میکرد. بردهدار نمیتوانست با بردگان خود رفتار ناشایست یا غیرانسانی داشته باشد و در صورت تخلف، قاضی او را مجبور به فروش یا آزادکردن برده میکرد. هانری دونان، بنیانگذار صلیب سرخ، نیز میگوید در جوامع اسلامی بردگان وضعیت بهتری نسبت به سایر جوامع داشتند.
در زمینه رواداری مذهبی و برخورد متساهلانه با غیرمسلمانان نیز لوییس میگوید:
«اسلام در بسیاری از آزمونهای رواداری، چه در نظر و چه در عمل، در مقایسه با دموکراسی غربی که طی دو یا سه قرن گذشته شکل گرفته است، دست پایین دارد، اما در مقایسه با بیشتر جوامع مسیحی و پسامسیحی و رژیمهای آنها دست بالا را دارد.»
لوییس همچنین تأکید میکند که تاریخ اسلام هیچ اقدام خشونتآمیز گستردهای مشابه اخراج یهودیان و مسلمانان از اسپانیا، دادگاه تفتیش عقاید، سوزاندن مرتدان یا جنگهای مذهبی غرب ندارد.
به عنوان یک دانشجوی علوم دینی، من نیز این برداشت لوییس را تأیید میکنم: اسلام دین برابریخواهی است و سرسختانه مخالف نظامهای آپارتاید و تبعیض اجتماعی است.
اینکه طالبان در افغانستان تحت عنوان اجرای شریعت، شهروندان را به دلیل طبقه اجتماعی متفاوت به شکل نابرابر مجازات میکنند، هیچ ریشهای در آموزههای اسلامی ندارد و در واقع مایه شرم و رسوایی برای جامعه مسلمانان است. چنین اقداماتی نه تنها با روح اسلام در تضاد است، بلکه اعتماد مردم به دین و حاکمیت اسلامی را نیز تضعیف میکند و پیامدهای بلندمدت اجتماعی و اخلاقی ناگواری به همراه خواهد داشت.