در رابطه به ریشهی نوروز باید گفت؛ که اصل این واژه در پارسی میانه «نوکروچ» (Nok roc) یا «نوگروز» (Nogriz) است، به معّرَب آن «نیروز» گفته میشود. ابوریحان بیرونی که نوشتههایش در زمینهٔ نوروز غنیترین و معتبرترین آثار مکتوب است میگوید: «نوروز نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روزِ نو نام کردند که پیشانی سال نوست.
ما نیز در همهمهی حلول نوروز و فرار رسیدن نخستین روز فروردین سال ۱۴۰۴ ه.ش قرار داریم، آغاز که برای هر زندهجان امید و پویایی در مسیر نفسهای تازه را رقم میزند، اگرچه نوروز به عنوان یک میراث ماندگار و تاریخی در سطور کل تاریخ ما نام نیکو و فال نیکوست، اما در ادوار مختلف تاریخی بنابر جو حاکم و فضاهای باز و بسته در گیرو دار حوادث تاریخی یکی از حساسیت بر انگیزترین موضوعات روز برای اهل سنت و مدرنیته بوده و همواره در قیاسها و مقیاسهای گوناگون در میان اهالی خبره و در صف مقابل آن به میزان داوری در نیکوداشت و یا نفی آن قرار گرفته است، جماعتی آنرا مناسبتی از مناسکهای آیین زردشتی میپندارند، اصحاب تاریخ و اساطیر کهن، نوروز را به نخستین روز تخت نیشنی جمشید؛ یکی از پیشگامان سلالهی پادشاهان اساطیری در دل تاریخ اوستایی نسبت میدهند، در برخی روایات دینی هم سر رشتهی این روز را به بت شکنی حضرت ابراهیم در دربار نمرود میرسانند؛ گویا زمانیکه مردم برای تجلیل از نخستین روز سال همه به دامن کوه و صحرا برای سرگرمیها و دلخوشیهای شان پناه میبرند و ابراهیم ع هم با استفاده از فرصت همهی خدایان باطله را که شامل تمام بتها بود، شکست و ریزریز کرد و غیر از بت بزرگ هیچکدام از بتها را سالم باقی نگذاشت، ابراهیم بت بزرگ را سالم گذاشت تا پایه احتجاج خود را با برهان قاطع و در مواجهه با منطق منتفی شدهای طرف مقابل زمینگیر و از سیطرهی میدان بحث و مناظره به بیرون پرت کند، که ارادهی برای مقاومت با استدلال ابراهیم ع را نداشته باشند؛ اگر باالفرض در صحت و سقم این موضوعات و بخصوص گزینهی آخر دقت شود و این توجه و دقت درست از آب درآید، استدلال و ادلههای بخشی از علمای سنتی که نوروز را تحریم میکنند، به زباله دانیها حواله خواهند شد، با این همه نوروز به عنوان رسم نیاکان ما در گسترهی تاریخی همیشه مورد اصابت و شلیک گلولههای نقد، تحریم و تکفیر در سالیان اخیر بودهاست که هیچ کدام راه بجای نبردهاند و نخواهند برد؛ زیرا گذشته از این مسایل که حرمت، تقدس و جایگاه نوروز در سنت نیاکان ما تا کجاست؟ بماند به جای خود؛ که لازمهی بحث و پژوهش جداگانه را میطلبد، در قرن حاضر بهزیستی مسالمت آمیز این زمینه و بستر را فراهم میخواهد، که تا انسانها بتوانند با درک و حرمت گذاشتن به سنتها و میراثهای کهن همدیگر، با پذیرش عنعنات رایج و رعایت خاطر همنوعان شان، به داشتهها و تفاوتهای هم ارج بگذارند.
و از جانب دیگر آنچه که به عنوان گلولههای نقد، تحریم و تکفیر در برابر جشن نوروز حواله میگردد، معمولاً بار قومی، رنگ مذهبی و مسایل ازین دست دارند ورنه هر عقل سلیم در بدن سالم میپذیرد که تقدس یا تحریم نوروز جای برای این همه تناقض گویی را ندارد، ما در واقع نوروز را میراث جامعهای انسانی میدانیم، نه کالای برای خود، زیرا آغاز نو برای همهی جامعهای انسانی قابل لمس و در واقع مایهی نشاط آدمی را فراهم میآورد و این پیام تازه و زمزمهای نخستین را میسزد به پیشواز نشست و از دل و جان جشن گرفت.
و اما؛ از این دست مسایل اگر بگذریم و از منظر انسانشناسی و جامعه شناسانه به موضوع نگاه کنیم، با ذات، ماهیت و فطرتی روبرو هستیم که خواهی نخواهی، تفریح دماغ و خاطر آسوده را در نفسهای تازه میجوید؛ زیرا انسان به عنوان موجود متحرک در گستره وسیع طبیعت نیاز به تخلیه دل و دماغ دارد و این میسر نیست، مگر در مناسبتهای خوش و خرم.
بنابراین صرف نظر از ریشههای تاریخی نوروز و میراثفرهنگی بودن آن برای ما، هر موجود زنده در دستگاه کائنات الهی نیاز دارد پس از ماهها کرختی در نخستین نفسهای تازهای سال جشن سرور و شادمانی را با دهل بلند بکوبد، برای اینکه پس از ماهها کرختی در خاطر انسان، امید، آرزو، رویا و پیامهای تازه جا باز میکند و انسان را به برنامه ریزی، تلاش و تکاپو برای بهبود وضعیت و شرایط حاکم وا میدارد، که این تلنگر تا پایان سال که دوباره دورهی تجدید حیات طبیعت فرا میرسد، او را در همه حال همراهی و همکاری میکند، تا باشد از هر فرصتی تازه استفادهی بهینه را ببرد.
محرابالدین ابراهیمی
در رابطه به ریشهی نوروز باید گفت؛ که اصل این واژه در پارسی میانه «نوکروچ» (Nok roc) یا «نوگروز» (Nogriz) است، به معّرَب آن «نیروز» گفته میشود. ابوریحان بیرونی که نوشتههایش در زمینهٔ نوروز غنیترین و معتبرترین آثار مکتوب است میگوید: «نوروز نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روزِ نو نام کردند که پیشانی سال نوست.
ما نیز در همهمهی حلول نوروز و فرار رسیدن نخستین روز فروردین سال ۱۴۰۴ ه.ش قرار داریم، آغاز که برای هر زندهجان امید و پویایی در مسیر نفسهای تازه را رقم میزند، اگرچه نوروز به عنوان یک میراث ماندگار و تاریخی در سطور کل تاریخ ما نام نیکو و فال نیکوست، اما در ادوار مختلف تاریخی بنابر جو حاکم و فضاهای باز و بسته در گیرو دار حوادث تاریخی یکی از حساسیت بر انگیزترین موضوعات روز برای اهل سنت و مدرنیته بوده و همواره در قیاسها و مقیاسهای گوناگون در میان اهالی خبره و در صف مقابل آن به میزان داوری در نیکوداشت و یا نفی آن قرار گرفته است، جماعتی آنرا مناسبتی از مناسکهای آیین زردشتی میپندارند، اصحاب تاریخ و اساطیر کهن، نوروز را به نخستین روز تخت نیشنی جمشید؛ یکی از پیشگامان سلالهی پادشاهان اساطیری در دل تاریخ اوستایی نسبت میدهند، در برخی روایات دینی هم سر رشتهی این روز را به بت شکنی حضرت ابراهیم در دربار نمرود میرسانند؛ گویا زمانیکه مردم برای تجلیل از نخستین روز سال همه به دامن کوه و صحرا برای سرگرمیها و دلخوشیهای شان پناه میبرند و ابراهیم ع هم با استفاده از فرصت همهی خدایان باطله را که شامل تمام بتها بود، شکست و ریزریز کرد و غیر از بت بزرگ هیچکدام از بتها را سالم باقی نگذاشت، ابراهیم بت بزرگ را سالم گذاشت تا پایه احتجاج خود را با برهان قاطع و در مواجهه با منطق منتفی شدهای طرف مقابل زمینگیر و از سیطرهی میدان بحث و مناظره به بیرون پرت کند، که ارادهی برای مقاومت با استدلال ابراهیم ع را نداشته باشند؛ اگر باالفرض در صحت و سقم این موضوعات و بخصوص گزینهی آخر دقت شود و این توجه و دقت درست از آب درآید، استدلال و ادلههای بخشی از علمای سنتی که نوروز را تحریم میکنند، به زباله دانیها حواله خواهند شد، با این همه نوروز به عنوان رسم نیاکان ما در گسترهی تاریخی همیشه مورد اصابت و شلیک گلولههای نقد، تحریم و تکفیر در سالیان اخیر بودهاست که هیچ کدام راه بجای نبردهاند و نخواهند برد؛ زیرا گذشته از این مسایل که حرمت، تقدس و جایگاه نوروز در سنت نیاکان ما تا کجاست؟ بماند به جای خود؛ که لازمهی بحث و پژوهش جداگانه را میطلبد، در قرن حاضر بهزیستی مسالمت آمیز این زمینه و بستر را فراهم میخواهد، که تا انسانها بتوانند با درک و حرمت گذاشتن به سنتها و میراثهای کهن همدیگر، با پذیرش عنعنات رایج و رعایت خاطر همنوعان شان، به داشتهها و تفاوتهای هم ارج بگذارند.
و از جانب دیگر آنچه که به عنوان گلولههای نقد، تحریم و تکفیر در برابر جشن نوروز حواله میگردد، معمولاً بار قومی، رنگ مذهبی و مسایل ازین دست دارند ورنه هر عقل سلیم در بدن سالم میپذیرد که تقدس یا تحریم نوروز جای برای این همه تناقض گویی را ندارد، ما در واقع نوروز را میراث جامعهای انسانی میدانیم، نه کالای برای خود، زیرا آغاز نو برای همهی جامعهای انسانی قابل لمس و در واقع مایهی نشاط آدمی را فراهم میآورد و این پیام تازه و زمزمهای نخستین را میسزد به پیشواز نشست و از دل و جان جشن گرفت.
و اما؛ از این دست مسایل اگر بگذریم و از منظر انسانشناسی و جامعه شناسانه به موضوع نگاه کنیم، با ذات، ماهیت و فطرتی روبرو هستیم که خواهی نخواهی، تفریح دماغ و خاطر آسوده را در نفسهای تازه میجوید؛ زیرا انسان به عنوان موجود متحرک در گستره وسیع طبیعت نیاز به تخلیه دل و دماغ دارد و این میسر نیست، مگر در مناسبتهای خوش و خرم.
بنابراین صرف نظر از ریشههای تاریخی نوروز و میراثفرهنگی بودن آن برای ما، هر موجود زنده در دستگاه کائنات الهی نیاز دارد پس از ماهها کرختی در نخستین نفسهای تازهای سال جشن سرور و شادمانی را با دهل بلند بکوبد، برای اینکه پس از ماهها کرختی در خاطر انسان، امید، آرزو، رویا و پیامهای تازه جا باز میکند و انسان را به برنامه ریزی، تلاش و تکاپو برای بهبود وضعیت و شرایط حاکم وا میدارد، که این تلنگر تا پایان سال که دوباره دورهی تجدید حیات طبیعت فرا میرسد، او را در همه حال همراهی و همکاری میکند، تا باشد از هر فرصتی تازه استفادهی بهینه را ببرد.