مقدمه:
حاکمیت گروه طالبان در افغانستان از روزهای نخست خود تا به امروز با تنشها و بحرانهای متعدد مواجه بوده است. از زمانی که این گروه در تابستان ۲۰۲۱ پس از خروج نیروهای خارجی از افغانستان قدرت را در دست گرفت، تلاش کرد تا تصویری از یک حکومت مقتدر و پایدار ارائه دهد. اما چهار سال پس از تسلط بر کشور، نشانههای بارزی از بحران درونگروهی، فروپاشی اقتصادی، شکافهای قومی و تضعیف مشروعیت بینالمللی بروز کرده است. این مقاله به بررسی عواملی میپردازد که به پایان ماه عسل طالبان و احتمال فروپاشی حکومتی این گروه اشاره دارند. در شرایطی که طالبان امیدوار بود تا نظم جدیدی را در کشور برقرار کند، مشکلات داخلی و بینالمللی به شدت رشد کردهاند و آینده حاکمیت این گروه به شدت تحت تهدید قرار گرفته است.
اختلافات درونی و بحران رهبری:
طالبان در آغاز توانست با یک وحدت ظاهری به قدرت برسد، اما در درون این گروه تضادهای شدیدی در جریان است. اختلافات قومیتی، ایدئولوژیک و قدرتی میان رهبران طالبان نه تنها بر انسجام داخلی این گروه آسیب زده، بلکه کارایی و هماهنگی آن را در اداره کشور به شدت تضعیف کرده است. به ویژه، در حالی که برخی از اعضای طالبان از طیفهای مختلف به دنبال کنترل بیشتر قدرت هستند، شکافهای عمیق میان جناحهای مختلف طالبان در حال شدت گرفتن است. رهبران طالبان، به ویژه در سطح ردههای بالای این گروه، به شدت درگیر رقابتهای داخلیاند که به عدم تصمیمگیری به موقع و سیاستهای معیوب منجر شده است.
بحران اقتصادی و قطع کمکهای بینالمللی:
یکی از بزرگترین چالشها برای طالبان، بحران اقتصادی گستردهای است که کشور با آن دست و پنجه نرم میکند. طالبان از همان آغاز حاکمیت خود برای تأمین منابع مالی به کمکهای خارجی وابسته بود. اما از آن زمان به بعد، اکثر کشورهای دنیا از جمله آمریکا و کشورهای اتحادیه اروپا، به دلیل نگرانیهای امنیتی و حقوق بشری، حمایتهای مالی خود را از افغانستان قطع کردهاند. این امر موجب کاهش شدید منابع مالی شده و منجر به بحران اقتصادی شدید در کشور گردیده است. بیثباتی اقتصادی نه تنها باعث کاهش سطح زندگی مردم شده، بلکه توانایی طالبان در تأمین منابع مالی برای تقویت نهادهای حکومتی و نیروهای نظامی را به شدت کاهش داده است.
عدم به رسمیت شناسی بینالمللی و انزوای سیاسی:
یکی دیگر از عوامل بحران در حاکمیت طالبان، عدم به رسمیت شناسی این گروه از سوی جامعه بینالمللی است. طالبان که امیدوار بودند پس از به دست گرفتن قدرت، به عنوان یک حکومت قانونی به رسمیت شناخته شوند، هنوز از هیچ کشور بزرگی حمایت رسمی دریافت نکرده است. این انزوای سیاسی باعث شده که طالبان نتواند در عرصه جهانی روابط دیپلماتیک برقرار کند و منابع اقتصادی و سیاسی را از کشورهای مختلف جذب کند. همچنین این عدم به رسمیت شناسی باعث شده که افغانستان از بسیاری از توافقات بینالمللی محروم باشد و وضعیت بحرانی انسانی و اقتصادی تشدید شود.
فاصله گرفتن مردم از طالبان و بحران مشروعیت داخلی:
یکی از نکات مهمی که در چهار سال اخیر مشاهده میشود، افزایش نارضایتی مردم از طالبان است. گروه طالبان در ابتدا وعدههایی برای بهبود وضعیت اقتصادی و امنیتی مردم داده بود، اما بسیاری از این وعدهها عملی نشده است. در عوض، طالبان به تدریج محدودیتهای بیشتری را بر حقوق اجتماعی و سیاسی مردم اعمال کرده است. حقوق زنان و دختران، آزادی بیان، و فعالیتهای اجتماعی تحت فشار قرار گرفتهاند. این رفتارهای سرکوبگرانه باعث شده که بخش زیادی از مردم از گروه طالبان فاصله بگیرند و خواستههای خود را در قالب اعتراضات، نافرمانیهای مدنی و حتی مقاومتهای مسلحانه مطرح کنند.
شکلگیری مقاومتهای مسلحانه و جبهات مخالف:
از زمان تسلط طالبان، گروههای مختلف مقاومت در سراسر افغانستان شکل گرفتهاند. از جبهات نظامی تا جبهات سیاسی و قویتر از همه جنبشهای آزادیخواهانه زنان افغانستان که از آغازین روزهای تسلط طالبان در داخل و خارج از افغانستان در مقابل این گروه قرار دارند و به یکی از جبهات جدی در برابر طالبان تبدیل شدهاند. این تنها یکی از گروههای مقاومتی است که به طور جدی علیه طالبان ایستاده است. علاوه بر این، بسیاری از گروههای دیگر در مناطق مختلف کشور به مقاومت علیه طالبان پرداختهاند و این جبهات در حال تقویت هستند. این مقاومتها نه تنها از نظر نظامی تهدیدی برای طالبان به شمار میروند، بلکه در ابعاد اجتماعی و سیاسی نیز بر مشروعیت حکومت طالبان تأثیر منفی دارند.
شکافهای قومی و تهدیدات داخلی:
طالبان نتوانسته است شکافهای قومی در افغانستان را به خوبی مدیریت کند. در حالی که طالبان خود را به عنوان نماینده اکثریت پشتونها معرفی کرده است، سایر اقوام مانند تاجیکها، ازبکها و هزارهها به شدت از سیاستهای این گروه ناراضیاند. در بسیاری از مناطق افغانستان، قومیتهای مختلف در برابر طالبان ایستادهاند و خواستههای خود را در قالب اعتراضات مسلحانه یا غیرمسلحانه مطرح کردهاند. این شکافهای قومی میتواند به تضعیف طالبان و تقویت مقاومتهای محلی منجر شود.
نتیجهگیری:
بنابر دلایل ذکر شده، به وضوح میتوان گفت که طالبان به سرعت در حال نزدیک شدن به بحرانهای جدی است که ممکن است به فروپاشی حکومتی این گروه منجر شود. اختلافات درونی، بحران اقتصادی، مقاومتهای مردمی، شکافهای قومی و عدم مشروعیت بینالمللی عواملی هستند که از ادامه حاکمیت طالبان در افغانستان جلوگیری میکنند. با این حال، اگر طالبان نتواند این بحرانها را مدیریت کند و اصلاحاتی جدی در سیاستهای داخلی و خارجی خود اعمال کند، آینده این گروه در افغانستان در هالهای از ابهام خواهد بود و ممکن است شاهد تحولات عمدهای در ساختار حکومتی افغانستان باشیم.
روح الیمین روحانی