یکی از اتهامهای جدیِ که بر حکومت طالبان وارد است، تشکیل یک حکومتِ تکقومیِ پشتونمحور در افغانستان است. چند روز پیش گزارشگرِ ویژهی سازمان ملل در امور افغانستان در گزارش خود گفت که طالبان به سیاستهای دههی ۹۰ بازگشتهاند و یک حکومت تکقومی و پشتونمحور تشکیل دادهاند. نماینده سازمان ملل در افغانستان، نیز حکومت طالبان را پشتونمحور خوانده است.
در همین حال، وقتی خبرنگاری از ذبیحالله مجاهد پرسید که آیا میپذیرید که اکثریتِ مطلقِ اعضای کابینه و والیهای حکومت طالبان را پشتونها تشکیل میدهند، در پاسخ گفت که پشتونها در افغانستان اکثریتاند و این طبیعی است که باید حضور حداکثری داشته باشند.
در رابطه به بحث اقلیت و اکثریت من میخواهم چند موردی را از ذبیحالله مجاهد بپرسم.
پرسش نخست: طالبان بر کدام مبنا حکومت میکنند، مبانی اسلامی یا غیر اسلامی؟
طالبان خود را یک گروه مسلمان و حکومت خود را تنها حکومت اسلامیِ موجود در دنیا میدانند. مولوی عبدالحکیم حقانی، قاضیالقضاتِ این گروه، در کتاب «امارت اسلامی و نظام آن» به صراحت حکومتها را به حکومتهای جبایت و هدایت تقسیم کرده و گفته است که امارت اسلامی، حکومت هدایت است.
اگر حکومت طالبان، حکومت هدایت و حکومت اسلامی است، باید گفت که در اسلام موضوع قومیت و اکثریت و اقلیت قومی مطرح نبوده و بلکه بحث عضویت در «امت» و موضوع اخوت اسلامی مطرح است. امت اسلامی، یک جماعت مذهبی است، نه قومی.
قرآن عظیمالشان در سورهی تکاثر، به صراحت علیه بحث اقلیت و اکثریت قومی موضع گرفته و میگوید که تفاخر به کثرت جمعیت و مال و منال باعث غفلت شما گردیده است.
مفسران در شان نزول این سورهی قرآن عظیمالشان آورده است که این سوره در بارهی یهود یا قبایل دوره جاهلی عرب نازل شده است که به کثرت جمعیت خود فخر میفروختند و حتا به قبرستانها رفته و قبرها را میشمردند تا بگویند که قبیله ما بیشتر از فلان قبیله است.
پس آنچه مسلم است این است که بحث اقلیت و اکثریت ریشه در اسلام ندارد و از منظر قرآن یک بحث متعلق به دورهی جاهلیت است.
بنابراین، طالبان نمیتوانند برای مطرحکردن این بحث، دلیلی در اسلام بجویند. این گفتمانی را که طالبان مطرح کردهاند، گفتمان فاشیستهای مانند اشرف غنی و اعضای حزب افغان ملت است، نه گفتمان اسلامی.
پرسش دوم: شما بر بنیاد کدام نفوسشماری پشتونها را اکثریت میخوانید؟
افغانستان یک «جامعهی ناخوانا» است. من این تعبیر را از عجم دارون اوغلو و جمیز ای. رابینسون در کتاب «باریک راه آزادی» وام گرفتهام.
منظور نویسندگان این کتاب، از «جامعهی ناخوانا» جامعهای است که یک احصاییه دقیق از جمعیت آن وجود نداشته باشد. نویسندگان آن کتاب چنین جامعهای را برای آن «جامعهی ناخوانا» مینامند که شبیه کتابی است که کسی نخوانده باشد و ورق نزده باشد. در افغانستان متاسفانه یک نفوسشماری دقیق تا هنوز صورت نگرفته و آمارهای مختلفی از جمعیتِ اقوام آن سرزمین وجود دارد. در بیست سال گذشته، رهبران اقوام غیرپشتونی خیلی اصرار کردند که در افغانستان یک سرشماری دقیق نفوس انجام شود، اما مسوولان جمهوریت مانعتراشی کردند. بسیاریها معتقدند که علت مانعتراشی سران جمهوریت نیز این بود که نمیخواستند با انجام سرشماری، جعل «اکثریت بودن پشتونها» اثبات شود.
بنابراین، پرسش من از ذبیحالله مجاهد این است که شما بر بنیاد کدام احصاییه پشتونها را اکثریت میخوانید؟ اگر تصور میکنید که مردم این آمارهای جعلی را بدون سند و ثبوت میپذیرند، اشتباه میکنید؟
پرسش سوم: آیا میدانید که وقتی در دنیای امروز بحث «اقلیت و اکثریت» مطرح میشود، منظور چیست؟
در دنیای امروز وقتی بحث اقلیت و اکثریت مطرح میشود، معمولا منظور دولتمردان «اکثریت سیاسی» است، نه تباری. اکثریت سیاسی در جوامع بشری از طریق برگزاری انتخابات و رفراندوم مشخص میگردد. در جوامع مدرن کنونی، احزاب متعددی وجود میداشته باشد. این احزاب هر کدام برای دستیابی به حکومت و قدرت، با همدیگر در انتخاباتها رقابت میکنند. در این رقابتها هر کسی بیشتر رای کسب کرد، اکثریت سیاسی را به دست آورده و حکومت تشکیل میدهد.
ما در هیچ کجای دنیا شاهد این نبودهایم که یک قوم به علت اینکه اکثریت را تشکیل میدهد، برای خود حق زعامت را قایل باشد. حق حکومتداری در دنیای امروز فقط با برگزاری انتخابات سالم و آزاد و کسب اکثریت سیاسی قابل توجیه است و بس.
بگذریم از اینکه در دنیای امروز، سازکارهای بسیار جدی برای حافظت از اقلیتهای قومی نیز در نظر گرفته میشوند که عبارت از این امتیازات و حقوقاند:
اول: خودگردانی: یعنی اینکه اقلیتهای ملی بتوانند در چارچوب فدراسیون، استقلال سیاسی و قوه قضاییهای منطقهای خود را داشته و به توسعه کامل و آزادانه فرهنگ خود بپردازند. مانند ایالت فرانسویزبان کبک در کانادا.
دوم: حقوق چند قومی: این دسته حقوق، بیشتر در جوامع مهاجرپذیر کاربرد دارد و هدف از مطالبه و اعطای آن کمک به گروههای قومی و اقلیتهای مذهبی است تا به راحتی بتوانند خصوصیتهای فرهنگی خود را ابراز کرده و بدان افتخار کنند. این حقوق اما برخلاف حق خودگردانی، دایمی نبوده و موقتی است.
سوم: حق نمایندگی خاص: حق نمایندگی خاص، عبارت از آن است که شما برای گروه یا طبقه محرومی، شماری از کرسیهای پارلمان را اختصاص دهید تا دچار کمنمایندگی نشوند. به این «تبعیض مثبت» نیز میگویند و هدف آن جبران بیعدالتیهای سیستماتیک یا تاریخی است. نمونهاش اینکه در قانون اساسی جمهوریت در افغانستان ۳۰ درصد کرسیهای مجلس نمایندگان به بانوان اختصاص داده شده بود.
من پرسشم از ذبیحالله مجاهد این است: فرض کنیم پشتونها اکثریت باشند و منظور از اکثریت نیز اکثریت تباری باشد، شما برای اقلیتها کدام یکی از این امتیازات را قایل شدهاید؟
القصه اینکه آنچه را ذبیحالله مجاهد در توجیه حکومت تکقومی این گروه نوشته است، نه با ارزشهای اسلامی سازگاری دارد، نه اکثریت بودن پشتونها یک امر ثابت است، و نه در دنیای امروزی منظور از «اکثریت»، اکثریت تباری است.
حکومت تکقومی طالبان به هیچ دلیلی قابل توجیه نیست و تجربه افغانستان نیز نشان داده است که چنین حکومتهایی دیر نمیپاید.