روانپریشی، افسردگی یا همان مشکلات روانی مهاجرت یکی از بخشهای مهم و تاریک زندگی مهاجران است که هر مهاجری با آن روبرو میشود؛ به همین منظور دکتر خوشحال نبی زاده کارشناس صحت عامه را در کافه پرسش با خودم دارم و از او در این زمینه پرس و پال کردهام؛ باهم دنبال کنیم.
پرسش: روانپریشی مهاجرتی چه را گویند؟
پاسخ: مهاجرت در حقیقت رفتن از یک وضعیت واضح و جاافتادهای که در وطن داریم، به یک وضعیت غیرقابلپیشبینی، پر از ابهام، پر از اضطراب و سوالهای پاسخ نیافته به کشور و محیطی بیگانه است. از طرف دیگر افسردگی واکنش روان انسان در برابر عوامل ناشناخته است. پس واکنش روان انسان در برابر این عوامل ناشناخته، که در عالم مهاجرت با آن دست و گریبان هستیم را، میتوان روانپریشی یا افسردگی یا اضطراب مهاجرتی خواند.
شما زندگی یک شهروند افغانستان را فکر کنید که مأمور یک اداره دولتی بوده است. اگر مشکلات امنیتی موجود در افغانستان را بحث نکنیم؛ او میدانست که در اخیر ماه، چه مقدار معاش دریافت میکند، با آن معاش کدام کارها را انجام داده میتواند، برای توسعه فردی چگونه در شهری که زندگی میکند و معاشی که میگیرد برنامهریزی میکند، حتا او تهدیدهای امنیتی را نیز میتوانست تا جایی پیشبینی کند؛ همهچیز برایش واضح بود. اما وقتی مهاجر میشود، به یک دنیای ناآشنا مواجه میشود و چنین است که افسردگی به سراغاش میآید.
پرسش: چه چیزی باعث روان پریشان مهاجران میشود؟
پاسخ: دور شدن از محیطی که با آن نوستالژی داریم، از دست دادن دوستانی که با هرکدام خاطرهها داریم، از دست دادن جایگاه اجتماعی که در طی یکعمر آنرا به دست آوردهایم، تغییر شرایط اقتصادی و از دست دادن منبع درآمد ثابت، از دست دادن امید برای رشد، پیشرفت و ترفیع جایگاه اجتماعی، که در وطن میتوانیم به آن دستیابیم، تفاوتهای فرهنگی و دیگر موارد همه میتوانند زمینهساز مشکلات روانی، در مهاجرت شوند. در اینجا میخواهم زندگی یک مدیر میان رتبه در حکومت را مثال بزنم. مثلاً شهروندی در افغانستان رییس یک بخش بوده؛ او از خود دارای جایگاه اجتماعی، دوستان، منبع عاید ثابت و برنامههایی برای پیشرفت داشته است. امیدوار بود که میتواند معین شود، وزیر شود و یا برنامههای اقتصادی داشته باشد. چنین شهروندی، ناگهان خود را در عالم مهاجرت و در یک کشور بیگانه یافته است. حالا همهچیز برایش مبهم است و امیدی برای گرفتن وظیفه و پیشرفت ندارد. مجبور است به «جاب سنتر» یا مرکز مصاحبه برای دریافت کمکهای حکومتی برود. این وضعیت چقدر میتواند بر روان او اثر بگذارد؟
اما ناگفته نماند که تعدادی از هموطنان هستند که این معضل را خیلی خوب مدیریت کردهاند. مخصوصا دو گروه از هموطنان ما تا حدی توانستهاند به این مشکل تا حدی فایق آیند. گروه اول تعدادی از افغانستانیهایی که زبان کشور میزبان را میفهمند و به دانش تکنولوژی مجهز هستند. اینها توانستهاند برایشان جایگاه دست و پا کنند، از سیستمهای خدماتی کشورهای میزبان استفاده کنند و برنامه برای پیشرفتشان داشته باشند. گروه دوم شاید تعدادی از کسانی باشند که در داخل کشور، از فقر فراگیر، تبعیض، تعصب و خویش خوریهای مقامات و رهبران به تنگ آمده بودند؛ حالا خود را در جایگاه بهتری یافتهاند و وضعیت برایشان خوشآیند است.
پرسش: آیا میزان افسردگی در مهاجران متفاوت است؛ اینگونه بپرسم که آیا مهاجران انتخابی و اجباری یک نوع مشکلات روانی پیدا میکنند یا مهاجران قانونی و غیرقانونی اضطراب متفاوتی دارند؟
پاسخ: تحقیقات مختلف نشان میدهد که میزان مشکلات روانی در نزد مهاجران پنج تا شش مرتبه بیشتر از افراد دیگر در اجتماع است.
باآنکه مشکلات روانی نزد تمام مهاجران میتواند وجود داشته باشد اما، کسانی که به جبر تن به مهاجرت میدهند بهمراتب مشکلات بیشتری را تجربه میکنند. مخصوصاً شکست حکومت در افغانستان که به گونهی ناگهانی سبب شد تعدادی بدون آمادگی همهچیزشان را در افغانستان از دست بدهند و بدون آمادگی بیرون شوند، مشکلات بیشتری را متوجه آنها ساخته است.
در قسمت مهاجرت قانونی و غیرقانونی نیز، تجربهها میتوانند متفاوت باشند. مهاجرت قانونی و غیرقانونی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد.
اول: مهاجرانی که از کشور مبدأ بهعنوان مهاجر پذیرفته میشوند و به کشور میزبان منتقل میشوند. مثال آن تعدادی از افغانستانیهایی است که ویزا ويژه مهاجرت امریکا و یا انواع پناهندگی توسط کشورهای اروپایی را دریافت میکنند. باآنکه این مهاجران نیز، به دلایلی که در بالا ذکر شد؛ مشکلات روانی را تجربه میکنند، اما نسبت به سایر مهاجران از وضعیت بهتری برخوردار میباشند.
دوم: مهاجرانی که با استفاده از اسناد رسمی به کشورهای توسعهیافته ابتدا بهصورت قانونی مسافرت میکنند و بعد در آن کشورها پناهندگی میدهند. این مهاجران باآنکه مشکلات متعددی دارند، اما اینکه نسبتاً بهسادگی به کشور میزبان رسیدهاند وضعیت خوب میداشته باشند.
سوم: مهاجرانی که بدون داشتن سند قانونی و از راههای پرمشقت زمینی، دریایی و از بین جنگلات خود را به کشورهای میزبان میرسانند. اینها هم در راه مشکلات مختلفی را تجربه میکنند و هم در کشور میزبان با تبعیض و مشکلات بیشتر مواجه میشوند.
البته نوع مهاجرت آنیای که بعد از سقوط نظام جمهوریت در افغانستان اتفاق افتاد و تاثیرات ناگوار روانی آنکه در بالا توضیح دادم نباید دستکم گرفته شود.
شهروندان افغانستان متأسفانه تمام انواع مهاجرتها را تجربه کردهاند. وقتی آدم مهاجر میشود، با انبوهی از مهاجران دیگر هموطن مواجه میشود که شامل یکی از کتگوریهای بالا میباشد. این مورد درد و تشویشها و مشکلات روانی مضاعف را سبب میشود.
پرسش: آغاز روانپریشی مهاجران از چه زمانی است آیا در کشور مبدأ پیش خواهد آمد یا پس از ترک وطن، آغاز میشود؟
پاسخ: مشکلات روانی در سه مرحله مهاجرت وجود میداشته باشند:
نخست در مرحله قبل از اقدام عملی به مهاجرت: در این مرحله آماده ساختن ذهن و پذیرفتن تن دادن به مهاجرات مشکلات روانی خودش را دارد.
دوم در مرحلهی حرکت از کشور مبدأ تا رسیدن به کشور مقصد یا میزبان: این مرحله مشکلات متعدد خودش را دارد. شبیه اینکه آیا او به مقصد میرسد یا خیر؟ با مشکلات راه چگونه مقابله کند باید؛ و هزاران مورد دیگر.
نکتهای قابل تذکر این است که مخصوصا این مورد در مهاجرتهای غیرقانونی که از راههای قاچاقی صورت میگیرد بیشتر است. با همگانی شدن ویدیوهایی از شکنجه مهاجران توسط قاچاقچیان انسان و پلیس کشورهای مختلف این نگرانی افزایش یافته است.
سوم در مرحله رسیدن به کشور میزبان: در این مرحله اول وقتی مهاجر درخواست پناهندگی میدهد، تا معلوم شدن نتیجه درخواستاش، بدترین نوع افسردگی و اضطراب را تجربه میکند. بعد از اینکه نتیجه گرفت، اگر مثبت بود که به یک ساحه افسردگی میرود، اما اگر منفی بود پاسخ؛ نوع دیگری از افسردگی را تجربه میکند. در صورت منفی بودن تقاضای پناهندگی، او مجبور است روندهای متعدد را جستجو کند که یا به محکمه مراجعه کند برای تجدیدنظر، یا به کشور دیگری برود و این مراحل را از سر تجربه کند و یا پس، با دستخالی به وطن برگردد. اگر پاسخ درخواست پناهندگی مثبت بود؛ اینجا مرحلهی جدیدی از افسردگی آغاز میشود که شامل نگرانی درباره خانواده، جایگاه اجتماعی، پیدا کردن خانه، کار، روزگار و مواردی دیگری، که در بالا ذکر کردم میشود.
پرسش: ضررهای روحی یا روانی زمان قبل از سفر چیست؟
پاسخ: اصلاً تصمیم گرفتن به اینکه بماند یا برود؟ آیا منابعی که مصرف میکند، منتج به نتیجه میشود یا نه؟ مخصوصاً اگر منابع با فروش جایدادها و سایر منابع منقول و غیرمنقول بهدستآمده باشد. آیا راههایی که میروند مصئون است یا خیر؟ اگر خانوادهاش را، قرار باشد که جا بگذارد، وضعیت آنها چطور خواهد بود؟ ترس از قاچاقچیهای انسان، ترس از پلیس کشورهای مختلف، مخصوصا کشورهایی که پایبند ارزشهای حقوق بشری نیستند. اینها از مواردیاند که قبل از سفر، برای مهاجران باعث ایجاد افسردگی میشوند.
پرسش: گونههای افسردگی در کشور جدید برای پناهندگان چیست؟
پاسخ: آنچه را که اکنون اینجا ذکر میکنم، تمام اینها میتوانند سبب مشکلات روانی برای مهاجران در کشور جدید، شوند.
ابهام برای آینده.
تفاوتهای فرهنگی. مخصوصا به خانوادههای سنتی ترس خیلی زیاد از آزادیهایی است که در کشورهای مهاجرپذیر وجود دارد. از آزادی دختران و زنان شان ترس دارند.
نداشتن جایگاه اجتماعی که انسان خود را نسبت به دیگران کم احساس میکند.
از دست دادن اعتمادبهنفس.
تجربه تبعیض توسط تعدادی از نهادها و تعدادی از شهروندان کشور میزبان.
دشواری در دسترسی به خدمات عامه.
ندانستن زبان.
پرسش: آیا آمار دقیقی از مهاجران وجود دارد که مشکلات روانی در زنان، مردان، جوانان و کودکان به چه اندازه بوده است؟
پاسخ: شاید آماری وجود داشته باشد که من دسترسی ندارم؛ اما هرکدام این کتگوری از شهروندان انواع مختلف مشکلات روانی را به سویههای مختلف تجربه میکنند.
زنان به دلیل اینکه ازیکطرف زبان نمیفهمند، از طرف دیگر در بیشتر موارد، از طرف مردان خانواده، مجبور به خانه ماندن میشوند و یا اگر بیرون هم بروند از ایجاد روابط با مردم و پیدا کردن دوستان محروم هستند سویههای بیشتر مشکلات روانی را تجربه میکنند.
پرسش: چه گروهی از زنان، مردان، جوانان و کودکان بیشتر در معرض آسیب روانی قرار دارند؟
پاسخ: تمام گروهها سویههایی از مشکلات روانی را تجربه میکنند، اما مهاجرانی که زبان بلد نیستند، خانوادههای سنتی و کسانی که در وطن جایگاههای بهتر اجتماعی داشتند، نسبتاً به دیگر گروهها، ضربههای شدید میبینند.
پرسش: آیا اقلیت بودن قومی و مذهبی نیز نقشی در این بیماری دارند؛ گونهای که مثلاً آنانی که در اقلیت هستند بیشتر در معرض خطر باشند تا گروههای قومی و مذهبی بزرگ در جهان؟
پاسخ: ازآنجاییکه مشکلات روانی به گونهی خیلی مغلق ایجاد میشوند، اقلیت بودن شاید به گونههای مختلف تأثیراتش را داشته باشد.
اول) وقتیکه میبینند در کشور میزبان مساله قومیت تا اندازه نقشش را از داست داده است، شاید این مورد سبب شود آنها از اینکه خودشان و یا اقاربشان در زادگاهشان هنوز مورد تبعیض قرار میگیرند، رنج بیشتر ببرند.
دوم) یا برعکس شاید گاهی از اینکه در کشور میزبان، میتوانند نسبت به کشور خودشان، از امکانات بهتری برخوردار باشند نهتنها شاید مشکلات روانی نداشته باشند که از وضعیت پیشآمده خرسند هم باشند.
پرسش: روانپریشی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی چیست؟
پاسخ: به برداشت من، از دست دادن جایگاهی که انسان درنتیجه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی به دست آورده را، میتوان روانپریشی اجتماعی و سیاسی دانست. از طرف دیگر شاکهایی که آدم درنتیجه تفاوتهای فرهنگی میبیند و سبب مشکلات روانی میشود را میتوان روانپریشی فرهنگی خواند. از دست دادن منبع ثابت عاید، شاید بتواند سبب مشکلات روانی شود، که میتوان آنها مشکلات روانی، ناشی از مشکلات اقتصادی دانست.
پرسش: وضعیت روانپریشی در مردم افغانستان چگونه است و پس از تحول چه بر سر مردم افغانستان از این بابت آمده است؟
پاسخ: عوامل مختلف شاید سبب شده باشد که مهاجران افغانستان مشکلات بیشتری را تجربه کرده باشند:
آنی بودن مهاجرت آن طوری که در بالا توضیح دادم.
افتادن کشور به دست طالبان که به نحوی آزادیهای هموطنان در داخل کشور را سلب کردهاند.
مشکلات فراگیر اقتصادی موجود در داخل کشور که سبب نگرانی و افسردگی بیشتر مهاجران شده است.
بیگانه بودن شهروندان افغانستان با جهان در تناسب با بیشتر کشورهای همسایه و منطقه.
سنتی بودن بیشتر خانوادهها.
سطح پایین دانش مدرن بهخصوص تکنالوژی که در کشورهای میزبان حرف اول را میزند.
ظرفیت پایین درک زبانهای زنده جهان.
پرسش: راهکارها و راهحلهای درمان در کشور مبدأ « در وطن» چیست؟
پاسخ: بهترین راهکار در کشور مبدأ، زمینهسازی فضایی است که بتواند مانع مهاجرت شود. باید در کشور مبدأ زمینههای توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به میان بیاید. آزادیهای فردی و اجتماعی رعایت شوند. مردم برای ترسیم سرنوشت سیاسی و تعیین حکومتهایشان نقش داشته باشند. وقتی این موارد در داخل کشور وجود داشته باشد، کمتر شهروندان تصمیم به مهاجرت میگیرند.
اما اگر هدفتان راهکارها برای کاهش مشکلات روانی ناشی از مهاجرت باشد، این مورد کمی دشوار است. شاید بهترین راهکار گرفتن تصمیم آگاهانه برای انتخاب مهاجرت، انتخاب راه مناسب و انتخاب مقصد مناسب باشد.
پرسش: چه راهکاری برای درمان و مقابله با زدودن روانپریشی در کشور جدید برای پناهندگان پیشنهاد میکنید؟
پاسخ: شاید موارد زیر بتواند کمک کنند:
اقدام زودتر برای یادگیری زبان.
کاهش سطح حساسیت به فرهنگ جدید و مخصوصا به آزادیهای فردی و اجتماعی.
شکل دادن گروههای اجتماعی با هموطنانی که تازه آمدهاند، هموطنانی که قبلاً آمدهاند و شهروندان کشور میزبان.
اشتراک در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی در کشور میزبان.
اقدام برای دریافت خدمات صحی و رواندرمانی در کشور میزبان. من مواردی را متوجه شدهام که متأسفانه هموطنان ما بنا بر شرم اجتماعی که در ذهن خودشان دارند از رفتن به مراکز رون درمانی ابا میورزند. درحالیکه رفتن به مراکز رواندرمانی و دریافت خدمات خیلی کمککننده است.
اقدام برای ادامه تحصیل.
تلاش برای گرفتن کار.
جلوگیری از مقایسه کشور میزبان با کشور مبدأ. مخصوصا در قسمت توسعه.
یکی از عادتهایی که مهاجران تازهوارد تجربه میکنند؛ مقایسهی نرخ کالا در کشور میزبان با کشور مبدأ است. این مقایسه سبب مشکلات شده میتواند. مثلا یک نان خشک در انگلیس، ۱ یا دو پوند است که برابر با صد تا دو صد افغانی میشود. اگر این پول را در وطن آدم داشته باشد ۱۰ تا ۲۰ قرص نان خریده میتواند. این مقایسه خیلی کشنده میباشد.
قبول اینکه ما مهاجر شدیم و آنچه برای ما اتفاق افتاده و آنچه در وطن اتفاق میافتد از کنترول، اختیار و توانایی ما بلند است.
در اخیر، ناگفته نماند که مهاجرت اگر مشکلاتی دارد، میتواند فرصتهایی را هم پیش روی مهاجران بگذارد. این فرصتها میتواند شامل، فرصتهای تحصیلی و حتا گاهی فرصتهای شغلی بهتر نسبت به افغانستان باشد. مخصوصاً فرصتهای درسی و تحصیلی برای فرزندان و بهخصوص برای دختران نسبت به وطن بهمراتب بهتر است. بر علاوه امنیت جانی که در کشورهای میزبان وجود دارد میتواند آرامش بدهد. گاهی دست یافتن به امکاناتی که شاید در وطن میسر نباشند، ازجمله خرید آسانتر ماشین/موتر، فضای پاک، آبادی و سرسبزی و دیگر موارد؛ میتوانند سبب شادمانی و خلق امید شوند. میخواهم بگویم که نباید تنها به زاویه تاریک مهاجرت نگاه کرد، بلکه مهاجرت زوایای روشنی هم میتواند داشته باشد که باید موردتوجه قرار گیرند.