دیروز وقتی مناسبت های تاریخی را مرور می کردم، دیدم سالروز انتشار کتاب بسیار مهم و اثرگذار نافرمانی مدنی مهماتا گاندی است. جزوه کوچک اما بسیار تاثیر گذار که جامعه هند را بعد از حدود ۴ قرن از استعمار و استثمار نجات داد.
افغانستان امروز زیر سلطه طالبان نیز وقتی راه های دیگر به بن بست رسیده/می رسد یا امکان عملیاتی آن نیست؛ این رویکرد بیش از هر زمان دیگر الگویی برای رهایی است. تجربه تاریخی مهاتما گاندی در هند نشان داد که نافرمانی مدنی میتواند بدون خشونت، استعمار و استبداد را به زانو درآورد. در شرایطی که طالبان با تروریسم و سرکوب، حیات اجتماعی و سیاسی مردم افغانستان را به گروگان گرفتهاند، بازخوانی فلسفه نافرمانی مدنی گاندی میتواند راهی برای نجات از چرخه خشونت و بازسازی امید در جامعه افغانستان باشد.
گاندی و فلسفه نافرمانی مدنی
مهاتما گاندی در دهههای نخست قرن بیستم، با فلسفه «ساتیاگراها» یا مقاومت مبتنی بر حقیقت، الگویی نوین از مبارزه را به جهان عرضه کرد. او نشان داد که میتوان بدون توسل به خشونت، استعمار قدرتمند انگلستان را شکست داد. اصولی چون عدم انتقام، تسلیم داوطلبانه در برابر بازداشت، و پایبندی به امانتداری، ستونهای اصلی این مقاومت بودند. گاندی با این روش توانست مردم هند را متحد کند و پس از سالها مبارزه، استقلال کشورش را رقم بزند. این تجربه تاریخی ثابت کرد که نافرمانی مدنی نه تنها یک ابزار سیاسی، بلکه یک فلسفه اخلاقی برای تغییر نظامهای سرکوبگر است.
افغانستان امروز؛ جامعهای در بند تروریسم طالبانی
افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت، بار دیگر در تاریکی استبداد فرو رفته است. زنان از حق آموزش و کار محروم شدهاند، رسانهها زیر فشار سانسور قرار دارند، و هر صدای مخالف با تهدید و خشونت خاموش میشود. طالبان با استفاده از ترس و خشونت، تلاش دارند جامعهای یکدست و مطیع بسازند. اما تجربههای تاریخی نشان میدهد که هیچ نظامی نمیتواند برای همیشه بر پایه سرکوب دوام بیاورد. مردم افغانستان، بهویژه نسل جوان، نیازمند الگویی هستند که بتواند بدون خشونت، پایههای این سلطه را به چالش بکشد. نافرمانی مدنی دقیقاً همان ابزاری است که میتواند این نقش را ایفا کند.
نافرمانی مدنی؛ راهی برای بازسازی امید
نافرمانی مدنی در افغانستان میتواند اشکال گوناگونی داشته باشد:
– تحریم اجتماعی: مردم میتوانند از همکاری با نهادهای طالبان خودداری کنند و مشروعیت اجتماعی آنان را زیر سؤال ببرند.
– مقاومت فرهنگی: زنان و مردان میتوانند با حفظ زبان، هنر و آموزش غیررسمی، فرهنگ آزادی را زنده نگه دارند.
– اعتراضات نمادین: تجمعات خاموش، اعتصابهای عمومی و نپذیرفتن قوانین تبعیضآمیز تا حد ممکن، میتواند پیام مقاومت را به جهان مخابره کند.
این اقدامات، هرچند کوچک، میتوانند به تدریج پایههای سلطه طالبان را سست کنند. همانطور که گاندی توانست با راهپیمایی نمک و دیگر اقدامات نمادین، امپراتوری بریتانیا را به چالش بکشد، مردم افغانستان نیز میتوانند با مقاومت مدنی، طالبان را در برابر فشار داخلی و بینالمللی قرار دهند.
درسهای گاندی برای افغانستان
از تجربه گاندی میتوان چند درس کلیدی برای افغانستان امروز استخراج کرد:
– مبارزه عدم خشونت: گاندی معتقد بود که خشونت تنها چرخه خونریزی را ادامه میدهد، در حالی که نافرمانی مدنی مشروعیت اخلاقی مقاومت را تقویت میکند.
– اتحاد اجتماعی: گاندی توانست اقشار مختلف جامعه هند را متحد کند؛ افغانستان نیز نیازمند همبستگی میان اقوام و مذاهب است.
– ایجاد امید و اعتماد به نفس جمعی: نافرمانی مدنی نه تنها یک ابزار سیاسی، بلکه راهی برای بازسازی روحیه جامعه است.
بنا اگر مردم افغانستان بتوانند این اصول را در مبارزه خود علیه طالبان به کار گیرند، امکان شکستن چرخه تروریسم و بازسازی آیندهای آزاد و دموکراتیک وجود خواهد داشت.
و نکته اخیر هم اینکه؛ افغانستان امروز در شرایطی قرار دارد که خشونت طالبان هر روز امید را از مردم میگیرد. اما تاریخ نشان داده است که نافرمانی مدنی میتواند حتی قدرتمندترین نظامهای سرکوبگر را به زانو درآورد. بازخوانی فلسفه گاندی و تطبیق آن با وضعیت افغانستان، راهی است برای نجات از تروریسم طالبانی و بازسازی جامعهای آزاد. این مسیر دشوار است، اما وقتب راه های دیگری مبارزه جواب نمی دهد یا کند پیش می رود، این رویکرد نیز راهی است که میتواند آیندهای روشن را برای مردم افغانستان رقم بزند.