چند روز پیش نوشتم که یک ننگرهاری برایم بیش از همهٔ پنجاب و پاکستان ارزش دارد. صدها نفر به من توهین و تحقیر کردند. پس از آن نیز در روزهای اخیر دیده شد که بسیاری از حملهٔ پاکستان بر مراکز نظامی طالبان در کابل، کندهار و پکتیکا حمایت کردند.
وطندوستی یکی از فضیلتهای مدنی است. حس وطندوستی یعنی فداکاری برای میهن؛ احساسی که تو را آمادهٔ ایثار و ازخودگذشتگی برای وطن میکند. حسی که بر بنیاد آن حاضر باشی برای میهن از سر بگذری.
این احساس از تو میخواهد وقتی میبینی کشورت در موقعیت دشواری قرار گرفته است، از مال و جان خود بگذری و از آن دفاع کنی.
پس پرسش این است که چرا شماری از نسل جوان ما چنین احساسی نسبت به وطن ندارند و حتی از محکومکردن یک تجاوز خارجی امتناع میورزند؟
برای آنکه بدانیم چرا مردم افغانستان از وطنشان گریزاناند، بیایید به الکسی دو توکویل رجوع کنیم و ببینیم وطندوستی در میان یک ملت چگونه پدید میآید. دو توکویل از سوی دولت فرانسه مأمور شد تا به آمریکا برود و دربارهٔ دموکراسی آمریکایی تحقیق کند. او در جریان پژوهشهای خود با پدیدهای روبهرو شد که در فرانسه وجود نداشت: پدیدهٔ دهستاندوستی.
او دید که مردم آمریکا دهستان خود را چنان دوست دارند که گویی خانهٔ خویش است. این فیلسوف و تحلیلگر ژرفبین، هنگامی که علت این امر را جستوجو کرد، دریافت که دهستاندوستی ریشه در نظام فدرال و غیرمتمرکز اداری آن کشور دارد؛ زیرا در چارچوب این نظام، مردم در تصمیمگیریهای دهستانها، ایالات و سطوح مختلف حکومت مشارکت دارند. طبیعی است که شهروندان جایی را دوست بدارند که در آن نقش و سهمی در تصمیمگیری داشته باشند.
در افغانستان، اگر پدیدهٔ وطندوستی کمرنگ است، علت آن حاکمیت دیرینهٔ نظامی متمرکز و استبدادی است؛ نظامی که همهٔ قدرت را در دست یک فرد یا گروه محدود میکند و دیگران خود را در تصمیمگیریها شریک نمیدانند. طبیعی است مردم در چنین وضعیتی کشور را از آنِ خود نپندارند و نسبت به آن احساس تعلق عمیق نداشته باشند.
جوزپه ماتسینی میگفت: «تا هنگامی که برادران شما حق رأی در توسعهٔ ملی نداشته باشند، تا زمانی که یک بیسواد در میان باسوادان افسوس بخورد، و تا وقتی که فردی آماده و مشتاق کار در فقر و بیکاری دستوپا بزند، شما میهنی را که باید داشته باشید—میهنی از آنِ همه و برای همه—نخواهید داشت.»
اگر مردم افغانستان نیز کشور خود را دوست ندارند، دلیلش همین است که خود را در تصمیمگیریهای آن شریک نمیدانند و به حقوق و آزادیهایشان احترام گذاشته نمیشود.
این وضعیت، متأسفانه، در حاکمیت طالبان بیش از گذشته تشدید شده است. طالبان زنان را در حبس خانگی نگه داشته و اقوام غیرپشتون را از قدرت کنار زدهاند. در حکومت این گروه، جز شماری از ملاهای دیوبندی، کسی حق مشارکت ندارد. آزادی بیان سرکوب میشود، دانشگاهها تضعیف میگردند و حقوق فردی و شهروندی مورد تعرض قرار میگیرد.
آیا چنین جایی را میتوان وطن نامید؟
آیا منتقدان حق ندارند مرا دشنام دهند؟
ما در کنار مخالفت با تجاوز پاکستان، این پرسشها و دغدغهها را نیز بنیادی میدانیم و خواهان تأمل و تفکر دربارهٔ آنها هستیم.