دردنیای امروز، خبر و اطلاع رسانی با تکنالوژی پیشرفته توانسته به دورترین نقاط این کره خاکی، درمیان جنگلهای انبوه، درههای عمیق و قلههای شامخ مخاطبان سینه چاک پیدا نماید و سطوح مختلفی از مردم اعم از شهروند بیبضاعت تا زمامدار مقتدر وسیاستمدار عوام فریب همه و همه در روند اطلاع رسانی دخیل اند.
اما این دخالت ابعاد وسیع و مختلف دارد که رسانه، ارتباطات یا در کل اذهان عامه را با چالشهای فراوان نیز رو به رو نموده است؛ طوریکه یک شهروند با ابتداییترین وسایل دست به ابتکار میزند، اطلاعات رسانهها را قوت میبخشد و در راه مستندسازی و خبر رسانی به موقع خدمات ارزنده را انجام میدهد ولی حکومتها، نهادها، و سازمانها به انواع دسایس دست میزنند و تلاش میکنند تا اذهان عامه را مطابق آنچه به مفاد خویش میشمارند، مدیریت نمایند. البته در این روند، شهروند اطلاع رسان قصدا یا سهوا اطلاعات را دست کاری میکنند و در مغشوش ساختن ذهنیتها مسیر متفاوت را اختیار مینمایند.
حکومتهای دیکتاتور و سازمانهای استخباراتی و سیاسی به نوعی اطلاعات جعلی را در خور مردم میدهند یا سانسور مینمایند و یا در کنار آن به شایعهپردازی و اطلاعات زدایی میپردازند. اگرچه عدهای از این مفاهیم شیبهی هم میباشند اما کارشناسان تفاوتها میان این مفاهیم را با تعاریف مختلف و مثالهای گوناگون تشریح مینمایند که اینک از میان نظریات و مثالهای مختلف، در این نوشته به معرفی بیشتر مفاهیم مذکور پرداخته میشود و مثالهای عینی از کشور نیز ارایه میگردد.
سانسور Censorship
سانسور را میتوان حذف، قیچی یا کنترول ترجمه نمود ولی این لغت فرانسوی درتمام لسانها جا افتاده و به یک مفهوم عام مبدل گردیده است. به ویژه اهل رسانه و قلم به این واژه آشنایی کامل و دیرینه داشته و در مکالمات روزانه به کثرت مورد استفاده قرار میگیرد.
سانسور، یک نوع نظارتی است که عمدتا توسط حکومتها، نهادهای استخباراتی، مسوولان و اشخاص با نفوذ صورت میگیرد و از جهات مختلف قابل تقسیم میباشد. این عمل دارای روشهایی است که عمدهترین آنها را میتوان روش پیشگیری و روش پیگیری نامید.
سانسور در افغانستان سابقهی طولانی دارد و از زمانی که رسانههای چاپی دراختیار مردم قرار گرفت سانسور مفهوم خود را واضح ساخت، اما بهطورعموم، ما میتوانیم دو نوع سانسور را درکشور به عنوان مثال ارایه کنیم. یکی سانسور یا کنترول قبل از نشر و دیگری بعد از نشر که بیشتر لغت مصادره یا توقیف برای این نوع سانسور به کار برده میشود.
سانسور قبل از نشر در نشرات دولتی به یک امرعادی مبدل گشته است و مدیران صفحه یا برنامه هرسطر، جمله یا قسمت را قبل از نشر بررسی نموده و آنچه را که به نظرشان خلاف منافع نظام باشد، حذف میکنند. اما این حذف کردن در نشرات غیردولتی نیز دیده میشود ولی آن را نمیتوان آزادانه سانسور نامید؛ چون نشرات غیردولتی آن عده اخبار، موضوعات و گفتهها را سانسور میکنند که به پالیسی نشراتی شان برابر نباشد یا هم اصول ژورنالیزم به ویژه اصل بیطرفی و توازن در آن رعایت نشده و یاهم ادعاهای کاذب و جملات نامانوس به کار رفته باشد.
فراموش نباید کرد که ویراستاری و اصلاحات انشایی جزو از کار مدیران صفحه یا برنامه و مهتممها یا ویراستارها است، سانسور خوانده نمیشود. یا به عبارت دیگر نباید اصلاحات و ایدیت[۱] را سانسور نامید. درافغانستان و سایرکشورهای دیگر سانسور بعد از نشر نیز به کثرت دیده شده است و بیشتر روزنامهها، مجلهها، نشریهها، عکسها و کتابها دستخوش چنین عملکرد حکومتها و نظامها بوده اند.
بطور مثال، در زمان سلطنت محمدظاهرشاه کتاب افغانستان در مسیر تاریخ اثر ارزشمند میرغلام محمد غبار بعد از چاپ برای سالها توقیف گردید یا در زمان حکومت حامد کرزی کتاب افغانستان آباد و سربلند بنده از طرف ریاست دفتر ریاست جمهوری سانسور شده و از توزیع باز ماند. یا درهمان دوره دهها جلد کتاب که به زعم وزیر اطلاعات و فرهنگ آن زمان، خلاف ارزشهای ملی بود، به دریا افگنده شد. علاوتا در درازنای صد سال اخیر دهها اثر وارداتی اعم از کتابها و مجلهها و آثار توقیف گردیده اند.
درکنار سانسور قبل یا بعد از نشر به نوع دیگری این اصطلاح برمیخوریم و آن عبارت از خودسانسوری است یعنی اینکه ضمیر ناخود آگاه یک نویسنده، روزنامهنگار، شاعر، عکاس و هنرمند حکم میکند تاچنین یا چنان حرف نزنیم، عکس نگیریم، ننویسیم، تولید نکنیم تا مبادا مورد اذیت وآزار حکام و یا جامعه قرارگیریم. به همین خاطر است که دهها تن از بازیگران سیاسی و اجتماعی کشورما درحالیکه شاهد حوادث بس مهم بوده اند از گفتن و نوشتن آن ابا ورزیده و واقعاتی را که دانستن آن برای تاریخ کشور بس مهم و حیاتی است را با خود زیرخاک برده اند.
علاوه باید نمود که دهها تن از نویسندهگان، پژوهشگران، ژورنالیستان، مدیران مسوول و دستاندرکاران رسانهی در دورههای مختلف حیات اجتماعی- سیاسی کشور این روند را ادامه داده اند و صدها شهروند کشور زندانی، طرد وظیفه، تبعید، توهین، تحقیر و حتی سر به نیست گردیده اند. اگرچه قانون رسانههای همگانی و سایر قوانین دیگر آزادی بیان، حقوق بشر، حق دسترسی به اطلاعات و دهها طرزالعمل و مقررهای که مصوونیت فردی را تامین میکند، تاکید کرده اما بارها این قوانین نقض شده و دربسا حالات قانون گذاران خلاف آنچه فیصله و تصویب کرده اند، عمل نموده اند.
پروپاگند Propaganda
دریکی از تعریفهای پروپاگند آورده اند که تبلیغات سیاسی، جوسازی یا پروپاگند ارتباطی است که عمدتا برای تاثیرگذاری یا متقاعد کردن مخاطب برای پیشبرد یک برنامه استفاده میشود. این جوسازی ممکن است عینی نباشد و به طور انتخابی حقایقی را برای تشویق یک ترکیب یا ادراک خاص ارایه دهد، یا گفتاری باشد تا برای ایجاد یک واکنش احساسی به جای پاسخ منطقی به اطلاعاتی که ارایه میشود، استفاده گردد، یا گونهای ارتباط است که درآن، اطلاعات هماهنگ و جهتدار برای بسیج افکارعمومی از طریق تبلیغات، پخش و فرستاده میشود.
تبلیغات سیاسی یا جوسازی شکلی از ارتباط است که هدف آن تاثیر برگرایش دلخواه به سوی هدفی است که برای مخاطب هدفگیری شده و به منظور پیشبرد یک برنامه سیاسی، در نظر گرفته شده است. افزون براین، جوسازی میتواند در شکل یک نبرد و جنگ افروزی سیاسی نیز تلقی شود.
درقرن بیستم، اصطلاح پروپاگندا یا جوسازی اغلب با رویکردی کنترول کننده همراه بود، اما از نظرتاریخی، یک اصطلاح توصیفی خنثی از هر مطلبی است که عقاید با ایدیالوژیهای خاصی را ترویج میکند. پروپاگندا زیاد بار منفی ندارد بلکه به یک شیوه مدیریت اذهان عامه بدل گشته و دستگاههای حاکمه دهها رسانه را برای آنچه به نظرشان مردم را به اهداف شان جذب مینماید، ایجاد کرده و از آن استفاده مینمایند.
پروپاگند در هنگام نبرد میان کشورها و یا جناحها به کثرت دیده میشود و دانشمندان به این باوراند که دستگاه تبلیغاتی و پروپاگندای ادولف هیتلر، دیکتاتور آلمانی، در زمان جنگ دوم جهانی مثال خوبی به شمار میرود و شخص بنام یوزف گوبلز[۲] که وزیر اطلاعات و تبلیغات اوبود، تیوریها و شیوههای جدید پروپاگند را معرفی کرد که تا اکنون از آن منیحث طراح ماشین تبلیغاتی در جنگ یاد میشود.
در پروپاگاند، دروغ گوبلزی اصطلاح و تکنیکی است که اولین بار توسط آدولف هیتلر از آن استفاده شد و نماینده تکنیک تبلیغاتی در دنیای سیاست است. آدولف هیتلر در کتاب نبرد من میگوید که مردم شکست آلمان در جنگ جهانی اول را به این دلیل پذیرفتند که یهودیهای دارای نفوذ در مطبوعات از این تکنیک استفاده کردند. از نظر او، این روش مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ کس باورنکند که کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بیشرمانه حقیقت را تحریف کند. اولین مورد استفاده دروغ بزرگ در این جمله معروف او مستند شده است که در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن موجود است.
بعدها یوزف گوبلز که وزیر تبلیغات هیتلر بود، این تیوری را با کمی تغییر بدین گونه بیان کرد که دروغ بزرگ یکی از روشهای تبلیغاتی مورد استفاده بریتانیا است که دروغ بزرگی میگویند و درضمن تحت هر شرایطی بر صحت آن پافشاری میکنند.
شایع است که گوبلز روایت خود از روش دروغ بزرگ را بدون نسبت دادن آن به یهودیها با متفقین مورد استفاده قرار میداد. این روایت بدون منبع شایعترین نمونه استفاده از دروغ بزرگ است و بر اساس آن معمولا فرض گرفته میشود که گوبلز خود مبدع تکنیک دروغ بزرگ بوده است.
بعدها اصطلاح پروپاگند از طرف رسانههای غربی به آنچه دستگاههای تبلیغاتی اتحاد شوروی و اقمارآن انعکاس میدادند و یا منتشر میکردند، تعلق میگرفت و رسانههای نظامهای دیکتاتوری کمونیستی درسراسر جهان به مفاهیم واهی تاکید میداشتند و برای مردمان جهان سرزمین بهشتگونه را وعده میدادند.
در زمان حکمروایی محمد اشرف غنی در افغانستان، یکی از نمونههای بارز این نوع پروپاگند سیستیماتیک و دولتی را میتوان به کارگیری عدهای از کاربران شبکههای اجتماعی زیر عنوان “فیسبوک چلان” مثال داد. طوریکه اسناد نشان می داد دهها تن به خاطر پروپاگند یا حمله بر مخالفین سیاسی و حتی شخص رییس جمهور واطرافیانش، از طرف دفتر شورای امنیت به کار گماشته شده و به شکل منظم تحت یک برنامه دقیق وظیفه اجرا میکردند.
شایعهRumors
شایعه گزارهای است که منبع آن ناموثق است، باوجود این، گاهی اثر شایعه بسی فزونتر وفراگیرتر از تاثیرات حاصل از رسانههای رسمی است. چه شایعه اغلب در فضای رکودی رواج مییابد که عاملان عملیات روانی با بهرهگیری از فنون و تاکتیکهای همچون تاکتیک تبخیر آن را پدید آورده اند. در چنین فضای عطش شهروندان برای کسب آگاهی آنچنان افزایش مییابد که آنان شبه واقعیتها را واقعیت و اقوال ناموثق را و اغلب دروغها را، واقعیت تلقی میکنند. اما اینها تنها بخشی از واقعیت مربوط به شایعه را نمایان میسازد. گاهی شایعه خود به رسانهای تبدیل میشود که به همآوردی با رسانههای رسمی میپردازد. چنین اهمیتی موجب شده است تا کارگزاران عملیات روانی از شایعه به منزلهی ابزار و روشی برای تخریب روحیه حریف، برآشفتن مردم و تحقق سایر اهداف و مقاصد خویش بهره گیرند.
تامل در متون سیاسی، نظامی و ادبی کهن، همچون هنرجنگ سنتزو[۳] و شهریار نیکلو ماکیاولی[۴] نشان میدهد که از دیرباز مفهوم و اصطلاح شایعه در محاورات روزمره مردم و در نوشتههای صاحبان رای و اندیشه به کار رفته است، به هرحال از این مفهوم خواه به عنوان پدیدهای روان شناختی یا رسانهای گروهی یا به منزلهی روش عملیات روانی تا پیش از جنگ جهانی دوم، بررسی و تحلیل نظام مندی صورت نگرفته است.
شایعه به عنوان ابزاری در جنگهای سیاسی استفاده میشود و مزایای زیادی دارد. شایعه امکان مخفی شدن را فراهم میکند و دیگران به جای منبع اصلی صحبت میکنند. منبع شایعه مخفی و نفوذ ناپذیر است و باوجود اینکه همه از آن صحبت میکنند، هیچ کس در مقابل آن مسوول نیست، مزیت دیگر شایعه ایناست که نیازی به اثبات ندارد و آخرین و بهترین مزیت این پدیده کمخرچ بودن یا مصرف نداشتن آن است.
شایعه ضررهایی همدارد و آن اینکه برخلاف جنگ تبلیغاتی که همیشه درکنترول است، از کنترول خارج میشود و نتیجهی مشخص ندارد. گاهی شایعه دست و گریبانگیر منبع میشود. از بینبردن یک شایعه همه شایعههای مرتبط با خود را نفی میکند. پخش شایعه سبب ناهنجاریهای بزرگ اجتماعی میشود. شایعه افکارعمومی را مغشوش و گمراه میسازد، که این کار نتیجهی جز بیاعتمادی و پراگندهگی میان روابط اجتماعی افراد جامعه و ضعیف ساختن رابطه میان دولت و مردم ندارد. به وجود آوردن اضطراب، ترس، وحشت و تضعیف روحیه افراد و نا امیدی از پیامدهای مضر شایعه اند.
بررسی دقیق مطبوعات نشان میدهد که موضوعات نه چندان غیرمنتظره هم خبر میسازند. ماهیت اساسی خبر این است که موضوعی را مطرح میکند که به طور معمول غیر منتظره نیست، اما در عین حال قابل پیش بینی هم نبوده است. اولین واکنش خواننده خبر این است که آنرا برای دیگری بیان کرده و بدین ترتیب خبر موضوع گفتوگو شده و عموم مردم به گونهی خود جوش اطلاعاتی را که از مطبوعات به عنوان خبر کسب کرده اند، منتقل میکنند و خیلی زود بذل توجه از تکرار خبر به تفسیر آن میرسد. نتیجهگیری از واقعیتها انجام میشود و همین نتیجهگیریها هستند که دیدگاه عموم را مشخص میکنند.
همانگونه که گفته شد، شایعه خبری است که به سرعت منتشر میشود، پس همه و یا بخشی از ویژهگیهای خبر را باخود دارد. شایعه همیشه خبر دروغ نیست. شایعه هرخبری است که شایع میشود و از فردی به فرد دیگر سرایت میکند. البته از آنجا که به طور معمول حرفهای غیردقیق یا اشتباه یا دروغ، هیجان انگیزتر از واقعیت هستند، تعداد شایعههای دروغ و نادرست، بیشتراست. درحدی که شایعه، به معنای مطالب دروغین نیز به کار میرود. شایعه خود ترکیبی از واقعیت و تخیل است و حتی گاهی از شایعه به عنوان شبهی واقعیتها نیز نام برده شده است.
یکی دیگر از راههای پخش شایعه، انتشار لغت به لغت شایعه است که روزنامهنگاران درنشرات نقل قول میکنند. کسانیکه در راس روزنامهها قرار دارند، از نیازها و علایق مخاطبان خود با خبر اند، ولی به دلیل اینکه افراد کارا در اختیار ندارند به ندرت معلومات و اطلاعات جمعآوری شده را قبل از چاپ و نشر بررسی میکنند. یکی از شیوهها، بازگو کردن حقایقیکه تا به حال به آنها توجه نشده است، به صورت مبهم و گنگ یا شیوه دیگری که در سرمقالههای سیاسی بیشتر دیده میشود و آن انتقاد است.
افغانستان بستر وسیع و مناسب برای نشر شایعه دارد. تودهوار بودن جامعه یا سرزمین قبیلهای که به جامعهی طبقاتی شباهت دارد یا به صورت کامل با جامعهی طبقاتی همخوانی دارد، خود زمینه بروز شایعه و پخش آنرا فراهم میسازد. بیسوادی و فقری که چندین دهه گریبانگیر ملت افغانستان است، سیاست ورزیهای قومی، عدم قانونمداری و همیشه زورگویی و قانون گریزی، رسانههای نوپا و تجاری، همه مواردی اند که منبع و بسترخوبی برای ایجاد شایعهها بوده میتوانند. رسانههای شایعه پراکن به نوعی مصیبت بزرگی در جامعه اند. گسترش اخبار ضد و نقیض وعدم شفافیت دستگاهها در ارتباط با حوادث و وقایع، بازار شایعه را گسترش داده و سبب بروز ابهام و سردرگمی میشود.
پخش شایعه از طریق رسانهها موجب حاکمیت موضوع بیبنیاد شده که میتوان از طریق همین رسانهها آنرا خنثی کرد. قسمیکه پیش از این گفته شد سانسور یکی از راهها برای گسترش شایعه است از اینرو رفع سانسور یا از سوی حکومت یا از سوی رسانهها میتواند راهحلی برای مبارزه با شایعه باشد. از آنجا که اکثرانسانها اهل تحقیق و تجسس نیستند، لذا شایعات به شکل وسیع و گستردهای درآنها تاثیر میکند. آنهایی که شایعهها را میسازند، به تاثیرگذاری آن در ذهن و روان اجتماعات بشری به خوبی آگاهی دارند. دردنیای امروز شایعه سازی و نشر گسترش آن در سطح جوامع انسانی و با اهداف مشخص، پیشهی متداول دولتهای استعماری و سلطهجو است. درشرایطیکه شایعهای پخش میشود، رسانهها میتوانند واکنشهای مختلفی داشته باشند؛ از عدم نشرآن به دلیل فقدان منابع تایید کننده گرفته، تا نقل قول آن به عنوان بمب خبری. حتی در بسیاری از موارد خود رسانه وسیلهی برای پخش شایعه میشود و ضمن گسترش خبر وجههی نیز برای آن کسب میکند.
سالهای پیش که به دلیل کمبود رسانهها درکشور مردم به نحوی درخود سانسوری به سر میبردند، شایعه از طرف دستگاه حاکمه پخش میشد و مردم در برابر آن ابراز نظر کرده و یا واکنش نشان میدادند. بطور مثال در بین مردم اصطلاح “آوازه سر چوک” به کثرت شنیده می شد و هر شخص نظر به استعداد و فهم در برابر خبری که دستگاه حاکمه پخش می نموده ابراز نظر کرده و یا واکنش نشان می دادند.
ناگفته نماند که شایعه از طرف دستگاههای استخباراتی و امنیتی بخاطر ردیابی مخالفین نیز پخش میگردید و دهها تن به جرم اظهار نظر گرفتار و شکنجه نیز شده اند. علاوتا بارها دیده شده که شایعه بخاطر انحراف ذهنیت عامه نیز بکار رفته و در حالات استثنایی حکومتها و سازمانها یک خبر جعلی را در خور مردم داده اند تا ذهنیت عامه از موضوع مهم به مسیر دیگری سوق داده شود که نمونههای این نوع شایعات را میتوان در دو دهه اخیر کشور به خوبی مثال زد.
اطلاعات جعلی Fake Information
جعل سندها، کتابها، نسخههای خطی، اثرهای تاریخی و نایاب، عکسها، کلیپهای تلویزیونی و صداها درجهان ما از دیر زمان تا حال جریان دارد و در هر کشور و ملت نمونههای فراوان از چنین جعل کاریها صورت گرفته و میگیرد.
اخبار جعلی گاهی اوقات به عنوان نوعی اطلاعات نادرست طبقه بندی میشود، اما محققان توصیه کرده اند که از این دو اصطلاح به جای یکدیگر استفاده نکنید یا از اخبار یا اطلاعات جعلی به طور کلی در نوشتههای دانشگاهی استفاده نباید نمود زیرا سیاستمداران از آن برای توصیف هرگونه پوشش خبری یا اطلاعات نامطلوب استفاده میکنند.
در این جعل کاری نه تنها حکومتها و سازمانها دخیل اند بلکه دهها شخص و گروه تبهکار نیز در امور مختلف بنابر عوامل گوناگون که بیشتر جنبه حیثیتی و اقتصادی دارد، به جعل کاری میپردازند و چون هدف در این نوشتار بحث رسانه است بنابر آن از جعلیات در سایر امور صرف نظر نموده تنها به رسانهها و جعل کاری رسانهیی پرداخته میشود.
اطلاعات جعلی به یک معضل جهانی بدل گشته و دهها مسوول رسانه را با چالشهای گوناگون مواجه ساخته است و تقریبا همه روزه با نحوهی از چنین جعلیات مواجه اند خصوصا بعد از اینکه نرم افزارهای پیشرفته در خدمت رسانه قرار گرفته و ژورنالیزم شهروندی[۵] پا به عرصه وجود نهاده و میلیونها تن در سراسر جهان دست به تولید کلیپهای تلویزیونی زده و با استفاده از یوتیوب و تیک تاک یا سایر شبکههای اجتماعی تولیدات شان را عرضه میدارند.
این رشد سریع تکنالوژی از یکطرف کار خبرنگاران و مسوولین را آسان نموده ولی از سوی دیگرتشخیص آنها را در تولیدات رسانهیی فوق العاده مشکل ساخته است و با اندکترین اشتباه یک رسانه شهرت اش را از دست داده و یا هم مسوولین زیر فشار فراوان مخاطبین و اولیا امور قرار گرفته اند.
برای بیان جعل کاری رسانهیی و اثبات این نوع فشار دهها مثال از کشور و رسانههای جهانی داریم ولی به چند نمونه مشهور آن پرداخته می شود.
جیانگ کیونگ[۶] بیوه مائو سیدونگ[۷] رهبر کمونیست چین بعد از مرگ شوهرش درسال ۱۹۷۶ میلادی از طرف حکومت به جرم خیانت به کشورش گرفتار گردید و اکثر عکسهای قبلی وی که در روزنامهها، مجلهها، کتابها و دیوارها نصب شده بود برچیده شد. بدتر اینکه اگر عکس وی در جمع از مردم با مقامات میبود، آن عکس جعل میشد و از میان مردم آن قسمت پاک و دوباره در همان محل اصلی به نشر میرسید. این عمل مقامات حکومتی در آن زمان سر و صدای زیاد را در دنیا ایجاد کرد و رسانههای مخالف حکومت چین عکسهای اصلی و جعلی را در کنار هم به چاپ رسانیده این جعل کاری حکومت چین را به استهزا میگرفتند.
در اوایل سال ۲۰۰۴ میلادی روزنامه مشهور دیلی میرور[۸] که سابقه صد و یک ساله داشت و در سال ۲۰۰۲ در جوایز مطبوعات بريتانيا، برنده عنوان روزنامه سال شده بود در صفحه اول عکس بزرگ رنگه را به نشر رسانید که در آن دو تن عراقی دیده میشدند. این دو عراقی گویا اسیران جنگی بوده، در زندان مشهور و مخوف ابوغريب آن کشور توسط یک یا دو سرباز ملبس به یونیفورم ارتش بريتانيا شکنجه میشدند و در زیر نویس عکس چنان ادعا شد که عساکر بریتانوی زندانیان عراقی را شکنجه کرده اند.
آن عکس سر و صدای فراوان را در رسانههای دنیا و نزد فعالین حقوق بشر بهراه انداخت. دیری نگذشت که ارتش بریتانیا نمونههای از بوتهای سربازانش در عراق را در اختیار رسانهها قرار داد و دیده شد که بوتهای اصلی سربازان با آنچه درعکس دیده میشد اندک تفاوت دارند. ارتش بریتانیا و سازمانهای ذیدخل بعداها به اثبات رسانید که عکس جعل شده است و گفته میشد که مدیر مسوول فریب شخصی را خورد که عکس را برایش فرستاده بود. روزنامه به تاریخ ۱۴ می ۲۰۰۴ در همان صفحه اول عنوان بزرگ را به نشر رسانیده و نوشت “ببخشیدما فریب خوردیم”[۹] پیرز مورگان[۱۰] مدیر مسوول روزنامه مشهور که مدت هشت و نیم سال در این سمت کار میکرد و یکی از ژورنالستان مشهور کشورش محسوب میشد بعد از انتقادهای شدید سایر رسانهها و نهادها از مقام اش استعفا داد.
در ماه میزان سال ۱۳۹۷ رکس تیلرسون[۱۱] وزیر خارجه ایالات متحده امریکا به افغانستان سفر و با اشرف غنی رییس جمهور در میدان هوایی بگرام ملاقات نمود. این ملاقات که در یکی از دفاتر مقر پایگاه هوایی بگرام صورت گرفته بود به رییس جمهور و همکاران شان توهین تلقی شده، خواستند تا این ملاقات را مهم جلوه داده و عکس آنرا دست کاری کنند. عکس ملاقات در دفتر سخنگوی رییس جمهور و زیر نظر مستقیم شخص سخنگو جعل شد ولی بخت با آنان یاری نکرد و روز بعد سفارت ایالات متحده آمریکا عکس اصلی ملاقات را نشر نمود. نشر عکسهای اصلی و جعلی سر و صدای زیادی را ایجاد کرده بر تقلب همکاران رییس جمهور صحه گذاشته حتی این موضوع به رسانههای معتبر بين المللی نیز سرایت کرد.
روزنامه نیویورک تایمز درگزارشی مورخ ۲۳ اکتوبر ۲۰۱۷ نوشت که دلیل دستکاری تصویر منتشر شده توسط دولت افغانستان ظاهرا به دلیل این بوده که محل واقعی دیدار یعنی پایگاه هوایی بگرام مخفی بماند. ریاست جمهوری افغانستان در عکس منتشر شده خود ساعت دیجیتالی و زنگ خطراتش بر روی دیوار را حذف کرده بود تا حقیقت برگزاری این دیدار در پایگاه نظامیان امریکایی و نه ارگ ریاست جمهوری مشخص نشود.
رسانههای مشهور دنیا و مدیران مسوول و متصدیان امور سعی فراوان دارند تا با استفاده از تکنالوژی پیشرفته جلو جعل اخبار به صورت عمدی یا اشتباهی، خصوصا عکس و فلم و صدا را بگیرند و برای این کار اشخاص مجرب را بکار گرفته و نمیخواهند با نشر یک عکس یا صدای جعلی اعتبار دهها سال شان را برباد دهند و یا به دادگاه کشانده شوند.
بطور مثال دستگاه بی بی سی در ماه می سال ۲۰۲۳ بخشی را زیر عنوان “راستی آزمایی بی بی سی”[۱۲] تاسیس نمود تا با تلویزیون، رادیو و آنلاین این ارگان مشهور خبر رسانی جهان همکاری نموده و جعل را از اصل تفکیک نماید.
اطلاعات نادرست Misinformation
قصدا برای فریب مردم منتشر میشود. اطلاعات نادرست یک فعالیت خصمانه سازمان یافته است که درآن بازیگران از فریبهای و تاکتیکهای دستکاری رسانهی برای پیشبرد اهداف سیاسی نظامی یا تجاری استفاده میکنند.
اطلاعات نادرست از طریق جملاتی به اجرا در میآید که استراتیژیهای لفاظی و اشکال شناختی متعددی را به کار میگیرند از جمله نه تنها دروغها، بلکه حقایق، نیمه حقیقتها و قضاوتهای ارزشی برای بهره برداری و تقویت جنگهای فرهنگی و دیگر مناقشات هویت محور صورت میگیرد. اطلاعات نادرست یکی از شیوههای مدیریتی حکومتها و دستگاههای دیکتاتوراست و نمونههای آن در جهان معاصر در کشورما و سایر کشورها به کثرت دیده میشود.
بطور مثال فاجعه ی اتومی چرنوبیل[۱۳] در سحرگاه ۲۶ اپریل ۱۹۸۶ در نیروگاه هستهی با همین نام به وقوع پیوست و عواقب جبران ناپذیری را به جا گذاشت. بسیاری از سیاستمداران بلند رتبه حکومت شوروی دههی هشتاد تلاش کردند جنبههای بسیار مهم این واقعه را از پیش چشم جهان مخفی نگاه دارند در حالیکه یک نیروگاه وسیع با تجهزات بسیار پیشرفته انفجار کرده و احتمال نابودی نیم از قاره اروپا پیش بینی میشد. اروپاییها خصوصا کشورهای عضو ناتو و ایالات متحده امریکا از انفجار نیروگاه اطلاع پیدا نمود و از مقامات شوروی خواستند تا هر چه زودتر اطلاعات را در اختیار جهان قرار دهد و کشورها حتی الوسع آمادهگی برای جلوگیری از خطرات ناشی از آلوده شدن به شعاع رادیو اکتیف را داشته باشند اما حکومت شوروی به نحوه اطلاعات نادرست را منتشر میساخت. عدم اطلاعات درست از طرف حکام شوروی یک نوع حالت سردرگمی و اضطراب شدید را در کشورهای اروپایی ایجاد کرد و هر شهروند تصور میکرد که به زودترین فرصت شعاع رادیواکتیف به آنها رسیده و درخطر نابودی قرار میگیرند. مقامات شوروی بعد از چند روز سکوت بالاخره مجبور شدند تا خبر را ناقص در اختیار حكومتها آنهم از مجرای دیپلوماتیک قرار دهند اما مردم اتحاد شوروی کاملا از انفجار بیاطلاع نگه داشته شدند. کشورهای اروپایی تدابیر امنیتی سنجیدند اما صدها سرباز و متخصص شوروی ناآگاهانه به محل واقعه اعزام شده و هزاران تن به شعاع خطرناک آلوده گردیده جانهای شان را از دست دادند و یا اینکه به امراض گوناگون دچار شدند که تا امروز اثرات آن در میان اهالی و سربازان آلوده با شعاع خطرناک در روسیه و سایر کشورهای اتحاد شوروی سابق دیده می شود.
رسانههای بریتانیایی در ۱۲ جون ۲۰۱۴ زمانیکه مسابقات جام جهانی فوتبال در کشور برازیل جریان داشت، نوشتند که تلویزیون دولتی کوریای شمالی ادعا میکند تیم ملی فوتبال کشورشان با پیروزی هفت بر صفر مقابل جاپان، چهار بر صفر مقابل تیم ملی فوتبال امریکا و دو بر صفر چین را شکست داده و از مرحله گروهی عبور کرده است. این تلویزیون ادعا کرد که در مرحله بعدی تیم ملی فوتبال کوریای شمالی مقابل پرتگال قرار دارد. در حالیکه آن کشور حتی جواز حضور در رقابت های جام جهانی ۲۰۱۴ را نیز نیافته بودند. بدتر از نتیجه نادرست مسابقات، تصاویری از کیم جونگ اون رهبر کشورشان را نشان دادند که در جشنواره هواداران جام جهانی شهر ریودی ژانیرو – برازیل دیده میشد.
اطلاعات زدایی Disinformation
هدف اصلی اطلاعات زدایی عبارت از گمراه کردن و خالی ذهن ساختن مخاطبین از خبر، اطلاعات یا جريانات ماحول میباشد که میتواند شامل کتمان خبر و اطلاعات، جعل اسناد، دست نوشتهها و عکسها یا انتشار شایعات خطرناک و اطلاعات ساختهگی باشد. یک تفاوت رایج بر این است که اطلاعات زدایی همچنین پیامهای با انگیزه سیاسی را توصیف میکند که به صراحت برای ایجاد بدبینی عمومی، عدم اطمینان، بی تفاوتی، بیاعتمادی و شایعه طراحی شده اند، که در کل از مشارکت و بسیج شهروندان برای تغییر اجتماعی یا سیاسی جلوگیری میشود.
اطلاعاتزدایی اکثرا توسط سازمانهای اطلاعاتی دولتی انجام میشود، اما سازمانهای استخباراتی و غیر دولتی نیز از آن استفاده میکنند. گروهها و احزاب سیاسی نیز در مواقع خاص اطلاعات زدایی کرده، مردم را در مورد اهداف واقعی خود کنترول و گمراه میکنند البته اطلاعات زدایی در هنگام جنگ میان کشورها یا نبردهای داخلی طوری مدیریت میشود تا اذهان عامه بیشتر آسیب نبیند و روحیه جنگجویان تضعیف نگردد.
از آنجایی که اطلاعات نادرست با جنگهای فرهنگی درگیر میشود، مناقشات هویت محور وسیلهای است که از طریق آن اطلاعات نادرست در رسانههای اجتماعی منتشر میشود. این بدان معناست که اطلاعات نادرست، نه علی رغم کینههای شدید، بلکه به خاطر آنها رشد میکند. دلیل آن این است که مجادلات زمینه مناسبی را برای بحثهای بی پایانی فراهم میکنند که دیدگاهها را تثبیت میکنند.
محققان خاطر نشان کرده اند که اطلاعات نادرست و خبرزدایی تنها یک تهدید خارجی نیست، زیرا تامین کنندهگان داخلی اطلاعات نادرست از رسانههای سنتی مانند روزنامهها، ایستگاههای رادیویی و رسانههای خبری تلویزیونی نیز برای انتشار اطلاعات نادرست استفاده میکنند.
عدهی از اندیشمندان به این نظر اند که در جهان معاصر اطلاعزدایی نوعی از سانسور است طوریکه کشورها و نهادهای مدیریت افکار عامه، سیلی از اطلاعات راست و جعل را در باره یک موضوع در جامعه تزریق میکنند و مخاطب را به نحوه در برابر آن اطلاعات یا موضوع، بیعلاقه میسازند اما مشخص نیست که چنین شیوه تا چه اندازه بر نگرشهای سیاسی در افکار عمومی و نتایج سیاسی تاثیر میگذارد زیرا فیس بوک به دلیل جلوگیری از تحقیقات بیرونی درمورد اطلاعات نادرست مورد انتقاد روزنامهنگاران و محققان تحلیلی قرار گرفته است.
اطلاعات زدایی نه تنها بر مردم عام تطبیق میشود بلکه در حکومتهای خودکامه و دیکتاتور طوری این اطلاع زدایی رقم میخورد و سلسله مراتب و سانسور معلومات به میان میآید که حتی مقامات عالی رتبه حکومتی و اشخاص طراز اول در لایههای حذف اطلاعات قرار میگیرند.
بطور مثال به تاریخ ۳۰ دسامبر ۲۰۲۱ محمد اشرف غنی رییس جمهور در مصاحبه با جنرال نیک کارتر[۱۴] رییس پیشین ستاد ارتش بريتانيا گفت که حمد الله محب، مشاور شورای امنیت ملی و بعد رییس گارد محافظت رییس جمهور گفتند که نیروهای ما از هم پاشیده و اگر من بر ماندن اصرار کنم، همه آنها کشته میشوند. آنها توانایی حفاظت از من را ندارند. محب واقعا ترسیده بود. برای من بیش از دو دقیقه فرصت نداد. برنامه و دستور من این بود که آماده شویم و به طرف خوست حرکت کنیم. او به من گفت که خوست سقوط کرده و جلال آباد هم سقوط کرده است. من نمیدانستم که کجا میرویم. تنها وقتی سوارهلیکوپتر شدیم، مشخص شد که ما کشور را ترک میکنیم، این واقعا اتفاق ناگهانی بود.
اگر گفتههای رییس جمهور پیشین حقیقت داشته باشد نشان میدهد که نامبرده، سر قوماندان اعلی قوای مسلح افغانستان، کاملا خالی از معلومات بود چون شهر جلال آباد مرکز ولایت ننگرهار به ساعت شش صبح روز ۲۴ اسد ۱۴۰۰ خورشیدی مطابق ۱۵ اگست ۲۰۲۱ میلادی بدست نیروهای طالبان افتاده بود و شهر خوست به ساعت ده صبح سقوط نموده ولی سر قوماندان اعلی را تا ساعت ۲:۴۵ بعد از ظهر همان روز بیخبر نگهداشته شده بود.
مآخذ
۱- احسان، محمد حامد، “رسانه ها و شایعه پراگنی،” فصلنامه علمی و پژوهشی رنا، شماره چهارم، کابل: بهار سال ۱۳۹۶، ص ص ۱۰۱ – ۱۲۰
۲- برنیز، ادوارد، پروپاگندا، ترجمه طه رادمنش، تهران، انتشارات مولی، ۱۴۰۲.
۳ – “سربازان افشاگر انگلیسی به جای نظامیان شکنجه گر عراقیها محاکمه می شوند” به نقل از:
https://www.irna.ir/news/5337743/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%D9%87
تاریخ مراجعه: ۲۲ حمل ۱۴۰۳
۴ – سوتلانا، الکساندرونا الکسیویچ، زمزمههای چرنوبیل، ترجمه شهرام همتزاده، تهران: انتشارات نیستان، ۱۳۹۹.
۵ – علمی، حامد، خبر، خبرنگار، رسانه و مخاطب، کابل: کتابخانه کاج، ۱۴۰۲.
رادیو فردا، ۲۶ ثور ۱۳۸۳.
۶ – غنی، جلیل، ژورنالیزم دوست یا دشمن مردم، کابل: ۱۴۰۰.
۷- معصومی، جمشید، .”سانسور و اقسام و روش های آن،” به نقل از:
https://www.sid.ir/paper/203166/fa
تاریخ مراجعه: ۱۰ ثور ۱۴۰۳
۹- Sorry: we Were Hoaxed, Daily Mirror, ۱۴ May 2004.
۱۰ – یادداشت های نویسنده
[۱] Edit
[۲] Joseph Goebbels
[۳] Sun Tzu
[۴] Niccolò di Bernardo dei Machiavelli
[۵] Citizen Journalism
[۶] Jiang Qing
[۷] Mao Zedong
[۸] Daily Mirror
[۹] Sorry: We were hoaxed
[۱۰] Piers Morgan
[۱۱] Rex Wayne Tillerson
[۱۲] BBC Verify
[۱۳] Chernobyl
[۱۴] Nick Carter