روز گذشته ایالات متحده در یک اقدام تجاوزکارانه نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا را ربود؛ اقدامی که در تحت اتهام ارتباط با مواد مخدر مطرح اما در حقیقت پشت پرده آن منافع عظیم نفتی این کشور نهفته است. ترامپ خود ساعاتی پیش اذعان کرد که هدف اصلی از این حمله و بازداشت مادورو کنترل و تسلط بر منابع نفتی ونزوئلا است. این واقعه، ادامه روند مداخلات ایالات متحده در کشورهای دارای ذخایر نفتی است که پیشتر در ایران و افغانستان نیز شاهد آن بودهایم. از کودتای ۱۹۵۳ علیه دکتر محمد مصدق در ایران تا نقش آمریکا ظهور و سلطه طالبان در در دهه ۹۰ در افغانستان و اکنون تجاوز به ونزوئلا، همواره نفت بهعنوان عامل اصلی این مداخلات باقی مانده است.
نفت و کودتای ۱۹۵۳ در ایران؛ آغاز داستان مداخلهگری آمریکا بر سر منابع انرژی
در سال ۱۹۵۱، دکتر محمد مصدق، نخستوزیر منتخب ایران، صنعت نفت این کشور را ملی کرد. مصدق با این اقدام، بهطور مستقیم به منافع شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) که بعدها به BP تبدیل شد، ضربه زد و کنترل بر منابع نفتی این کشور را به دولت ایران بازگرداند. این حرکت مصدق که بهمنزله قدمی به سوی استقلال اقتصادی و سیاسی ایران بود، موجب نگرانی شدید بریتانیا و ایالات متحده شد. ایران، با داشتن منابع عظیم نفتی، برای کشورهای غربی بهویژه بریتانیا و آمریکا، اهمیت استراتژیک ویژهای داشت.
آمریکا و بریتانیا با توجه به وابستگیهای اقتصادی و انرژیشان به نفت ایران، این اقدام مصدق را تهدیدی جدی برای منافع خود قلمداد کردند. در نهایت، در سال ۱۹۵۳، سیا و MI6 با همکاری یکدیگر کودتای «آژاکس» را به اجرا درآوردند که هدف آن سرنگونی دولت مصدق و بازگرداندن کنترل بر صنعت نفت ایران به شرکتهای نفتی غربی بود. پس از کودتا، یک کنسرسیوم جدید نفتی شکل گرفت که نفت ایران را دوباره در اختیار شرکتهای غربی قرار داد.
این کودتا نشان داد که در سیاستهای آمریکا، نفت بهعنوان یک ابزار ژئوپلیتیک برای حفظ منافع اقتصادی و سیاسی این کشور در کشورهای دیگر به کار گرفته میشود.
افغانستان دهه ۹۰؛ حمایت از طالبان و رقابت انرژی در آسیای مرکزی
در دهه ۱۹۹۰، آسیای مرکزی بهویژه ترکمنستان، به یکی از مراکز رقابت انرژی جهانی تبدیل شد. این منطقه دارای ذخایر عظیم گاز طبیعی بود که برای قدرتهای بزرگ، بهویژه آمریکا، اهمیت ویژهای داشت. شرکت نفتی یونیکال (Unocal) آمریکا بهدنبال ساخت خط لوله گاز از ترکمنستان به پاکستان از طریق افغانستان بود. این پروژه که «تاپی» نام گرفت، قرار بود منابع گاز آسیای میانه را به آبهای آزاد انتقال دهد و از این رو برای آمریکا و کشورهای همپیمانش استراتژیک بود.
کتاب «افغانستان در آتش نفت» بهطور مستند توضیح میدهد که چگونه امریکا و یونیکال با طالبان که به هیچ ارزشی پابند نبودند/نیستند وارد مذاکره و تفاهم شد. در واقع، آمریکا با نادیده گرفتن تمام شعارهای لوکس از طالبان به خاطر منافع نفتی و پروژه خط لوله «تاپی» حمایت کرد. آمریکا حتی بهطور ضمنی از طالبان حمایت میکرد تا مسیری برای انتقال انرژی از آسیای مرکزی به جهان ایجاد کند.
تجاوز آمریکا به ونزوئلا؛ ربودن رئیسجمهور به بهانه مواد مخدر، اما بهمنظور تصاحب نفت
در سالهای اخیر، ایالات متحده و ونزوئلا بهشدت بر سر مسائل اقتصادی و بهویژه نفت در تضاد بودهاند. ونزوئلا با داشتن بزرگترین ذخایر نفتی اثباتشده جهان، (حدود ۳۰۰) میلیارد بشکه به یکی از کشورهای مهم در رقابتهای انرژی جهانی تبدیل شده است. دولت نیکلاس مادورو، که پس از فوت هوگو چاوز به قدرت رسید، در پی کنترل و مدیریت منابع نفتی کشور خود بود. این مسأله باعث شد که ایالات متحده بارها از مادورو انتقاد کند و حتی اقدام به تحریمهای اقتصادی علیه این کشور نماید که نتیجه چندانی نداشت.
اما آنچه که در حملات نظامی اخیر آمریکا به ونزوئلا و ربودن رئیسجمهور این کشور آشکار شد، تنها به بهانه مبارزه با مواد مخدر و تروریسم نبود. همانطور که ترامپ چند ساعت پس از ربودن مادورو اذعان کرد، هدف اصلی از این تجاوز، کنترل منابع نفتی ونزوئلا بوده است. ترامپ صراحتاً اعلام کرد که ایالات متحده قصد دارد منابع نفتی ونزوئلا را در دست گیرد و از اینرو، دولت این کشور را تحت کنترل خود درآورد.
این اقدام آمریکا نه تنها نقض آشکار حاکمیت ملی ونزوئلا است، بلکه نشاندهنده استفاده از منابع انرژی بهعنوان ابزاری برای اعمال قدرت و تسلط بر کشورهای دیگر است. همانطور که در کودتای ایران و حمایت از طالبان در افغانستان شاهد بودیم، ایالات متحده بار دیگر از انرژی بهعنوان ابزاری برای مداخله در امور داخلی یک کشور استفاده کرد.
نفت و دروغهای آمریکا در حمایت از دمکراسی و حقوق بشر
تحولات اخیر در ونزوئلا، مانند مداخلات گذشته آمریکا در ایران و افغانستان، نشان میدهد که نفت همواره بهعنوان یکی از محرکهای اصلی در سیاست خارجی ایالات متحده عمل کرده است. ایالات متحده همواره از شعارهای لوکس چون حمایت از دمکراسی، حقوق بشر، و مبارزه با تروریسم استفاده کرده است، اما در واقع این شعارها تنها پوششی برای دستیابی به منافع نفتی و انرژی بودهاند. آمریکا در عمل نشان داده است که وقتی یک کشور با منابع عظیم انرژی یا نفتی به دنبال استقلال در مدیریت منابع خود باشد، با مداخلههای نظامی و تغییرات سیاسی روبهرو خواهد شد.
در نهایت، این الگو بهوضوح نشان میدهد که مداخلهگری آمریکا در کشورهای دارای منابع نفتی نه برای حمایت از مردم آن کشورها، بلکه برای کنترل منابع انرژی و اعمال سلطه بر سیاستهای جهانی است. نفت همچنان یکی از اصلیترین عواملی است که ژئوپلیتیک جهانی را شکل میدهد و ایالات متحده بهطور مداوم از آن برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند، حتی اگر به قیمت نقض حاکمیت ملی کشورها و حمایت از گروه های تروریستی جهان باشد.