در روزهای گذشته، دیدگاههایی که از سوی دو تن از اساتید ودانشمندان گرامی، استادیعقوب یسنا، و اکرامالدین اندیشمند در شبکههای اجتماعی مطرح شد، واکنشهای گسترده و گاه تند را در پی داشت. بخشی از این واکنشها، بهجای نقد محتوا، متأسفانه به حمله به شخصیت، پیشینه و تبار این دو چهره کشیده شد؛ رفتاری که نه اخلاقی است و نه کمکی به فهم مسئله میکند و بیش از هر چیز، فقر گفتوگوی انتقادی را نشان میدهد.
در برابر این موج، گروهی دیگر با نیت دفاع از اخلاق، بر «حرمتنگهداشتن» تأکید کردند و هرگونه نقد را بیحرمتی بر این دو شخصیت خواندند. اما درست از همینجا پرسش اصلی شکل میگیرد:
حرمت را چه کسی و در کجا باید نگه بدارد؟
آقایان یعقوب یسنا و اکرامالدین اندیشمند، با توجه به کارنامهٔ فکری و فرهنگی خود، بدون تردید شایستهٔ احتراماند. آقای یسنا که همصنفی بنده بودهاند، از سالهای جوانی و دوران دانشگاه، شخصیتی حلیم، نرمخو و مؤدب داشتند و در سالهای بعد نیز با پژوهشها و کارهای تحقیقی جدی، جایگاه علمی خود را تثبیت کردهاند. آقای اندیشمند نیز از چهرههایی است که با تعهد، ایستادگی و حضور مستمر در میدان جهاد واندیشه شناخته میشوند. حرمت این دو، امری بدیهی و اخلاقی است.
اما آیا حرمتداری صرفاً وظیفهٔ مخاطب است؟
یا گویندهای که در شرایط حساس اجتماعی و روانی، موضوعاتی را مطرح میکند که نه فوریت دارد و نه بخش بزرگی از جامعه آمادگی پذیرش آن را دارد، نیز در برابر پیامد سخن خود مسئول است؟
اگر از فضای هیجانی فاصله بگیریم و سخنان یسنا و اندیشمند را در چارچوب نظری و آکادمیک بررسی کنیم، نمیتوان منکر انسجام منطقی و رویکرد عقلانی آنها شد. هر دو میکوشند زبان و هویت را از قالب احساسی و تقدسگرایانه بیرون آورده و به سطح تحلیل عقلانی و جامعهشناختی منتقل کنند؛ رویکردی که فینفسه نادرست نیست و در بسیاری از جوامع، شرط عبور از بنبستهای فکری است.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که درستیِ اندیشه، جای تشخیص زمان را میگیرد.
سخن، حتی اگر درست باشد، وقتی در زمان نادرست گفته شود، نهتنها حرمت را از میان برمیدارد ، بلکه میدان گفتوگو را به میدان نزاع بدل میسازد. از همینجاست که پایان حرمت آغاز میشود و نزاع، جای فهم را میگیرد.
جامعهای که زیر فشار حذف، سرکوب،تبعیض، تبعید و فرسایش روانی زندگی میکند، زبان را فقط ابزار ارتباط نمیبیند؛ زبان برای چنین جامعهای حافظهٔ جمعی و آخرین پناه هویتی است. در چنین وضعیتی، حتی سخن علمی اگر بیتوجه به این واقعیت بیان شود، میتواند بهعنوان بیاعتنایی به رنج جمعی تعبیر شود.
اینجا مسئله احساسات خام نیست؛ مسئله برداشت و شعور جمعی است. برداشت عمومی اگر از نگاه نظری قابل نقد هم باشد یک واقعیت اجتماعی است. دانشمندان وصاحب نظران، اگر میخواهند سخنان شان اثرگذار باشد، نمیتوانند این واقعیت را نادیده بگیرند.
حقیقت زمانی شنیده میشود که جامعه توان شنیدنش را داشته باشد؛ و هر سخن حقی، الزاماً در هر لحظهای حق گفتن ندارد.
در این میان، تأکید بر حرمتنگهداشتن توصیهای درست است؛ نقد نباید به توهین و حذف شخصیتها بدل شود. اما حرمت، اگر تنها وظیفهٔ مخاطب تعریف شود و گوینده از مسئولیت اجتماعی معاف بماند، به سپر مصونیت از نقد تبدیل میشود. حرمت واقعی دوطرفه است. مخاطب باید مرز نقد و توهین را نگه دارد و گوینده نیز به زمان، زمینه و ظرفیت درک جمعی جامعه احترام بگذارد.
در نهایت، مسئله نه دفاع مطلق از این دو چهره و نه توجیه واکنشهای تندکاربران است .
دیدگاههای آنان از نظر عقلانی قابل بحث و حتی قابل دفاعاند، اما سخن درست، وقتی در زمان نادرست گفته شود، کارکرد خود را از دست میدهد. جامعهای که زیر فشار زخمهای انباشته زندگی میکند، بیش از آزمونهای نظری، نیازمند درک موقعیت خویش است.
حرمت، اگر قرار است معنایی داشته باشد، باید هم در زبان نقد رعایت شود و هم در زمان بیان اندیشه. تا زمانی که یکی را ببینیم و دیگری را نادیده بگیریم، نه سخن شنیده میشود و نه حرمت آنگونه که شایسته است، حفظ خواهد شد.