دو سه روز پیش، یک مهاجم افغانتبار در آمریکا بر دو عضو گارد ملی آن کشور حمله کرد. در پی این حمله، موجی از افغانستیزی راه افتاد؛ تا جایی که رئیسجمهور آمریکا افغانستان را «جهنم روی زمین» خواند و سازمان مهاجرت آن کشور بررسی درخواست مهاجران افغانستان را متوقف اعلام کرد.
به دنبال این حمله، یک جو تبلیغاتی در آمریکا شکل گرفته که میکوشد همهی افغانستانیها را وحشی تصور کند. تا جایی که شبکههای اجتماعی را دنبال میکنم، میبینم مهاجران افغانستان نهتنها در آمریکا، بلکه حتی در اروپا نیز در پی این تبلیغات زیر فشار روانی قرار دارند.
وقتی وضعیت امروز مهاجران افغانستان در غرب را میبینم، همان حرف کانت درباره اروپاییها به یادم میآید. بیونگچول هان، فیلسوف کرهای-آلمانی، به نقل از کانت ـ آن آخرین فیلسوف روشنگری ـ مینویسد:
«دولتهای اروپایی در کشورهای بیگانه نه مانند مهمانان، بلکه همچون دزدان رفتار میکردند. برخلاف وحشیان اروپایی ـ بدانسان که کانت آنها را مینامید ـ پناهجویان یا پناهندگان سیاسی که امروزه رهسپار آمریکا میشوند، مانند مهمانها رفتار میکنند و صلحطلب هستند.»
آنچه کانت درباره دولتهای غربی و نحوه رفتار مهاجران کشورهای شرقی گفته، حقیقتی کاملاً درست است. فقط کافی است به تجربه استعمار در کشورهای شرقی نگاه کنید تا ببینید غربیها با خاورمیانه، آفریقا، هند و حتی افغانستان چه کردند.
من که امروز مهاجر، بیوطن و آواره هستم، نتیجه دخالت دولتهای غربی در کشورم هستم. آنان با راهاندازی جنگ نیابتی علیه اتحاد جماهیر شوروی، افغانستان را به همآیشگاه تروریسم تبدیل کردند و مرا و میلیونها نفر دیگر را مجبور به آوارگی نمودند. به عراق تجاوز کردند و زمینه ظهور داعش را فراهم کردند، و نتیجه آن آوارگی هزاران سوری و عراقی بود. در اوکراین جنگ نیابتی راه انداختهاند و باعث مهاجرت میلیونها اوکراینی شدهاند. در آفریقا نیز چنین کردهاند. منابع طبیعی مردم آفریقا را غارت کردند و در هندوستان دوصد سال ظلم، ستم و دزدی نمودند.
غربیها هرگاه در کشورهای بیگانه حضور داشتند، مانند دزد، راهزن و غارتگر رفتار کردند؛ اما امروز همه مهاجران افغانستان را بهخاطر جرم یک فرد «وحشی» و «بربر» میخوانند.
وقتی یک مهاجم افغانتبار در آمریکا مرتکب جنایت شد، صدها هزار افغانستانی اظهار همدردی کردند؛ اما میلیونها آمریکایی از افغانستانیها اظهار نفرت نمودند. دیروز در کشورهای ما در برابر بومیان وحشیانه رفتار کردید و امروز در کشورهای خودتان هم در برابر مهاجران با بربریت و توحش برخورد میکنید.
در حالی که یکی از اصول مدنیت، «اخلاق مواجهه با دیگری» است.
این اخلاق چیزی است که در آثار امانوئل لویناس بازتاب یافته است. لویناس که دوران ظهور فاشیسم، جنگ جهانی دوم، آشویتس و هولوکاست را تجربه کرده بود، مطرح میکند که فلسفه بهجای پرداختن به متافیزیک و هستیشناسی، باید اخلاق را در اولویت قرار دهد. او درباره «دیگری» میگوید که ما نهتنها باید به دیدارش برویم و با او گفتوگو کنیم، بلکه در برابرش احساس مسئولیت هم داشته باشیم. او نگاه ستایشآمیزی به «دیگری» دارد. از نظر او دیگری ارباب ماست و نزدیکتر به خداست؛ و با شناخت او در واقع به شناخت خدا نزدیک میشویم.
غیر از لویناس، دانشمندان و فلاسفه دیگری مانند بوبر و گابریل مارسل نیز فلسفه مواجهه را بسط دادهاند. این فلسفه در این بیان خلاصه میشود که نزدیکترین راه رسیدن به خدا، «دیگری» است. چنین تلقیای از دیگری ریشه در دوران انسانانگارانه باستان دارد؛ دورهای که در آن مرز میان انسان و خدا هنوز مشخص نشده بود و خدا مانند انسان یا انسان مانند خدا درک میشد.
برخیها ریشه فرهنگ میزبانی را نیز در همین تصور انسانانگارانه از خدا میدانند. سیپریان نوروید، شاعر لهستانی، در مقدمه کتاب اودیسه درباره دلیل مهماننوازی اودیسه هنگام بازگشت از سفر مینویسد:
«نخستین تردیدی که در هر نگاه به هر سائل یا مسافر سرگردان بروز میکرد این بود که آیا او ممکن است خدا باشد یا نه؟ محال بود کسی میزبان باشد بدون اینکه این پرسش را از خود نپرسد: این غریبه کیست؟ ولی دلیل این پرسش، احترام به ربوبیت او بود. وقتی این پرسشها به حوزه زمینی فروغلتید، مهماننوازی نام گرفت.»
در این تلقی، دیگری دشمن و مزاحم نیست؛ بلکه موجودی است قابل احترام که باید درِ خانه را به رویش گشود.
حال پرسش این است:
آیا شما غربیها واقعاً در برخوردتان با مهاجران افغانستانی اصول میزبانی را رعایت میکنید؟
آیا به غریبه به چشم مزاحم و «جهنم» نمینگرید؟
پس وحشی کیست؟
رفتار مهاجران محترمانه است یا رفتار شما؟
شمایی که نفرتپراکنی میکنید متمدن هستید یا مهاجران افغانستانی که همدردی نشان میدهند؟
شمایی که در کشورهای ما دزدی و غارتگری کردید، یا مهاجرانی که تلاش میکنند در کشور شما رفتار متمدنانه داشته باشند؟