وقتی از معارف می حرفیم گویی اساسا از کار، شغل، درآمد، توسعه، انکشاف، ارزانی، تولید و…… حرف می زنیم، اما واقعیت اش این است که نهاد معارف همیشه نمی تواند در فرایند نتیجه دهی موفق عمل کند، بلکه اغلب اوقات امکان دارد نتیجه منفی در پی داشته باشد. هرچند عنوان معارف و افزایش نرخ بیکاری دو تعبیر متضاد هم تصور می شوند، ولی با یک تحلیل واقع بینانه می تونیم عکس آن را ثابت کنیم.
معارف و نهاد تعليم و تربيت همواره دو نهاد حاشیه ساز و مطرح در دنیا بوده اند. موضوعات از قبیل، ساختار مکاتب، تدوین نصاب درسی، نحوه آموزش، اجرا و تطبیق نصاب در مکاتب از جمله مهمترین مباحث اند که هر ازگاهی مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد.
در این میان آنچه که در افغانستان باید بیشتر از هر مورد دیگر بررسی و تحلیل شود، آموزش نظری است، آموزش مبتنی بر حفظ یا همان میخانیک و حفظ مطالب و محتوایی که در لای کتاب های درج گردیده است. محتوایی که ممکن است حتی در علوم انسانی و تجربی دیگر هیچ کارای نداشته باشد و به تعبیر دیگر تاریخ اش گذشته باشد، اما از آنجای که کتاب جزء نصاب درسی است استاد به تدریس آن و شاگرد به حفظ آن مکلف است.
این نوع نگاه به فلسفه آموزش در علوم تجربی و انسانی یکیاز چالش های که در دراز مدت برای ما ببار آورده است، کاهش کار و اشتغال زای است.
به هر میزان که آموزش مدرک محور و نظری باشد به همان مقدار شغل کاهش می یابد و کار و هنر فرو می کاهد، آمار بیکاری افزایش می باید و نتیجتا بازار کار کاملا مختل می شود، برای اینکه اندک اندک چرخه تولید نیز متوقف می گردد.
حفظ متون و تمرکز قانون گذاران معارف کشور بر تدوین نصاب که از ته تا بالا تئوریک است و هیچ جنبه عملی ندارد، طبيعى است که میزان کار را کاهش می دهد و آمار بیکاران را افزایش خواهد داد. به دلیل اینکه چهارچوب اداری دولت یک چهار چوب محدود است و نمی توان همه ی فارغ التحصیلان و لسانسه ها را در آن پذیرفت و از آن سو با توجه به اینکه شغل و هنر پروری در سیستم درسی جای نداشته است، بخشی بزرگ از جوانان بیکار خواهند ماند و یا مسیر مهاجرت در پیش می گیرند.
لذا در دراز مدت خروجی این روش آموزشی چیزی جز؛ افزایش بیکاری و فقر نیست و این معادله نتایج منفی فروان دیگری نیز در پی دارد.
در معارف افغانستان متود درسی کاملا نظری و در وزارت تحصیلات عالی نیز اغلب رشته های درسی نظری اند. رشته های علمی و هنر آموزشی بسیار اندک و کم هستند، از همین رو فارغالتحصیلان گذینه دیگری برای کاریابی ندارند، چون در چنته خویش جز همان مطالب حفظ شده چیزی بدرد بخوری ندارند.
مواد درسی که بر پایه تئوری استوار اند مثل علوم انسانی، در افغانستان حوزه کاری اش محدود و ناچیز است لذا فارغ التحصیلان در یک هاله از بیکاری گیر می افتند که راه و چاره برای خود چه بسا پیدا نمی توانند، و به شغل های نادرست وپر مخاطره دست می زنند و گاهی نیز به اعتیاد روی می آورند.
لذا در دراز مدت از تبعات منفی نظام درسی نظری و مدرک محور همان افزایش نرخ بیکاری است.
در کشور های توسعه یافته، اما بجای اینکه همه ی تلاشها و رشته ها نظری باشد، به هنر توجه بیشتری می شود. در سیستیم متعارف درسی در کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته هنرستان ها بخشی مورد توجه از نصاب درسی معارف است.
آنجا یک فارغ التحصیل از سطح صنف دوازدهم همزمان در یک هنر متخصص و کار آزموده است و به راحتی می تواند در جای، شرکت و یا کمپانی استخدام شود و چه بسا خودش کارگاهی راه اندازی می کند.
در چهارچوب مواد درسی مکاتب دولتی و در رشته های درسی وزارت تحصیلات ایجاد کارگاه های هنری برای کاهش نرخ بیکاری و نتیجتا فقر الزامی و ضروری می نماید. مگر واجبی است که ما جز همان مدل از سیستیم درسی پنجاه سال پیش هیچ ابتکار عملی نداشته باشیم؟
حفظ مطالب کتابهای مربوط به علم فزیک، کیمیا، بیولوژی و در کل علوم ساینسی که جوانان را به آن ملزم می کنیم چه درد را دوا می کند؟
می طلبد که در ساختار معارف کشور نیز به صنوف ویژه هنرهای وطنی و شغل های مورد نیاز توجه شود.
ما می توانیم به حذف برخی از کتابها از صنوف سه سال اخیر درسی هنرهای زیادی را جایگزین کنیم که جوانان بتوانند بعد از فراغت وارد بازار کار شوند.
مدل درسی که بر پایه میخانیک و حفظ متون و منابع استوار است درد جامعه را دوا نمی کند.
در علوم تجربی و ساینسی اصل ابتکار، کشف، تحلیل، عمل و اجرا است، هر مقدار دانش آموز از ظرفیت تحلیل و عملی برخوار باشد موفق تر است. دانش آموز که نیروی تحلیل داده های علوم تجربی در وی فعال باشد بیکار نمی ماند بر عکس آنکه بر حفظ به تنهای اکتفا می کند.
مؤسسات دولتی نمی توانند همه ی فارغان مکاتب و همه ی جوانان را در خود بگنجانند و ادغام کنند. اینجا کسی که هنر بلد نباشد بیکار است و طبعا کسی شغل ندارد بیمار خواهد بود. تولید و بازتوليد نتیجه حفظ محتوای کتاب نیست، بلکه نتیجه هنر است که محصل آموخته است، میزان فزونی تولید بستگی دارد به فزونی هنر و هنرستان ها در جامعه.
ازین رو از تبعات منفی نصاب که بر پایه نظری استوار است، افزایش نرخ بیکاری در کشور خواهد بود.
با یک تحلیل همه جانبه و سریع ما می توانیم این ادعا را با ارائه آمارهای موجود در کشور ثابت کنیم.
در کنار اینکه حفظ متون خودش ذهن دانش آموز را سفت و منجمد می کند و استعداد وی را درحفظ منحصر می گرداند.
اگر به دنبال این هستیم که جوانان بیکار نمانند، چرخه تولید سریعتر شود، بازار کار گرم بگردد، نوع نگاه ما به فرایند آموزش باید تغییر کند.
چه مشکل دارد اگر در چهارچوب درسی معارف، ضمن محتواهای قابل حفظ، هنر های؛ خیاطی، گلدوزی، پارچه دوزی، برق کاری، لوله کشی، نما کاری ساختمان، معماری و نجاری را بیاموزند. بجای اینکه وی را مکلف کنیم به حفظ فرضیه های که پنجاه سال پیش کابرد داشته است ودیگر از کار افتاده است، برایش کار آموزش داده شود. کار با سیستیم های تازه کامپیوتری، برنامه های تولید محتوا، طرح گرافیک، نیز باید برای آنان آموزش داده شود.
وقتی هدف کاریابی است چرا این نیاز بعداز فارغ التحصیلی از مکتب برای دانش آموز و جوانان فراهم نگردد؟ انتگرال خوانی از یک جوان دانشمند نمی سازد، بلکه جوانان را بیکار ببار می آورد. برای اینکه هیچ رشته ی کاری برای یک انتگرال خوان در کشور وجود ندارد، در حالیکه وی مکلف است این فرضيه ها را در مکتب حفظ کند.
نتیجه همین است که خروجی این فرایند تحصیلی چیزی جز بیکاری، فقر، بیماری، اعتیاد، شکست، مهاجرت و در بدری، نیست.
ضعف اساسی نهاد معارف در افغانستان همین نظری بودن آن است. از سطح ابتدای تا لیسه یا به تعبیر از پایه تا سطح عالی. در سطح ابتدای حفظ محتوا ره بجای نمی برد، بلکه مهم تربیت عملی طفل و کودک است که طرز العمل متأسفانه در معارف وجود ندارد، کودک پنج شش ساله نیاز به تربیت دارد، زندگی کردن، نشستن، برخواستن، تعامل با خوانواده، دوستان و هم صنفیان، خوردن و آشامیدن درست. جهان بینی وی باید در ذهن ش در سطح ابتدای حک و ترسیم گردد. بجای تعلیم به تربیت بیشتر باید اهمیت داد. و در سطوح متوسطه و لیسه باید هنر آموزش داده شود، کار، کاریابی، بازار، اقتصاد، تولید، توسعه، انکشاف و…. باید به وی فهمانيده شود. این گونه است که کاستی های سازمان های آموزشی را می توان بر طرف کرد، می توان معارف موفق داشت، می توان بازار کار، تولید و اشتغال زایی را افزایش داد، می توان با بیکاری و فقر پیکار کرد.