احمدشاه مسعود، مشهور به شیر پنجشیر، یکی از برجستهترین شخصیتهای سیاسی و نظامی افغانستان، جهان اسلام و خاور میانه در اواخر قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم به شمار میرود. او با شجاعت، تدبیر نظامی و دیدگاه ملیگرایانهاش نه تنها در برابر تجاوز ارتش سرخ شوروی ایستاد، بلکه در دهۀ هفتاد خورشیدی رهبری جبهۀ متحد شمال را در برابر طالبان برعهده گرفت. شهادت او در ۱۸ سنبله ۱۳۸۰ (۹ سپتامبر ۲۰۰۱) نقطۀ عطفی در تاریخ معاصر افغانستان و خاور میانه محسوب میشود؛ زیرا با حذف این رهبر، زمینۀ مداخلۀ گستردۀ جامعه جهانی به رهبری ایالات متحده در افغانستان و بعدا در عراق و کشور های مسلمان فراهم گردید.
در جریان جنگ افغانستان و شوروی، مسعود با مدیریت نظامی بینظیر توانست ضربات سنگینی بر نیروهای شوروی وارد کند و لقب شیر پنجشیر را به دست آورد. پس از خروج شوروی، او به یکی از مهمترین رهبران سیاسی و نظامی افغانستان مبدل شد. با تسلط طالبان بر کابل در سال ۱۳۷۵، مسعود فرماندهی جبهۀ متحد شمال را بر دوش گرفت و تا آخرین لحظه مانع از سلطۀ کامل طالبان گردید.
مسعود از جمله رهبرانی بود که تهدید تروریزم فراملی و فراهم کننده های آن را بهخوبی درک کرده بود. در بهار ۲۰۰۱، در سخنرانی خود در پارلمان اروپا هشدار داد که افغانستان به پناهگاه سازمانهای تروریستی چون القاعده بدل شده است و این تهدید، فراتر از مرزهای افغانستان، جهان غرب را نیز هدف قرار خواهد داد. این سخنرانی امروز بهعنوان یکی از پیشبینیهای دقیق و تاریخی او یاد میشود.
ترور احمدشاه مسعود در ۱۸ سنبله ۱۳۸۰ توسط دو عامل القاعده که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، عملی گردید. آنان با استفاده از کمره مملو از مواد منفجره، در جریان مصاحبه در ولایت تخار وی را هدف قرار دادند. این اقدام نه تنها پایان زندگی یکی از بزرگترین رهبران مقاومت افغانستان و مسلمانان جهان بود، بلکه بخشی از یک طرح استراتژیک القاعده و حامیان استخباراتی شان به شمار میرفت؛ زیرا قصد داشتند با حذف مسعود، هرگونه رهبری مؤثر ضدطالبان را پیش از آغاز حملات جهانیشان از میان بردارند.
پس از شهادت احمدشاه مسعود، انتظار میرفت یاران و همسنگرانش راه او را در راستای مبارزه با افراطگرایی، دفاع از استقلال افغانستان و تحقق یک نظام عادلانه ادامه دهند. اما در عمل، بسیاری از آنان اهداف شخصی و منافع مقطعی سیاسی را بر آرمانهای ملی ترجیح دادند. داکتر عبدالله که از نزدیکترین مشاوران سیاسی مسعود و همراه دوران پر فراز و نشیب او بود، در سالهای بعد بارها در بازیهای سیاسی داخلی افغانستان با جناحهای مختلف مصالحه کرد. بهجای ایستادن بر اصول استقلالطلبانه و مبارزه علیه فساد و مداخلات خارجی که مسعود بر آن تأکید داشت، عبدالله بیشتر به رقابتهای انتخاباتی و تقسیم قدرت با همان حلقاتی پرداخت که مسعود همواره نسبت به آنان هشدار داده بود. این تغییر مسیر، در دید بسیاری از هواداران مسعود عدول از آرمانهای او تلقی می شود.
علاوه بر عبدالله، شماری دیگر از فرماندهان و رهبران جبهۀ متحد شمال که همه با چهره های آنان آشنا هستیم نیز راه خیانت به آرمانهای مسعود را در پیش گرفتند. برخی با پیوستن به شبکههای فساد اداری و اقتصادی دولت مرکزی، ثروتاندوزی و امتیازطلبی را جایگزین مقاومت ملی کردند. برخی دیگر حتی با جریانهای سیاسی همسو با طالبان یا حامیان منطقهای آنان وارد معامله شدند. این رویکرد سبب شد که جبهۀ متحد شمال بهتدریج از حالت یک نیروی منسجم ملی که مسعود ساخته بود، به گروههایی پراکنده و منفعتجو فروکاسته شود. نتیجه این انحراف، تضعیف جایگاه مقاومت ملی و از دست رفتن فرصت تاریخی برای تحقق آن نظام عدالتمحور و مستقل بود که احمدشاه مسعود به آن باور داشت و به تحقیق میشود گفت که ثبات افغانستان و عاری بودن آن از هر نوع تروریزم ملی و بین المللی به نفع تمام جهان اسلام بود.
تنها دو روز پس از شهادت مسعود، حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده رخ داد. این تقارن زمانی نشان میدهد که ترور مسعود بخشی از سناریوی کلان القاعده و شرکای پنهان جهانی او بود: نخست حذف رهبر مقاومت داخلی، سپس آغاز حملات بیرونی. بدین ترتیب، در حالی که امریکا و مردم ساده لوحش برای واکنش آماده میشد، افغانستان از وجود رهبر مقتدری که بتواند روند مقاومت و آینده سیاسی کشور را مدیریت کند، محروم گردید.
شهادت مسعود و حملات یازدهم سپتامبر بهطور مستقیم زمینۀ مداخلۀ نظامی جامعۀ جهانی را فراهم ساخت و قسمی پیش رفت که سازمانهای بزرگ چند ملیتی تولید سلاح و دارو و سازمانهای بزرگ استخباراتی میخواستند. ایالات متحده با پشتیبانی ۳۶ کشور عضو ناتو و متحدان بینالمللی گویا عملیات نظامی علیه طالبان و القاعده را آغاز کرد.
در این میان، جبهۀ متحد شمال – هرچند رهبر خود را از دست داده بود و همچنان میشود گفت هیچ خردی از تحولات سیاسی، استراتیشیک و شفت قدرت از جهان یک قطبی به سمت جهان چند قدرتی را نداشتند – شریک اصلی امریکا در زمینۀ نظامی گردیدند.
شهادت احمدشاه مسعود نه یک حادثۀ صرف، بلکه رویدادی استراتژیک بود که آینده افغانستان و جهان را تغییر داد. مرگ او رهبری ملی و مستقل را از میان برداشت که میتوانست مسیر افغانستان پساطالبان را بر بنیاد منافع داخلی شکل دهد. تقارن تاریخی ۱۸ سنبله با ۲۰ سنبله (۱۱ سپتامبر) نشان میدهد که القاعده و شرکایش آگاهانه زمینۀ خلأ رهبری در افغانستان را ایجاد کردند تا در برابر مداخلۀ جهانی مقاومتی سازمانیافته وجود نداشته باشد. از این منظر، شهادت مسعود نه تنها نقطۀ پایان یک زندگی پُرافتخار، بلکه آغازگر دورۀ تازهای از تاریخ افغانستان و روابط بینالملل بود؛ دورانی که با حضور ۳۶ کشور به رهبری امریکا در افغانستان آغاز شد و با بی عفتی تمام در ۱۴۰۰ خورشیدی گویا خاتمه یافت!
از دید حقیقت و آنچه رخ داد شهادت احمدشاه مسعود تنها نتیجۀ تصمیم القاعده نبود، بلکه محصول یک معادله پیچیدهتر منطقهای و بینالمللی بود. نظریهای قوی مبنی بر این است که میان برخی حلقات افراطگرای عرب، سازمان القاعده و حتی دستگاههای استخباراتی همچون موساد پیوندی عمیق برقرار بود. در این برداشت، ترور مسعود و حملات ۱۱ سپتامبر بر برجهای تجارت جهانی، دو روی یک سکهاند: هر دو اقدامی طراحیشده برای فراهم کردن زمینۀ حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه بود . در این نگاه، حذف مسعود شرط اساسی بود؛ زیرا تا زمانی که او زنده میبود، امکان نداشت امریکا با آسانی افغانستان و سپس منطقه را در نبود یک رهبری مقتدر در دست گیرد. در حقیقت آمریکا آمد تا با مصرف نمودن ۲ تریلیون دالر و ۲۰ سال زمان طالبان را جایگزین طالبان کند.
همچنین واضح است که حوادث پس از ۱۱ سپتامبر نشان داد بیشترین سود به جیب صهیونیسم و منافع استراتژیک اسرائیل رفت. حملۀ امریکا بر افغانستان در ۲۰۰۱، اشغال عراق در ۲۰۰۳، و سپس بمباردمان و بیثباتی در کشورهای دیگر خاورمیانه، همگی در طی ۲۵ سال اخیر نقشهای بود که در نهایت به تضعیف کشورهای اسلامی و تقویت موقعیت اسرائیل انجامید. در این چارچوب، شهادت احمدشاه مسعود نه فقط یک ترور فردی، بلکه مقدمهای برای تغییر معادلات کلان ژئوپولیتیک منطقه بود. این واقعیت خود عظمت شخصیت و جایگاه مسعود را نشان میدهد؛ زیرا جهانیان و شبکههای پنهان قدرت دریافتند که تا مسعود زنده است، طرح بزرگ برای کشاندن امریکا به قلب خاورمیانه و بازآرایی منطقه به سود صهیونیسم تحقق نخواهد یافت.
در اخیر میخواهم حرف خود را اینگونه به اتمام برسانم که دشمن مسعود تنها چند لنگوته دار طالب، جنرالان مفسد اردوی پاکستان، سردمداران کرملن و چند عرب ملیاردر نبود، بلکه طرح ترور او در مشورت با سازمانهای استخباراتی مورد حمایت صهیونیزم و کسانیکه امروز نه تنها افغانستان را در باطلاق عقب ماندگی و افراطگرایی انداخته اند بلکه خاور میانه را از تهران تا غزه و از صنعا تا دوحه در آتش جهنم انداخته اند، پلان گذاری و اجرائی شد!
روح مرد بزرگ شاد و بهشت برین مکانش، با جرعت گفته میتوانم آرام بخواب حق ات را در برابر مردم ات، کشور ات و اسلام ادا کردی، فعلا نوبت به ما است تا این حس آزادی، عقلانیت و اسلام حقیقی را که سالها به خاطرش مبارزه کردی به نسل های بعد خود، مسلمانان و تمام بشریت برسانیم!