حزب ملیگرای هندوِ حاکم در هند، روز پنجشنبه گذشته از هزارمین سالروز لشکرکشی سلطان محمود غزنوی به هند و ویرانسازی معبد سومنات یادبود به عمل آورد.
نریندرا مودی، نخستوزیر هند، به این مناسبت مقالهای منتشر کرد و ضمن «وحشیانه» خواندن این یورش نوشت: «پس از هزار سال، کودکان هند توانستند عظمت این معبد را دوباره زنده کنند.»
در باره سلطان محمود غزنوی باید گفت او به همان اندازهای که در لشکرکشیهایش هندوها را کشت، مسلمانان را نیز قتلعام کرد؛ و همانگونه که هند را غارت نمود، در خراسان و ایران نیز دست به تاراج زد. جهانگشاییهای او نه بر پایه دین، بلکه بر بنیاد قدرت، ثروت و خشونت استوار بود.
نمونهای از تاراجگری او را استیون فردریک استار در کتاب «روشنگری در محاق: عصر طلایی آسیای میانه از حمله اعراب تا تیمور لنگ» روایت میکند. به نوشته او، سلطان محمود وارد نیشابور شد و چون از ثروت فراوان یکی از بزرگان شهر آگاه گردید، وی را به غزنی فراخواند و بدون هیچ مدرکی به ارتداد متهم کرد. آن مرد با قاطعیت اتهام را رد نمود و حاضر شد هر میزان پولی بپردازد تا تبرئه شود. سلطان محمود تمام دارایی او را مصادره کرد و در مقابل، نامهای به او داد که وی را از اتهام ارتداد مبرا میدانست.
او در خراسان و ایران نیز با بهانه جستوجوی قرمطیان و شیعیان، بسیاری را از دم تیغ گذراند. این رفتار نشان میدهد که خشونت سلطان محمود نه استثنا، بلکه قاعده حکومت او بود.
دیگر جهانگشایان مسلمان نیز کموبیش همین مسیر را پیمودند. برای نمونه، تیمور لنگ همانگونه که به هند حمله کرد، به سرزمینهای اسلامی و مسلمانان نیز یورش برد. استیون فردریک استار در باره تیمور مینویسد:
«فتوحات بیوقفه تیمور با شقاوتی همراه بود که نظیرش را تنها چنگیز خان نشان داده بود. سربازانش در اصفهان خون هفتاد هزار مدافع شهر را ریختند و در دهلی صد هزار هندی را کشتند. در دمشق هزاران نفر را در مسجد جامع گرد آورد و مسجد را به آتش کشید. در ازمیر فرمان داد همه سربازان عثمانی مدافع شهر را گردن بزنند و سرهایشان را با منجنیق به سوی کشتیهای نیروهای گریخته پرتاب کنند. در حلب، بغداد، تکریت، اصفهان و دهلی و دیگر شهرها، به دستور او از سر انسانها مناره ساختند.»
نکته شگفتآورتر آن است که به گفته استار، بخش عمده دشمنان و قربانیان تیمور مسلمان بودند. حتی سرزمینهایی که او در هند ویران کرد، دولتهای مسلمان داشتند؛ از جمله سلطاننشین دهلی و امیرنشینهایی که نسب خود را به سلطان محمود غزنوی میرساندند.
ذکر این نمونهها برای آن است که گفته شود بنیان امپراتوریها و جهانگشاییهای گذشته، عموماً بر کشتار، تاراج و خونریزی استوار بوده است. برای آن امپراتوران، تفاوتی نداشت که خونِ ریختهشده متعلق به مسلمان باشد یا غیرمسلمان. این خشونتها قابل دفاع نیستند.
اما آنچه امروز بهراستی قابل مذمت است، سیاست حزب ملیگرای هندو به رهبری نریندرا مودی است که جنایات امپراتوریهای گذشته را به مسلمانان امروز هند نسبت میدهد و از تاریخ بهعنوان ابزاری برای سرکوب و تضعیف آنان استفاده میکند.
حزب بهاراتا جاناتا، یکی از احزاب راستگرای افراطی هند است که سنگ بنای آن بر «غیریتسازی»، اسلامستیزی و تحریک اکثریت علیه اقلیتها گذاشته شده است. این حزب با برجستهسازی گزینشی تاریخ، تلاش میکند مسلمانان هند را نماد شرارت گذشته معرفی کند و از این طریق جامعه هندو را علیه آنان بشوراند.
سیاستهای این حزب تاکنون رنجها و فشارهای فراوانی بر مسلمانان هند تحمیل کرده است. بازنمایی منفی و دیوانهوار از تاریخ مسلمانان، در خدمت سیاست حذف، طرد و سرکوب قرار گرفته است.
در مقابل، تصویری که مهاتما گاندی از هند ارائه میداد، تصویر جامعهای متکثر بود که در آن پیروان همه ادیان و مذاهب بتوانند در کنار هم زندگی مسالمتآمیز داشته باشند؛ آرمانی که گاندی جان خود را در راه آن از دست داد.
امروز، در هندِ گاندی، بیش از آرمانهای او، اندیشه قاتلش ـ که مخالف همزیستی مسالمتآمیز با مسلمانان بود ـ بر فضای سیاسی حاکم شده است؛ اندیشهای که اکنون حزب ملیگرای هندو آن را نمایندگی و پیگیری میکند.