کشور در آتش بحرانهای همزمان میسوزد؛ مرزها ناآرام است، تنشهای منطقهای رو به گسترش است، اقتصاد در رکود فرساینده فرو رفته و جامعه زیر فشار فقر، مهاجرت و ناامیدی خم شده است. در همین حال، حاکمیت طالبان نه توان مدیریت یک اقتصاد مدرن را دارد، نه ظرفیت ایجاد اجماع ملی را، و نه ارادهای برای ساختن یک نظام آزاد و فراگیر از خود نشان داده است. انحصار قدرت، حذف ساختاری اقوام و جریانها، محدودیتهای گسترده بر آزادیهای مدنی و محرومسازی نیمی از جامعه از حقوق اساسی، نشان میدهد که این ساختار نه پاسخگوی بحران است و نه زمینهساز آیندهای آزاد برای مردم افغانستان میباشد.
طالبان با همین سیاستهای ناتوان و حذفگرایانه، کشور را بهسوی باتلاق انزوا، فقر و فرسایش تدریجی سوق دادهاند. و حالا وضعیت بجای رسیده که هر کشوری بدون هیچ هراسی از زمین وهوا کشور را مورد تجاوز قرار میدهند بیبرنامگی اقتصادی، تقابل فرساینده با محیط منطقهای و جهانی، و نادیدهگرفتن واقعیتهای متکثر جامعه افغانستان، بحران را عمیقتر کرده است. این وضعیت، بهطور طبیعی زمینه را برای نقشآفرینی رهبران سیاسی مخالف طالبان مساعد ساخته است؛ فرصتی تاریخی برای ارائه بدیل، برای سازماندهی امید و برای بازتعریف آینده روش .اما پرسش اینجاست .در برابر این ناتوانی آشکار و این فرصت تاریخی،رهبران سیاسی و قومی که خودرا مخالف طالب میدانند کجا ایستادهاید؟
رهبران سیاسی باید بدانند که سیاست عرصه سنجش و محاسبه است، اما وقتی وطن در وضعیت اضطرار قرار دارد، محاسبهای که به تعویق در موضعگیری بینجامد، دیگر تدبیر نیست؛ تبدیل به خلأ میشود. طالبان نتوانستهاند مشروعیت داخلی یا پذیرش بینالمللی کسب کنند، اما خلأ بدیل منسجم نیز سبب شده این وضعیت شکننده دوام یابد. اگرانها طرح روشن برای یک نظام آزاد، قانونمدار و مبتنی بر مشارکت واقعی مردم ارائه نکنند، چگونه میتوان انتظار داشت جامعه به تغییر امیدوار شود؟
امروز افغانستان نه فقط از ضعف ساختار مسلط رنج میبرد، بلکه از نبود یک بدیل قدرتمند نیز آسیب میبیند. وقتی رهبران سخن روشن نمیگویند، روایت آینده در انحصار همان ساختاری میماند که خود بخشی از بحران است. وقتی برنامه عملی برای گذار به یک نظام آزاد و عادلانه ارائه نمی گردد، میدان سیاست در سطح واکنش باقی میماند.
رهبران مدعی آینده افغانستان!
مردم از طالبان آزادی، عدالت و مشارکت واقعی ندیدهاند. اما از شما نیز هنوز نقشه راه مشخصی برای عبور از این وضعیت نشنیدهاند. جامعه حق دارد بداند بدیل شما برای افغانستان چیست:
آیا طرحی روشن برای نظامی مبتنی بر رأی و اراده مردم دارید؟
آیا چارچوبی عملی برای تضمین حقوق اقوام، زنان و جریانهای سیاسی ارائه کردهاید؟
آیا برنامهای مشخص برای خروج از انزوای منطقهای و بازسازی اقتصاد کشور در اختیار دارید؟
و فراتر از همه اینها،آیا دستکم خود را شریک درد مردمی میدانید که زیر بار فقر، ناامنی و بیسرنوشتی خم شدهاند؟
یا تنها نظارهگر بحرانید و در انتظار تغییر معادلات بیرونی ماندهاید؟
انتقاد ، محکوم کردن کافی نیست؛ مردم از شما طرح میخواهند، تعهد میخواهند و ایستادن در کنار خود را میخواهند.
امروز زمان مسئولیتپذیری است، نه ادامه مصلحتسنجیهایی که کشور را معطل نگه داشته است.
افغانستان امروز در آتش است. ناتوانی طالبان در ساختن یک نظام آزاد آشکار شده، اما اگر شما همچنان در محاسبه نفع، تردید و معامله بمانید، این ناتوانی بهتنهایی به تغییر نخواهد انجامید. تغییر زمانی شکل میگیرد که بدیل روشن، شجاع و منسجم در میدان باشد.
تاریخ از شما نخواهد پرسید که چقدر صبر کردید؛ خواهد پرسید وقتی ساختار مسلط توان اداره کشور را نداشت و افغانستان میسوخت، و فرصت تاریخی برای ساختن مساعد بود شما چه بدیلی ارائه کردید. اکنون زمان عبور از محاسبه و ایستادن در جایگاه مسئولیت تاریخی است.