پرونده جفری اپستین این روزها غوغا کرده است و آنچه از آن بیرون داده میشود نمایانگر رسوایی اخلاقی، جنایی و نمادی از تاریکترین لایههای سیاست جهانی است. افشای شبکهای از سیاستمداران، سرمایهداران و چهرههای بانفوذ که بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم با قاچاق جنسی و سوءاستفاده سیستماتیک از انسانها پیوند داشتند/دارند، نشان داد که سیاست معاصر فقط میدان رقابت ایدهها نیست، بلکه گاه بازاری سیاه است که در آن قدرت، قانون و انسان به کالا تبدیل میشوند. پرونده اپستین، پرده از جهانی بر میدارد که در آن «مصونیت سیاسی» میتواند از «جنایت» قویتر باشد.
در این یادداشت کوتاه تلاش شده است به این مهم پرداخته شود.
اپستین؛ فرد منحرف یا محصول یک نظام؟
تقلیل دادن اپستین به یک فرد فاسد و بیمار، سادهسازی خطرناک واقعیت است. اپستین یک استثنا نیست؛ او محصول ساختاری است که در آن ثروت و نفوذ، مرزهای قانون را بیاثر میکنند. سالها ارتباط او با سیاستمداران ارشد، نخبگان اقتصادی و چهرههای امنیتی، بدون هیچ پیگرد جدی ادامه یافت. این پرسش اساسی مطرح میشود: چگونه ممکن است فردی با چنین پروندهای، تا این حد از حمایت نانوشته برخوردار باشد؟
پاسخ در «ساختار قدرت» نهفته است. اپستین نه در حاشیه، بلکه در متن شبکههای قدرت جهانی حرکت میکرد؛ شبکههایی که برای حفظ منافع خود، حقیقت را قربانی میکنند.
بازار سیاه سیاست جایی است که قانون، عدالت و اخلاق به ابزار چانهزنی بدل میشوند. در این فضا، رسواییها مهار میشوند، پروندهها با توافقهای پشتپرده بسته و قربانیان به حاشیه رانده میشوند. توافق قضایی سبک اپستین در سالهای نخست بازداشت، نمونهای آشکار از همین منطق بوده است؛ توافقی که بدون نفوذ سیاسی امکانپذیر نبود.
این وضعیت مرا به یاد تحلیلهای میشل فوکو میاندازد؛ جایی که قدرت نه در نهادهای رسمی، بلکه در شبکههای نامرئی روابط، سکوتها و امتیازدهیها جریان دارد. اپستین در دل همین شبکهها نفس میکشید.
پرونده اپستین پرده از ریاکاری عمیق سیاست مدرن برداشت. سیاستمدارانی که در عرصه عمومی از حقوق بشر، ارزشهای اخلاقی و کرامت انسانی سخن میگویند، اما در خلوت با متهمان قاچاق جنسی همسفره میشوند، مشروعیت اخلاقی خود را از دست میدهند. این دوگانگی، اعتماد عمومی را ویران میکند و سیاست را از «کنش اخلاقی جمعی» به «مدیریت منافع شخصی» فرو میکاهد.
هانا آرنت این وضعیت را «ابتذال شر» مینامد؛ جایی که شر نه در چهره هیولاها، بلکه در رفتار عادی نخبگان محترم بازتولید میشود.
مرگ مشکوک اپستین در زندان، بهجای پایان دادن به پرونده، بر ابهامها افزود. برای افکار عمومی، این مرگ بیش از آنکه یک رویداد فردی بوده باشد، نشانِ عمیقی از شکست نظام عدالت در برابر قدرت بود. با مرگ او، بسیاری از نامها، ارتباطها و مسئولیتها نیز به خاک سپرده شد.
اینجا پرسش مهمی مطرح میشود: اگر عدالت فدای حفظ نظم سیاسی شود، آیا آن نظم هنوز مشروع است؟
پایان سخن اینکه؛
پرونده اپستین آینهای است که سیاست جهانی از نگاه کردن به آن هراس دارد. این پرونده نشان داد که در پشت شعارهای پرطمطراق دموکراسی، قانونمداری و اخلاق، شبکههایی فعالاند که با قاچاق انسان، سوءاستفاده جنسی و سرکوب حقیقت همزیستی دارند. بازار سیاه سیاست، جایی است که انسان به ابزار، سکوت به فضیلت و قدرت به مصونیت تبدیل میشود.
اگر سیاست نتواند بار دیگر خود را به اخلاق و پاسخگویی پیوند بزند، اپستین آخرین نام این فهرست نخواهد بود. این پرونده هشدار میدهد که سیاهی سیاست نه از فقدان قانون، بلکه از معاملهپذیر شدن آن زاده میشود؛ و این، خطرناکترین شکل فروپاشی اخلاقی در جهان معاصر است.