روز جمعه در کشور مصر عید فطر اعلام شده بود. تلویزیون ملی آن کشور پخش مستقیم داشت از جریان برگزاری نماز عید فطر با حضور رییس جمهور عبدالفتاح السیسی. خطیب یکی از علمای الازهر بود به نام دکتر سید عبدالباری. او در بخش اصلی خطبه خود به داستان جنگ خیبر و فضایل علی بن ابی طالب پرداخت. آنگاه در قسمت آخر دعا کرد که خدایا به حق فاطمه و پدر و شوهر و فرزندانش مصر را از نیاز به افراد پست حفظ کن.
پس از ختم نماز و خطبه، تصاویری منتشر شد که جنرال السیسی را در حال زیارت مزار معروف به السیده الزینب بنت الامام علی بن ابی طالب در قاهره نشان می داد.
ساعتی نگذشته بود که متوجه شدم در شبکه های اجتماعی و رسانه های عربی طوفانی برپا شده که آیا مصر به تشیع روی آورده است؟! بسیاری آن را ستوده بودند و شیوخ مشهور به سلفی و به خصوص مشهور به خلیجی، الازهریان را تکفیر و تقبیح کردند که چرا همانند روافض به غیر خدا توسل جسته اند، آن هم به تابویی مانند فاطمه بنت محمد ع. در دو روز گذشته هزاران صفحه انواع تحلیل و توجیه و تفسیر از آن ماجرا منتشر کردند. حتی سخنرانی ها و خطبه های دیگری در رد یا توجیه و تایید آن منتشر شد ،اما من معتقدم که مسئله چیزی دیگری است.
جنرال السیسی چندی پیش با سران بقول عرب ها دویلات یا خرده دولت های حاشیه جنوبی خلیج فارس بر سر یک اتحاد نظامی مشترک به توافق نرسید. وزیر جنگ اسرائیل نیز سه روز پیش رسماً اعلام کرد که هرنوع همگرایی نظامی در منطقه را به مثابه اعلام دشمنی علیه خود تلقی کرده و نابود می سازد. السیسی همیشه میخواهد کارهای بزرگی بکند، اما به خاطر مشکلات اقتصادی و ژئوپلیتیکی موفق نبوده است. آخرین ابتکار مهم او دو بانده سازی کانال سوئز است.
به نظر می رسد او اکنون از همگرایی عربی به عنوان شرکای اقتصادی و نظامی برابر تحت رهبری مصر ناامید شده است. بلکه برعکس، عربستان در راستای رقابت قدیمی با مصر و تولیدات فرهنگی و سیاسی آن از قبیل ناسیونالیسم ناصری و نیز اخوانیسم و… هنوز مشکل دارد. عربستان خود را صاحب حرم های شریف، و رهبر معنوی جهان اسلام میداند حتی اگر رویکرد سیاسی آن با ظهور بن سلمان تغییر کرده باشد. این امر با مسئله رهبری مصر در تقابل قرار دارد. السیسی متوجه شده است که آنان با پیوستن به پیمان ابراهیم، دیگر چیزی به نام عربیت جز زبان آن ندارند. تهاجم مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران دو درس بزرگ به او آموخته است:
درس اول این که اگر ایران شکست بخورد، جانب پیروز با هزینه همین خرده کشورها، مصر بزرگ و نود میلیونی را هرگز تحمل ننموده و آن را فوری و به سادگی نابود خواهد کرد به خصوص این که در سالهای اخیر دو جریان سیاسی قوی سلفی یکی به صورت قانونی و دیگری به صورت زیرزمینی نفوذ گستردهای در مصر کسب کرده اند. او نیک دریافته است که مصر بعد از جنگ رمضان بر اساس پلان عبری باید تجزیه و خود تبدیل به خرده دولت های متعارض گردد و یا دست کم با کشورهای بالادستی نیل به جنگ کشیده شود و سرانجام سقوط کند.
درس دوم آن است که مصر باید به جای بازدارندگی بیرونی و اتکا به هم پیمانان فرامنطقهای و خرید سلاح که میراث ناکام جمال عبدالناصر است، از الگوی ایران پیروی کرده، به بازدارندگی دفاعی درون زا روی بیاورد و شروع به طراحی و تولید کند هم در عرصه دفاعی و هم در عرصه های اقتصادی و اجتماعی. اما چنین حرکتی نیاز به خلق یک روایت بسیار کلیدی و ارزشمند دارد که بتواند نسل جدید شکاک را قانع و همراه بسازد. مصر قبلاً روایت ناسیونالیسم عربی را در عهد جمال عبدالناصر آزمود که سرانجام ناموفق ارزیابی می شود. اکنون به نظر می رسد که السیسی باز هم میخواهد از الگویی روایت سازی ایرانی استفاده کند نه اینکه دنبال تشیع باشد. بی دلیل نیست که اخیراً تمام رسانهها و رسانه ای های الازهر به شدت فعال شده و رابطه بسیار نیک مصریان با اهلبیت پیامبر را تحلیل و تبیین می کنند. خطیب نماز عید فطر هم قطعا بدون اشاره السیسی جسارت نمی کرد خود را در معرض چنین تهاجمی قرار دهد. السیسی دنبال روایت سازی مذهبی آشنا با فرهنگ و تاریخ مصر یعنی مصر جدید و قوی با روایت فاطمی است. روایتی قابل رقابت با روایت های ایرانی و عربستانی از اسلام. بی جا نیست که همه رسانههایی الازهری از کل خطبه مزبور تاکید دارند روی فراز «السر الکائن فیها»، یعنی رازهای موجود در حضرت فاطمه. به نظر من رازهای معنوی منظور نیست، بلکه راز همان استعاره عربی و اشاره به بازگشت به اقتدار عهد خلافت فاطمی است.
حالا چرا اسم رمز این حرکت فاطمی انتخاب شدهاست ؟!
فاطمی اشاره دارد به حضرت فاطمه که مردم مصر به او ارادت بسیار دارند و مهمتر از آن این که اشاره دارد به خلافت فاطمی، یعنی پانصد سال اقتدار مطلق مصر بر تمام سواحل جنوبی و شرقی مدیترانه یعنی قدرتی از دمشق تا مغرب عربی با جهانی از ثروت، دانش، قدرت و اثر گذاری که در عصر خود هم خلافت بغداد و
هم بقایای امپراتوری صلیبی شمال و غرب مدیترانه در برابر آن با حسرت کرنش می کردند. برایم جالب بود که دیشب برای اول بار خطبه دیگری در توجیه خطبه نامبرده از یکی دیگر از علمای الازهر شنیدم که با افتخار و به تفصیل شرح می داد که مصر و الازهر مدیون فاطمه و خلافت شیعی فاطمی است از جمله تاریخچه خود جامعه الازهر را بیان کرد که توسط فاطمی ها و به نام لقب حضرت فاطمه یعنی الزهرا انتخاب شده و الازهر یعنی همان الزهرا است.
نتیجه این که برداشت من از تحولات رسانه ای دولت مصر با پیشگامی الازهر، قدم گذاشتن در وادی یک رویای بزرگ با روایت دینی فاطمی منهای شیعه و متکی بر محبت سنتی مصریان به اهلبیت پیامبر است. این که مصر با ایتلاف درونی قدرت سیاسی با قدرت مذهبی الازهر، توانایی تحقق چنین رویا و روایتی را دارد یا نه، گذر زمان روشن خواهد کرد. به هرحال فکر می کنم این نیز از پیامدهای ظهور خاورمیانه جدید پس از جنگ رمضان خواهد بود.