حجت الاسلام ابو حامد غزالی (۴۵۰ – ۵۰۵) در آغازِ کتاب «کیمیای سعادت» در یک مقدمه طولانی و زیر نام «عنوان مسلمانی» در باره «خودشناسی»، «خدا شناسی»، «دنیاشناسی» و «آخرتشناسی» به تفصیل سخن گفتهاست. دستکم تا آنجا که من میدانم، این تقسیمبندی امام غزالی نخستین تقسیمبندی منظم و مرتب در باب موضوعات نامبرده در تاریخ تصوف و عرفان اسلامی است. او در گام نخست در باره «خودشناسی» سخن زده و خودشناسی را مقدمهای برای خداشناسی دانسته و بیان نموده که بدون شناخت خویشتن، نمیتوان خدا را شناخت. در این مطلب و مطالب پیشرو به خواست خداوندِ متعال در باره «خودشناسی» از منظر امام غزالی با عبارات ساده و قابل فهم همه و با اتکا به «کیمیای سعادت» سخن خواهم گفت و به قدر وسع و توانِ خود به شرح سخنان امام خواهم پرداخت.
کلیدِ خداشناسی
چنانچه نیک میدانید، یکی از مباحث اساسی در عرفان و تصوف اسلامی مسئله خودشناسی است و این موضوع در ادبیات عارفان نیز به کثرت دیده میشود. امام غزالی معتقد است که خودشناسی، کلیدِ خداشناسی است و تا کسی خودش را نشناسد، خداوند را نیز نشناسد. او در این باره به دلایل ذیل استدلال میکند:
دلیل نخست: خداوند متعال میفرماید: «سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّۗ أَوَلَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءࣲ شَهِيدٌ» «به زودى نشانههاى مان را در گسترۀ جهان و در جانهایشان به آنان مىنمايانيم تا برايشان روشن شود كه او (خدا) حقّ است، آيا در مورد [حقّانيت] پروردگارت [همين] كفايت نمىكند كه او كاملاً بر هر چيزى گواه است؟» [سورهی فصلت، آیت ۵۳)
در این آیت خودشناسی و هستیشناسی از دلائل وجود خداوند به شمار آمدهاست؛ چه آیات و معجزات خداوند که نشاندهنده قدرت، عظمت و وجود باری تعالی است در هستی و وجود آدمی وجود دارد و هر کسی به خود و جهان پیراموناش نگرد، نشانههای قدرت و وجود خداوند را در آن به روشنی میبیند. در علم کلام به این برهان «برهان نظم» میگویند. براساس این برهان، نظم موجود در هستی خود یکی از دلائل وجود باری تعالی است و بدون وجود خداوند و خالق مدبر امکان نداشت چنین نظم و نسقی در جهان هستی و وجود آدمی پدید آید.
دلیل دوم: امام غزالی به مقوله مشهور «خودشناسی، خداشناسی است» نیز استدلال میکند. او برای ثبوت و تایید ادعای خود این مقوله را به عنوان دلیل ذکر میکند و محتوای آنرا تأکید میکند و باور دارد که خودشناسی، راه رسیدن به خداشناسی است.
دلیل سوم: این دلیلِ امام عقلی است. او میگوید نزدیکترین چیز به آدمی خود او است و سپس عقل خوانندگان را مخاطب قرار داده و به شکل استفهامی میپرسد: وقتی آدمی خودش را نشناسد، چگونه میتواند دیگران را بشناسد. منظورِ امام این است که وقتی آدم خودش را نشناسد، چگونه میتواند خدا را که بیرون از اوست بشناسد و به شناخت باری تعالی برسد.
در این دلائل مشاهده میکنیم که هنوز هم سبک معمول در کتابهای کلامی در نوشتار و استدلال امام غزالی حاکم است. او برای اثبات ادعای خویش به دلائل عقلی و نقلی توسل میجوید و از روش پرسش و پاسخ و استفهامی استفاده میکند؛ روشی که در بیان عقائد دینی و دیدگاههای فقهی در تراث اسلامی معمول است. این نشان میدهد که گرچند امام غزالی در اواخر عمر به عرفان و تصوف پناه برد؛ اما بازهم از فقه و کلام دست نشسته و رویکرد فقهی و کلامی در نوشتار او محسوس است.
از ادعای خودشناسی تا خودشناسی واقعی
امام غزالی سخن کسانی را که ادعای خودشناسی میکنند، غلط میداند و این نوع خودشناسی را برای خداشناسی کافی نمیداند. او خودشناسی سطحی را به درک حیوانات از خودشان شبیه میداند و آنرا شناخت حیوانگونه میخواند. او میگوید کسانیکه چنین ادعایی دارند، دو نوع شناخت و درک از خویش دارند: یکی شناخت ظاهری و دیگری شناخت باطنی. در شناخت ظاهری همینقدر میدانند که سر، صورت، دست، پا، گوشت و پوستِ ظاهر دارند و بیشتر از این نمیدانند و در شناخت باطنی هم به همین اندازه میدانند که اگر گرسنه شوند، نان بخورند و اگر خشمگین شوند با کسی دعوا و مرافعه کنند و اگر شهوتشان غلبه گردد، قصد نکاح نمایند. این شناخت از آنرو حیوانگونه است که حیوانات نیز با چنین آدمها در همین شناخت برابر هستند.
طبق معمول امام غزالی برای هر معضله راهحلی پیشنهاد مینمود. نسخه او برای خودشناسی حقیقی پاسخ و تأمل در پرسشهای ذیل است:
۱ – ما چیستیم و کیستیم؟
۲ – از کجا آمدهایم؟
۳ – به کجا خواهیم رفت؟
۴ – در این دنیا چرا آمدهایم و برای چه؟
۵ – سعادت ما چیست و در چیست؟
۶ – شقاوت ما چیست و در چیست؟
در کنار این همه باید بدانیم که در باطن آدمی صفات حیوانات، درندگان، شیاطین و فرشتهگان وجود دارد. پس از خود بپرسیم کدام این صفات حقیقتِ گوهر آدمی و کدام این صفات بیگانه و عاریت است؟ اگر پاسخ این پرسش را ندانیم، نمیتوانیم به سعادت برسیم؛ چون وظیفه و نحوه سعادت هر کدام این موجودات که ما آدمها صفات آنها را در وجود خویش داریم، متفاوت است. سعادت حیوانات در خوردن، خوابیدن و تولید مثل است. سعادت درندگان در دریدن، زدن، کشتن و خشمراندن است. سعادت شیاطین در شراندازی، مکر و حیلهگری است. اما برخلاف این همه، سعادت فرشتهگان در مشاهده جمال حضرت الوهیت است و شهوت، خشم و صفات چهارپایان و درندگان را به آنها راه نیست.
امام غزالی پس از بیان و شرح نحوه سعادت هر کدام این موجودات از ما میخواهد تا به منظور رسیدن به خداشناسی خود را به صفات فرشتهگان آراسته نماییم و صفات دیگر موجودات را از خود دور کنیم. از منظر او مقدمه خداشناسی، فرشتهصفتی و سرانجام و نتیجه فرشتهصفتی دیدار جمال حضرت دوست است. خداوند این صفات را در وجود آدمی نهاده تا آدمی را اسیر خویش سازند، اما برای او نیز استعداد و توانایی مبارزه با این صفات را دادهاست و او با ریاضت و مجاهدت نفس میتواند تمام این صفات را اسیر خویش گرداند و در خدمت و زیر کنترول خود قرار بدهد و به تعبیر امام یکی را مرکب و دیگری را سلاح خویش سازد.
جالب اینجاست که امام غزالی پس از بیان این همه در پایان میگوید کسی که این همه را در باره خویش بداند، «چیزکی اندکی» در باره خود دانستهاست. این نشان میدهد که این نوع خودشناسی حداقلی است. اما کسی که این قدر هم در مورد خویش نداند، محکوم به قشرینگری است و تنها به پوست دین رسیده و از حقیقت آن بینصیب ماندهاست.