در سال ۲۰۰۱، پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، ایالات متحده آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم جهانی، بهویژه گروه القاعده، به افغانستان حمله کرد. این اقدام با مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد و بهعنوان تلاش برای نابودی طالبان و القاعده آغاز شد. اما با گذشت زمان، اهداف واقعی و پنهان آمریکا و غرب در افغانستان بیشتر نمایان شد. در ظاهر، آمریکا به دنبال حمایت از مردم افغانستان، تقویت دموکراسی، حقوق بشر، و حقوق زنان بود، اما در پس این شعارها، هدف اصلی تقویت موقعیت خود در کشورهای منطقه به شمول روسیه و چین و جلوگیری از نفوذ قدرتهای نوظهور منطقهای مانند روسیه و چین در این منطقه استراتژیک بود.
تضعیف مجاهدین در بیست سال جمهوریت
در دوران حضور بیستساله آمریکا در افغانستان، یکی از اهداف مهم سیاستهای غربی، تضعیف نیروهای بومی افغانستان، بهویژه مجاهدین بود. پس از پایان جنگ شوروی، مجاهدین افغانستان بهعنوان قهرمانان ملی شناخته میشدند، اما پس از سقوط طالبان و تشکیل دولتهای جدید تحت حمایت غرب، این گروهها بهطور سیستماتیک مورد بدنامسازی قرار گرفتند. آمریکا بهجای همکاری با مجاهدین و نیروهای بومی افغانستان برای ساختن یک دولت فراگیر، تلاش کرد تا نیروهایی را که در مبارزه با رژیم کمونیستی و اشغال شوروی نقش داشتند، تضعیف کند و جایگزینهایی وفادار به خود بیاورد.
در این دوره، آمریکا و نهادهای بینالمللی بهجای تقویت نهادهای دموکراتیک و مستقل افغانستان، روندهایی را پیش بردند که بیشتر به نفع گروههای وابسته به غرب و مخالف نیروهای بومی بود. این روندهای غیرمؤثر باعث شد که بسیاری از مجاهدین و دیگر گروههای سیاسی که سابقه مبارزاتی در برابر رژیم کمونیستی و طالبان داشتند، بهعنوان تهدید تلقی شوند و در نتیجه، نادیده گرفته شدند.
انتخابات تقلبی و بیاعتباری روند دموکراتیک
یکی دیگر از ابعاد سیاستهای غرب در افغانستان، حمایت از روندهای انتخاباتی پر از تقلب و خلاف اراده مردم بود. انتخاباتی که بهطور سیستماتیک به نفع گروههای خاص برگزار میشد و در آن اراده واقعی مردم هیچگاه محقق نمیشد. در دورههای مختلف ریاستجمهوری افغانستان، بخصوص در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴، انتخابات با اتهامهای فراوانی از تقلب، دخالتهای خارجی و بیاعتباری همراه بود. این انتخابات نه تنها به اعتماد مردم نسبت به نظام دموکراتیک آسیب زد، بلکه بر شکافهای قومی و سیاسی در افغانستان افزود و باعث شد که بسیاری از افغانها نسبت به فرایند دموکراتیک بیاعتماد شوند.
در این شرایط، آمریکا و متحدانش نهتنها از روندهای دموکراتیک پشتیبانی میکردند، بلکه برگزاری انتخابات غیرآزاد و با تقلب را نیز تحمل میکردند تا بهاینترتیب از گروههایی که به آنها وفادار بودند، حمایت کنند. این اقدامات نه تنها بهنفع مردم افغانستان نبود بلکه موجب تضعیف ثبات و مشروعیت دولتهای منتخب شد و در نهایت، شکافهای موجود در جامعه افغانستان را عمیقتر ساخت.
شعار “جهاد” طالبان و اهداف واقعی آنها
یکی از جنبههای پیچیده و فریبنده سیاستهای طالبان، شعار “جهاد با آمریکا” بود که این گروه بهعنوان ابزاری برای جذب نیرو و تقویت جایگاه خود در میان مردم افغانستان بهکار میبرد. اما حقیقت این بود که طالبان هیچگاه در مقابل آمریکا و نیروهای خارجی جنگ نمیکردند. طالبان، بهویژه در اوایل ظهور خود، بیشترین تمرکز را بر جنگیدن با نیروهای بومی و دولتهای اسلامی افغانستان داشتند.
در این میان، گروه طالبان بهویژه در مقابل دولت اسلامی به رهبری استاد برهانالدین ربانی که پس از سقوط حکومت کمونیستی بهدنبال تأسیس یک دولت اسلامی در افغانستان بود، قرار گرفتند. در حالیکه شعار “جهاد با غرب” به ابزاری برای جذب سرباز از مناطق فقیر و قبایلی تبدیل شده بود، در واقع طالبان هدفی جز سرکوب مردم افغانستان و ایجاد حکومتی مبتنی بر قوانین سختگیرانه و قومی نداشتند. این گروه، بهجای مبارزه با نیروهای خارجی، بیشتر نیروهای داخلی افغانستان را هدف قرار دادند.
این گروه از یک سو، شعار جهاد را بهعنوان ماشین تولید سرباز برای خود بهکار میبرد، و از سوی دیگر، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از کشورهای رقیب آمریکا و غرب، مانند روسیه و چین، و همچنین پاکستان که دارای منافع استراتژیک در افغانستان بود، حمایت میشدند. این تبانی با کشورهای رقیب آمریکا به تقویت طالبان کمک میکرد تا بهعنوان نیرویی مخالف آمریکا در این منطقه عمل کنند و از شرایط بهوجود آمده برای تقویت جایگاه خود بهرهبرداری کنند.
تفاهمنامه ننگین دوحه
یکی از نکات مهم که در تحلیل سیاستهای آمریکا در افغانستان باید به آن اشاره کرد، توافق دوحه در سال ۲۰۲۰ است. پس از بیست سال حضور نظامی و لاف زدن در حمایت از حقوق بشر و دموکراسی، آمریکا با امضای تفاهمنامه دوحه، قدرت و مردم افغانستان را به گروه طالبان تسلیم کرد. این گروه که بهعنوان دشمن اصلی در مبارزه با تروریسم جهانی و القاعده شناخته میشد، حالا در مقام قدرتگیری قرار گرفت. این تفاهمنامه عملاً نشاندهنده یک تناقض آشکار بود: آمریکا پس از دو دهه مبارزه با طالبان و دیگر گروههای تروریستی، در نهایت بهجای مقابله با آنها، خودشان را بهعنوان شریک سیاسی به رسمیت شناخته و آینده افغانستان را به آنها سپرد. این اقدام آمریکا، حتی از نظر بسیاری از تحلیلگران، ننگین بود چرا که بهجای تأسیس حکومتی مبتنی بر دموکراسی و حقوق بشر، کشور را دوباره به دست طالبان و گروههای تروریستی سپرد.
شکست آمریکا در مقابل رقبا و تسلیمی طالبان به آمریکا
در حقیقت، آمریکا در افغانستان شکست را در برابر رقبای خود مانند روسیه، چین و ایران پذیرفت، نه در مقابل طالبان. طالبان با امضای تفاهمنامه دوحه در حقیقت تسلیم آمریکا شدند و بهجای آنکه در جنگ با نیروهای خارجی بایستند، به گروهی تبدیل شدند که بهطور غیررسمی از کمکهای مالی و استخباراتی آمریکا برخوردار هستند. در این توافق، طالبان بهصورت رسمی پذیرفتند که علیه گروههای تروریستی دیگر مانند القاعده عمل کنند و در ازای آن، آمریکا نیروهای خود را از افغانستان خارج کرد.
این واقعیت که طالبان پس از امضای این توافق، همچنان از کمکهای مالی و اطلاعاتی آمریکا برخورداراند، نشاندهنده نوعی تبانی ضمنی است که بهخوبی نشان میدهد که در عمل، طالبان در برابر غرب تسلیم شده بودند و این خود بهنوعی نشاندهنده شکست آمریکا در برابر رقبای خود در منطقه است.
خروج آمریکا و نشانهای از شکست غرب
پس از دو دهه جنگ، تلاشهای متعدد برای برقراری صلح و ثبات به شکست انجامید. آمریکا در نهایت پس از ۲۰ سال حضور نظامی مجبور شد افغانستان را ترک کند. این خروج نه تنها بهمعنای پایان حضور نظامی آمریکا در افغانستان بود، بلکه نشانهای از شکست غرب در این کشور و در منطقه آسیای مرکزی به شمار میرفت. حالا افغانستان دوباره به دست طالبان افتاده است و بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که آمریکا و غرب دیگر هیچگاه به افغانستان باز نخواهند گشت.
نتیجهگیری
سیاستهای خارجی آمریکا و غرب در افغانستان با وجود هزینههای سنگین انسانی و مالی، در نهایت نتوانستند به اهداف اعلامشده خود دست یابند. این سیاستها نه تنها به بیثباتی و بحرانهای بیشتر در افغانستان دامن زدند، بلکه با تضعیف نیروهای بومی و مجاهدین، و حمایت از انتخاباتی پر از تقلب و خلاف اراده مردم، به تشدید بحرانهای داخلی کمک کردند. افغانستان اکنون در شرایطی قرار دارد که دیگر امیدی به تغییرات ساختاری و حمایتهای خارجی از آن وجود ندارد.
این واقعیت نشان میدهد که آمریکا و غرب در افغانستان شکست خوردند و افغانستان بهدلیل اشتباهات سیاسی و بیتوجهی به نیازهای واقعی مردم، بهجای دموکراسی و صلح، به جنگ و بحران ادامه خواهد داد.