اظهارنظر تازه ارتش پاکستان که «طالبان خوب و بد وجود ندارد» گواهی است بر آنچه بسیاری از تحلیلگران و قربانیان خشونت افغانستان و منطقه سالها هشدار دادهاند: تفکیک میان «طالبانِ خوب» و «طالبانِ بد» خیالی بیش نیست. طالبان، در هر شاخه و زیرگروه، نه صرفاً یک جنبش سیاسی ـ مذهبی، بلکه یک ساختار نظامی ـ ایدئولوژیک افراطی و خشونتگراست. با کنار گذاشتن این تفکیک، این فرصت فراهم میشود که واقعیت تاریک حضور طالبان و اشتراک ایدئولوژیک و عملی آنان در سرکوب، ترور و بنیادگرایی به روشنی دیده شود. در این اواخر این تفکیک که فلان شاخه خوب اند و فلان بد، در میان سیاسیون و حتا مردم عام زمزمه میشود، در حالیکه ریشههای این گروه بر افراط گرایی، تعصب و سلطه جویی قومی با روپوش دین گذاشته شده است چگونه میتواند شاخههای از هم جدا داشته باشد؟
این یادداشت به این مهم پرداخته است.
طالبان؛ ساختاری متحد در ایدئولوژی و خشونت
طالبان، در هر شکل و شاخه (افغانستانی یا پاکستانی)، بر پایه ایدئولوژی تند و نگاه واپسگرا به جامعه و حکومت بنا شده است. این ساختار، با فراهم کردن زمینه سرکوب حقوق بشر، زنان، آزادی فکر و اجتماع، هیچگاه مشروعیت اخلاقی و انسانی نداشته است.
تجربۀ چند دهه گذشته در افغانستان و پاکستان نشان داده است که هرگاه طالبان قدرت گرفتهاند، خشونت، تبعیض و ترور نیز گسترش یافته است. ساختارهای قدرت و نفوذ طالبان، مرزهای جغرافیایی نمیشناسند؛ از پشتونستان گرفته تا شهرهای بزرگ و حتی اقلیتهای قومی و مذهبی نیز تحت تأثیر آن قرار میگیرند.
بنابراین ادعای «طالبان خوب»، مثلاً گروهی با هدف «صلح» یا «ثبات»، اغلب پوششی برای مشروعیتبخشی به همان ایدئولوژی و سازوکار خشونت است که در نهادهای مختلف طالبان بهکار گرفته میشود.
چرا پاکستان سالها طالبان را پرورش و حمایت کرد؟
دلایل تاریخی، ژئوپولیتیکی و امنیتی متعددی وجود دارد که باعث شدند اراده دولت و نهادهای امنیتی پاکستان، از جمله ارتش و سرویسهای اطلاعاتی، معطوف به حمایت از طالبان گردد:
- عمق استراتژیک و نفوذ منطقهای: بسیاری از مقامات پاکستانی بر این باورند که حضور طالبان در افغانستان میتواند برای پاکستان «عمق استراتژیک» ایجاد کند؛ یعنی اهرمی برای تأثیرگذاری بر تحولات افغانستان و مقابله با رقبای منطقهای مثل هند، در حالیکه امروز این گروه بیشتر از گذشته به هند نزدیک شده اند.
- ابزار فشار سیاسی و امنیتی: طالبان و گروههای وابسته ـ مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP) ـ برای پاکستان وسیلهای بودند برای تحقق اهداف غیردموکراتیک، اعمال فشار در جنگ داخلی افغانستان، و پیشبرد منافع منطقهای.
- اقتصاد نظامی و سهم ساختارهای امنیتی: بخشی از اقتصاد و قدرت نهادهای نظامی و امنیتی پاکستان متکی به حفظ موقعیت گروههای مسلح بود؛ کسانی که با حمایت دولتی تجهیز، پناه و هدایت شدند.
- تنش با هند و رقابت منطقهای: از دیدگاه برخی جناحها در پاکستان، طالبان بهعنوان یک نیروی اسلامگرای متحد، علیه نفوذ هند و منافع استراتژیک آنها در منطقه عمل میکرد.
در نتیجه، حمایت پاکستان از طالبان و گروههای همسو، نه صرفاً واکنشی لحظهای، بلکه بخشی از سیاست بلندمدت امنیتی، ایدئولوژیک و ژئوپلتیک این کشور بود.
خطر سیاست تفکیک «طالبان خوب و بد»
تفکیک میان «طالبانِ خوب» و «طالبانِ بد» گاهی بهعنوان ابزاری برای تطهیر بخشی از این گروهها به کار گرفته شده اما همانطور که ارتش پاکستان اکنون اذعان کرده، این تمایز واقعی نیست.
چنین سیاستی، بارها منجر به تسامح، پناه دادن، تأمین مالی و تأمین پناهگاه برای گروههای خشونتطلب شده است؛ کاری که به تقویت شبکههای تروریستی و گسترش ناامنی در منطقه انجامیده است.
همچنین، پذیرش متفاوت از گروههای طالبان باعث سردرگمی افکار عمومی، کاهش حساسیت نسبت به تروریسم و عادیسازی خشونت ایدئولوژیک شده است.
نتیجهگیری
اظهارنظر اخیر ارتش پاکستان که «طالبان خوب و بد وجود ندارد»؛ در حقیقت اعلام رسمی انگیزه دیرینهای است که بسیاری از تحلیلگران و قربانیان طالبان از ابتدا بر آن تأکید داشتند. طالبان، در هر شاخه، فرَقه یا موقعیت، نماینده ایدئولوژی واپسگرا، خشونت ساختاری و بنیادگرایی هستند، نه نیروهایی برای صلح یا ثبات.
حمایت پاکستان از طالبان طی سالها، اگرچه با منافع کوتاهمدت امنیتی و ژئوپلتیک توجیه میشد، اما اکنون با دهها سال تجربه از جنگ، ترور و بحران منطقهای، نتیجهای جز گسترش خشونت و بیثباتی به همراه نداشته است.
پذیرش صریح این واقعیت، که طالبان فارغ از ادعاها و شاخهها، همه بخشی از همان زنجیره خشونتاند، نخستین گام برای مقابله با بنیادگرایی و تحقق صلح واقعی در افغانستان و منطقه است. روشنفکری، رسانه و جامعه مدنی باید این حقیقت را بهعنوان یک گفتمان جدی و ناگزیر پیش ببرند؛ چرا که هرگونه تسامح یا تفکیک ساختگی، بستر را برای بازتولید تروریسم و سرکوب میگشاید.