در پیچوخم سیاستهای جهانی، آنچه گفته نمیشود گاه معنایی عمیقتر و تأثیرگذارتر از بیانیهها و مواضع رسمی دارد. رابطه میان طالبان و اسرائیل نمونهای برجسته از همین واقعیت است؛ رابطهای که در نگاه نخست متناقض و حتی ناممکن به نظر میرسد، اما با قرار گرفتن در بستر ژئوپلیتیک، منافع راهبردی و رقابت قدرتها، چهرهای منطقی و قابل تحلیل پیدا میکند.
تا پیش از سقوط جمهوری اسلامی افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، تصور غالب این بود که هیچگونه پیوند یا همپوشانی منافع میان طالبان و اسرائیل شکل نخواهد گرفت. طالبان خود را در گفتمان رسمی، مخالف نفوذ غرب و اسرائیل معرفی میکرد و اسرائیل نیز گروههای اسلامگرا را تهدیدی بالقوه برای امنیت ملی خود میدانست.
اما واقعیت میدانی، فراتر از چارچوبهای ایدئولوژیک ترسیمشده حرکت کرده است.
سکوت معنادار طالبان، پرهیز از موضعگیریهای تند و گاه اظهارات حسابشده درباره اسرائیل، نشان میدهد که این پرونده بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، تابع منطق منافع، بقا و بازتعریف جایگاه در نظم منطقهای و جهانی است.
منطق سکوت؛ چرا طالبان با اسرائیل «مشکلی ندارد»؟
در سال ۲۰۲۲، محمد نعیم، معاون مالی و اداری وزارت امور خارجه طالبان و سفیر پیشین این گروه در قطر، در مصاحبهای با الجزیره پرسشی معنادار را مطرح کرد: «ما چه مشکلی با اسرائیل داریم؟»
او این موضوع را به تمثیلی دوردست شبیه کرد؛ گویی اسرائیل را نه یک دشمن ایدئولوژیک، بلکه بازیگری خارج از اولویتهای فوری طالبان میدانست. این جمله کوتاه، حامل پیامی راهبردی بود:
طالبان در سیاست خارجی، از «تقابل عقیدتی مطلق» به سمت عملگرایی مبتنی بر منافع حرکت کردهاند.
این گروه اگرچه اسرائیل را رسماً به رسمیت نمیشناسد، اما زبان عمل و دیپلماسی خاموش آنها نشان میدهد که دیگر در چارچوبهای سنتی جهادی محصور نیستند. سیاست خارجی طالبان بیش از هر زمان دیگر، تابع منطق بقا، منابع و مشروعیت است.
افغانستان؛ جغرافیای تقاطع منافع و نفوذ
افغانستان بهواسطه موقعیت ژئوپلیتیک خود، همواره میدان رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بوده است. قرار گرفتن در پیوندگاه آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه، این کشور را به نقطهای جذاب برای بازیگران اطلاعاتی، امنیتی و اقتصادی تبدیل کرده است.
در چنین بستری، طالبان تلاش میکنند:
خود را از انزوای کامل خارج کنند؛
کانالهای ارتباطی غیررسمی با بازیگران مختلف ایجاد نمایند؛
و بدون پرداخت هزینه ایدئولوژیک سنگین، از منابع مالی و سیاسی متنوع بهره ببرند.
این رویکرد، سکوت در برابر اسرائیل و پذیرش کمکهای غیرمستقیم را به بخشی از راهبرد کلان طالبان تبدیل کرده است.
نقش سازمانهای غیردولتی؛ پوشش نرم نفوذ
در این میان، نقش سازمانهای غیردولتی، بهویژه نهادهای امدادرسان، اهمیت ویژهای دارد.
سازمان امدادرسانی اسرائیلی IsraAID طی سالهای اخیر در مناطق مختلف افغانستان، از جمله مناطقی تحت کنترل طالبان، فعالیت داشته و به زلزلهزدگان و آسیبدیدگان کمکرسانی کرده است.
نکته قابل تأمل آن است که:
حضور این سازمانها با واکنش منفی طالبان مواجه نشده است؛
کمکها به پناهجویان افغانستانی، حتی افرادی با پیوندهای نزدیک به طالبان، ادامه یافته؛
و این روند نشان میدهد که کمکهای بشردوستانه میتوانند به کانالهای غیررسمی نفوذ سیاسی و اطلاعاتی تبدیل شوند.
در جهان امروز، «حقوق بشر» و «امداد انسانی» گاه نهفقط ابزار اخلاقی، بلکه بخشی از دیپلماسی نرم و رقابت ژئوپلیتیکاند.
معیار دوگانه در مشروعیت منابع مالی
طالبان، اسرائیل، هند و جبهه مقاومت ملی
یکی از تناقضهای آشکار در روایتهای سیاسی پیرامون افغانستان، برخورد دوگانه با منابع مالی بازیگران مختلف است.
در حالی که:
دریافت کمکهای مالی طالبان از مسیر سازمانهای بینالمللی، نهادهای وابسته به غرب،
پذیرش عملی کمکهای غیرمستقیم مرتبط با اسرائیل،
و حتی دریافت کمکهای مالی از هند ــ کشوری که سالها در صف مخالفان طالبان قرار داشت ــ
بهعنوان «واقعگرایی سیاسی» یا «ضرورت حکمرانی» توجیه میشود،
هرگونه حمایت مالی یا تسلیحاتی از جبهه مقاومت ملی افغانستان فوراً با برچسبهایی چون «وابستگی»، «نیابتی بودن» یا «بیمشروعیتی» مواجه میگردد.
این در حالی است که:
طالبان آشکارا نشان دادهاند دریافت پول از هر منبعی که بقای قدرت آنها را تضمین کند، ایرادی ندارد؛
خطوط دشمنی و دوستی، حتی با اسرائیل و هند، کاملاً سیال و تابع منافع روز شده است.
در این چارچوب، پرسش بنیادین این است: اگر طالبان میتوانند از اسرائیل یا هند پول دریافت کنند و آن را بخشی از عملگرایی سیاسی خود بدانند، چرا جبهه مقاومت ملی نباید بتواند برای ادامه مبارزاتش از حمایت مالی و تسلیحاتی پاکستان یا هر بازیگر منطقهای دیگر بهرهمند شود؟
در تاریخ روابط بینالملل، تقریباً هیچ جنبش مقاومتی بدون حمایت خارجی دوام نیاورده است. مشروعیت یا عدم مشروعیت کمک خارجی، نه یک اصل ثابت اخلاقی، بلکه ابزاری سیاسی در دست روایتسازان قدرت است.
سکوت یا استراتژی؟
پرسش اصلی دیگر این نیست که طالبان با اسرائیل دوستاند یا دشمن.
پرسش مهمتر این است: آیا طالبان در حال بازتعریف منافع راهبردی خود بر اساس قواعد ژئوپلیتیک مدرن هستند؟
شواهد نشان میدهد:
سکوت در برابر اسرائیل؛
پذیرش کمکهای مالی از کانالهای متنوع؛
و اظهارات عملگرایانه مقامهای طالبان،
همگی بیانگر یک تغییر بنیادیناند: اولویت منافع بر ایدئولوژی خشک.
جمعبندی: معناداری سکوت، نه بیموضعی
در جهان پیچیده امروز، نگاه صرف ایدئولوژیک دیگر توان تبیین واقعیتهای سیاست بینالملل را ندارد. طالبان با سکوت معنادار در برابر اسرائیل و پذیرش عملی کمکهای متنوع خارجی، نشان دادهاند که سیاست خارجیشان وارد مرحلهای جدید شده است:
مرحلهای که در آن، بقا، مشروعیت و منابع بر شعارهای ایدئولوژیک تقدم یافتهاند.
این سکوت، بیتفاوتی نیست؛ ابزاری هوشمندانه در بازی قدرت است.
و تا زمانی که معیارهای دوگانه در قضاوت درباره طالبان و جبهه مقاومت ملی ادامه داشته باشد، تحلیلها نه منصفانه خواهند بود و نه واقعبینانه.
در ژئوپلیتیک معاصر،
هیچ دشمنی ابدی نیست
و هیچ دوستی مقدس؛
آنچه ثابت میماند، منافع راهبردی است.