در نماز عید سعید فطر در مصر، یکی از علمای الازهر با حضور عبدالفتاح السیسی خطبهای خواند که در جهان اسلام غوغا به پا کرد. او در این خطبه از جنگ خیبر و فضایل و دلاوریهای حضرت علی کرمالله وجهه یاد کرد و با توسل به حضرت فاطمه، پدر، همسر و فرزندان ایشان دعا نمود که خداوند مصر را از نیازمندی به افراد پست حفظ کند.
اهمیت این خطبه از آنجاست که در زمانی ایراد شد که کشور ایران درگیر تنش و جنگ با اسرائیل و آمریکا است. در پی آن، شماری از تندروان مذهبی، تکفیریها و سلفیها علیه دکتر سید عبدالباری و السیسی موضع گرفتند و آنان را به ترویج و احیای مذهب تشیع در مصر متهم کردند.
بازتاب این بحث به محافل مذهبی افغانستان نیز کشیده شد و بسیاری در این زمینه نوشتند.
من کاری به واکنشهای سایر کشورهای اسلامی و پیروان مذاهب دیگر ندارم، اما میخواهم چند نکته را درباره اشتراکات احناف با اهل تشیع در محبت به اهلبیت پیامبر بیان کنم.
افغانستان یکی از کشورهایی است که در همزیستی مسالمتآمیز شیعه و سنی در سطح جهان اسلام نمونههایی قابل توجه ارائه کرده است. در بسیاری از کشورهای اسلامی، شاهد منازعات خونین فرقهای میان شیعه و سنی بودهایم، اما در افغانستان این موارد کمتر بوده است. علت این امر نیز به قرابتهایی بازمیگردد که میان احناف و اهل تشیع در محبت به حضرت علی کرمالله وجهه، حضرت فاطمه و اهلبیت پیامبر وجود دارد.
عبدالجلیل رازی، از متکلمان معروف، تأیید میکند که در میان مکاتب اهل سنت، حنفیان در محبت به حضرت علی و اهلبیت پیامبر بیش از دیگران به اهل تشیع نزدیکاند. او، بهطور نمونه، به محبت ویژه حنفیان خراسان، ماوراءالنهر، ترکستان و غزنه به حضرت علی و خاندان پیامبر اشاره میکند.
یکی از سلسلههای شاهی که در گسترش حنفیت در بخشهای گستردهای از جهان اسلام نقش داشت، ترکان سلجوقی بودند. کسانی که تاریخ حنفیت را مطالعه کردهاند، میدانند که گسترش این مذهب از ماوراءالنهر تا آناتولی و آسیای صغیر از کارنامههای درخشان سلجوقیان است. در باب محبت آنان به حضرت علی و خاندان پیامبر نقل شده است که سربازان ترک در مراسم عزاداری امام حسین شرکت میکردند و حتی در شهرهای کاملاً سنیمذهب در دوران سلجوقیه نیز این مراسم برگزار میشد.
حنفیان محبت به حضرت علی و اهلبیت پیامبر را از خود امام اعظم، ابوحنیفه، فراگرفتهاند. امام ابوحنیفه، به دلیل محبت به حضرت علی و اهلبیت پیامبر، هیچگاه با خلافتهای اموی و عباسی سازگار نشد و از برخی حرکتهایی که به طرفداری از خاندان پیامبر صورت میگرفت، حمایت میکرد. یکی از نمونههای این امر، حمایت او از قیام زید است.
در این باره گفتهاند که او در جریان قیام زید بن علی (۱۲۱–۱۲۲ ق) از وی طرفداری کرد و همچنین پیشنهاد هبیره، فرمانروای عراق، را که از او خواسته بود منصب نظارت بر بیتالمال را بپذیرد، رد کرد و ناچار شد کوفه را ترک کرده و به مکه برود. در عصر عباسیان نیز با سفاح و منصور سر سازگاری نشان نداد و در سال ۱۴۵ ق از جنبش ابراهیم بن عبدالله حمایت کرد. همین مخالفتها با دستگاه عباسی موجب شد که از سوی منصور در عراق زندانی شود و پس از مدتی، در سال ۱۵۰ ق درگذشت.
البته این کارنامه امام ابوحنیفه باعث شده است که پیروان مذهب تشیع، بهویژه شیعیان زیدی، احترام ویژهای برای او قائل باشند و از مذهب حنفی در فقه تأثیر بپذیرند. این تأثیرپذیری تا آنجا بوده است که شهرستانی، صاحب «الملل و النحل»، فقه زیدی را نزدیک به فقه حنفی دانسته و میگوید که زیدیها در فقه از مذهب ابوحنیفه بهره گرفتهاند.
این سخن چندان هم بیوجه نیست؛ زیرا نزدیکی زیدیان با احناف در بغداد و ری به اندازهای بود که علمای زیدی متون فقه حنفی را نزد استادان حنفیمذهب میخواندند و از آنان بهره علمی میبردند. افزون بر کارنامه سیاسی امام ابوحنیفه، فقه او نیز زمینههایی برای این قرابت فراهم میکرد؛ چراکه او فقیه اهل کوفه بود و در کوفه قرون نخست، بسیاری از احادیث و روایات منقول از حضرت علی کرمالله وجهه رواج داشت و ابوحنیفه از این فضا بهره برده بود.
به همین دلیل، فقها و محدثان شیعیمذهب کوفه نیز به ابوحنیفه ارادت ویژهای داشتند و به احادیث و مسانید او توجه نشان میدادند.
خلاصه اینکه، بر خلاف هیاهوی برخی جریانها، احناف همواره روابط خوبی با شیعیان داشتهاند و در عین حال، محبت و ارادت ویژهای به حضرت فاطمه و اهلبیت پیامبر ابراز کردهاند. به همین دلیل، میتوان از حرکت آن عالم ازهری نیز استقبال کرد.