امبرتو اکو، نویسنده و فیلسوف ایتالیایی، حکایت میکند که در سفری به نیویورک، با رانندهای همصحبت شد که از ظاهرش نمیشد حدس زد اهل کجاست. خود او توضیح داد که پاکستانی است و سپس پرسید: «شما اهل کدام کشورید؟» گفتم: «ایتالیا.» از جمعیت کشورمان و زبانمان پرسید و بعد ناگهان سؤال کرد: «دشمنهای شما چه کسانیاند؟»
گفتم: «چی؟»
با حوصله توضیح داد که میخواهد بداند در طول تاریخ با کدام کشورها بر سر منازعات ارضی و مسائل قومی جنگیدهایم و با چه کسانی دشمنی داشتهایم. پاسخ دادم که ما با کسی نمیجنگیم و دشمنی تاریخیِ خاصی نداریم. اما او قانع نشد.
آنچه این گفتوگو نشان میدهد، نوعی ذهنیت مردمان پاکستان است؛ ذهنیتی که گویی سیاست و هویت را بدون «دشمن» قابل تصور نمیداند.
واقعیت این است که پاکستان بر بنیاد اصل دشمنتراشی استوار شده است. بزرگترین فیلسوف و شاعر ملیاش، علامه اقبال ــ نظریهپرداز ایدهٔ تشکیل پاکستان ــ دشمن را موهبتی الهی میداند و میگوید:
کِشتِ انسان را عدو باشد سحاب
ممکناتش را برانگیزد ز خواب
و نیز:
راست میگویم عدو هم یار توست
هستیِ او رونقِ بازار توست
در چنین نگاهی، دشمن نه تهدید، که نعمتی برای بقا و برانگیختگی است. به تعبیر دیگر، اگر روزی دشمنی در کار نباشد، جامعه دچار فرسودگی و بحران هویت میشود و انسجام خود را از دست میدهد.
میگویند در سال ۱۹۸۷، گئورکی آرباتف، مشاور ارشد میخائیل گورباچف، به سردمداران کاخ سفید هشدار داده بود: «ما در حال انجام کاری بسیار خطرناک برای شما هستیم؛ داریم شما را از داشتن دشمن محروم میکنیم.»
به گمان من، اگر افغانستانیها در پی ضربهزدن به پاکستان و خلع سلاح آن کشور باشند، بهترین راه این است که با آن دشمنی نکنند و به آشتی روی آورند. آنگاه آنان، مانند سولا، نگران خواهند شد که اکنون چه باید کرد.
روایت کردهاند که وقتی در سال ۸۴ پیش از میلاد، امپراتوری روم آخرین دشمن جدی خود، میترادیتها، را شکست داد، نگرانی سولا این بود که: «اکنون که در جهان دشمنی برای ما باقی نمانده، سرنوشت جمهوری روم چه خواهد شد؟»
صادقانه میگویم اگر روزی پاکستان دشمنی نداشته باشد، با خطر بزرگی روبهرو خواهد شد. آن کشور با بحرانهای عمیق سیاسی و شکافهای گستردهٔ قومی دستبهگریبان است. آنچه آنان را همبسته و متحد نگه داشته، دشمنپنداری افغانستان و هند است. اگر بتوانید مسائل مورد منازعه را حل کنید و بهانهای برای دشمنی باقی نگذارید، این کشور فلسفهٔ وجودی خود را از دست میدهد و خودبهخود دچار بحران میشود.
متأسفانه ناسیونالیسم افغانی چنان در بند هیجان است که این آسیبپذیری را درک نمیکند. چند روز پیش یکی از ناسیونالیستهای پشتونتبار نوشته بود که باید در گوش کودکانمان، همزمان با اذان، بگوییم: «پاکستان دشمن است.»
ناسیونالیسم افغانی نیز، همانگونه که گفتم، بر اصل دشمنتراشی استوار است؛ در درون، اقوام غیرپشتون را دشمن میانگارد و در بیرون، پاکستان را. تا زمانی که این طرز فکر در افغانستان حاکم باشد، سودش نصیب پاکستان خواهد شد و زیانش دامنگیر مردم بیچاره و مظلوم ما.