۹ حوت/سفند، روز سرباز است، سربازی که در افغانستان مفهومی دیگری یافته است و نظم آن همواره با فروپاشی همراه بوده. در فلسفه سیاسی، از توماس هابز تا ماکس وبر، دولت زمانی معنا مییابد که بتواند «انحصار مشروع خشونت» را در چارچوب قانون و رضایت عمومی اعمال کند. ارتش، بازوی این اقتدار مشروع است. اما اگر مشروعیت تضعیف شود، ابزار قدرت نیز فرومیپاشد.
تاریخ معاصر افغانستان نشان میدهد که مشکل اصلی ارتشها نه صرفاً کمبود تجهیزات یا ضعف تاکتیکی، بلکه بحران مشروعیت، وابستگی ساختاری و شکاف هویتی بوده است. فروپاشی ارتش جمهوری در سال ۱۴۰۰، در ادامهی همان چرخه تاریخی بود که پیشتر نیز در سقوط حکومتها دیده شده بود.
عمده عوامل فروپاشی ارتشها در افغانستان
۱. مشروعیت سیاسی و فروپاشی از درون
جان لاک معتقد بود دولت زمانی پایدار است که بر رضایت حکومتشوندگان استوار باشد. اگر مردم حکومت را نماینده خود ندانند، تعهد اخلاقی برای دفاع از آن کاهش مییابد. ارتش جمهوری اسلامی افغانستان، هرچند از نظر عددی و تجهیزاتی قدرتمند بود، اما در بستر جامعهای فعالیت میکرد که نسبت به دولت مرکزی بیاعتماد بود.
فساد گسترده، رقابتهای قومی، تقلبهای انتخاباتی و فاصله میان نخبگان سیاسی و مردم، باعث شد مشروعیت نظام در سطح افکار عمومی آسیب ببیند. در چنین وضعیتی، سرباز نه از یک «دولت ملی»، بلکه از یک «ساختار سیاسی مناقشهبرانگیز» دفاع میکرد. در فلسفه سیاسی، این وضعیت به «بحران اقتدار» تعبیر میشود؛ جایی که اطاعت دیگر از سر باور نیست، بلکه از سر عادت یا اجبار است—و این نوع اطاعت در شرایط بحرانی دوام نمیآورد.
۲. وابستگی ساختاری و شکست استقلال دفاعی
از منظر نظریه وابستگی در روابط بینالملل، هرگاه ساختار دفاعی یک کشور بهطور کامل به حمایت خارجی متکی باشد، با قطع آن حمایت دچار بحران میشود. ارتش جمهوریت طی دو دهه با آموزش، پشتیبانی هوایی، اطلاعاتی و لجستیکی نیروهای غربی شکل گرفت. این وابستگی چنان عمیق بود که با خروج نیروهای خارجی، توان عملیاتی ارتش بهشدت کاهش یافت.
کارل فون کلاوزویتس جنگ را «ادامه سیاست با ابزار دیگر» میدانست. وقتی سیاست داخلی از استقلال و انسجام کافی برخوردار نباشد، ابزار جنگ نیز ناپایدار میشود. ارتشی که نتواند مستقل تصمیم بگیرد و بهصورت بومی سازمان یابد، در لحظه بحرانی فاقد ستون فقرات عملیاتی خواهد بود.
۳. نقش مداخلات منطقهای و جنگ نیابتی
هیچ تحلیلی از فروپاشی ارتش افغانستان بدون توجه به سیاستهای منطقهای کامل نیست. پاکستان طی دههها از گروههای مخالف دولتهای مرکزی افغانستان حمایت کرده است. پناهگاههای امن، آموزش نظامی، پشتیبانی لجستیکی و شبکههای استخباراتی، طالبان را به نیرویی فراتر از یک گروه شورشی داخلی تبدیل کرد.
در نظریه «جنگهای نیابتی»، دولتهای منطقهای با استفاده از بازیگران غیردولتی، موازنه قدرت را به نفع خود تغییر میدهند. ارتش افغانستان عملاً در برابر نیرویی میجنگید که از پشتوانه فرامرزی برخوردار بود. این امر موازنه قوا را برهم زد و روحیه نیروهای امنیتی را تضعیف کرد؛ زیرا آنان میدیدند که دشمنشان نه تنها داخلی، بلکه بخشی از یک معادله ژئوپولیتیک گستردهتر است.
۴. بحران هویت ملی و انسجام اجتماعی
ارنست رنان ملت را «همهپرسی روزانه» میدانست؛ یعنی ملت زمانی زنده است که مردم هر روز اراده کنند با هم بمانند. در افغانستان، شکافهای قومی و زبانی، بارها انسجام ملی را تضعیف کرده است. اگر ارتش، نماد وحدت ملی باشد، باید بازتابدهنده عدالت و مشارکت برابر باشد. اما در بسیاری از دورهها، نیروهای نظامی درگیر رقابتهای قومی و سیاسی شدند.
وقتی سرباز احساس کند که ساختار قدرت، نماینده عادلانه همه اقوام نیست، تعهد او به دفاع ملی کاهش مییابد. این امر یکی از ریشههای تاریخی فروپاشیهای مکرر ارتش افغانستان است؛ ارتشی که گاه بهجای «نهاد ملی»، به بازتابی از کشمکشهای قدرت بدل شده است.
۵. فروپاشی بهعنوان نتیجه همافزایی بحرانها
فروپاشی ارتش جمهوری در ۱۴۰۰، حاصل یک عامل واحد نبود؛ بلکه همزمانی چند بحران بود:
- بحران مشروعیت سیاسی
- وابستگی ساختاری به غرب
- حمایت منطقهای از طالبان
- فساد اداری و سوءمدیریت
- و ضعف انسجام ملی
این همافزایی باعث شد ساختاری که بر کاغذ قدرتمند مینمود، در عمل در مدت کوتاهی از هم بپاشد.
سخن آخر
روز سرباز باید یادآور فداکاری هزاران نظامی باشد که با وجود این بحرانها جنگیدند و جان باختند. اما بزرگداشت آنان تنها با سوگواری کامل نمیشود؛ بلکه با اصلاح ریشههای بحران معنا مییابد.
اگر افغانستان در آینده بخواهد ارتشی پایدار داشته باشد، باید:
- مشروعیت سیاسی را از مسیر مشارکت واقعی و انتخابات شفاف احیا کند.
۲. وابستگی دفاعی را کاهش دهد و توان بومی ایجاد کند.
- انسجام ملی را بر پایه عدالت اجتماعی تقویت نماید.
- سیاست خارجی متوازن برای مهار جنگهای نیابتی اتخاذ کند.
ارتش بدون مشروعیت، همچون بنایی بر شن است. تنها زمانی که دولت بر اراده عمومی و عدالت استوار شود، نیروی نظامی نیز به نهادی ماندگار و مقاوم بدل خواهد شد. روز سرباز، در نهایت، یادآور این حقیقت است که امنیت پایدار از لوله تفنگ آغاز نمیشود؛ از اعتماد مردم آغاز میشود.