من، یک افغانستانی که در ایام تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی در ایران زیست میکنم، این روزها شاهد صحنههایی هستم که شاید برای خیلیها فقط یک خبر یا تصویر باشد، اما برای من یک تجربه زنده است؛ تجربهای که از نزدیک دارم لمسش می کنم.
وقتی آمریکا و رژیم صهیونیستی فشارهای خود را بر ایران بیشتر کردند و فضای کشور سنگین و شرایط جنگی شد، شاید انتظار می رفت مردم کمی عقب بکشند، محتاط شوند، یا دستکم خیابانها خلوتتر شود. اما چیزی که دیدم، دقیقاً برعکس بود.
زنان ایرانی؛ ستون اصلی آرامش و ایستادگی:
در تجمعاتی که این شب و روزها در شهرهای مختلف ایران برگزار می شود، من خودم با چشم دیدم که زنان چه نقش بی بدیل دارند.
اگر بخواهم صادقانه بگویم، در تجمعات میادین و خیابان ها درصد حضور زنان از مردان قطعا بیشتر است.
زنانی که با چادر، با مانتو، با هر پوششی که دارند، می آیند تا بگویند:
«ما از کشورمان دفاع میکنیم.»
این حضور، فقط حضور فیزیکی نیست؛ بلکه یک پیام اساسی با خود دارد.
پیامی که من بهعنوان یک ناظر بیرونی خیلی خوب آن را درک کرده ام:
زن ایرانی میداند که اگر او بترسد، مرد خانهاش هم میلرزد.
این را در نگاهشان می بینم؛ در قدمهای محکمشان؛ در شعارهایی که میدهند.
آگاهی تاریخی زنان ایران:
من در مطالعه تاریخی خود، بارها دیدهام که وقتی ترس در دل زنان یک جامعه افتاده است، جامعه چطور فرو ریخته است.
در جنگها، در سقوطها، در روزهای تاریک، همیشه اولین نشانه فروپاشی، ترس زنان بود. مطالعه تاریخی ام دائماً یاداوری میکند که چطور ترس زنان کوفه باعث شد اراده مردان آنها در حمایت از مسلم بن عقیل بشکند، و زمینه شکست قیام مسلم و در پی آن فاجعه کربلا محقق گردید…
اما در ایران، این روزها دقیقاً عکس آن را میبینم.
زنان ایران، انگار تاریخ را خوب خواندهاند.
میدانند که اگر عقب بکشند، اگر بترسند، اگر میدان را خالی کنند،
روحیه مردان و جوانان هم فرو میریزد.
این آگاهی، این فهم، این حس مسئولیت، چیزی است که من در کمتر کشوری دیدهام.
شکست روایت دشمن در میدان واقعی:
من رسانههای خارجی را هم دنبال میکنم.
سالهاست که درباره ایران حرف میزنند و همیشه یک تصویر ثابت را تکرار میکنند:
«زن ایرانی مخالف نظام است.»
اما وقتی در خیابانها قدم میزنم و این حضور گسترده زنان را میبینم،
میفهمم که این تصویر، فقط یک روایت رسانهای است، نه واقعیت.
زنانی که من دیدم، نهتنها مخالف نبودند، بلکه در خط مقدم دفاع از کشور و نظام شان ایستاده اند.
این حضور، بهنظر من، بزرگترین شکست برای جنگ روانی دشمن است.
نقد حرکت «زن، زندگی، آزادی»:
من در سال ۱۴۰۱ هم در ایران بودم.
اعتراضات را دیدم، هیجانش را، خشونتش را، سردرگمیاش را.
در آن روزها هم قلیلی از دختران هیجان زنده حضور داشتند، اما جنس آن حضور با امروز فرق داشت.
الف) آن حرکت از دل زنان ایران نمی جوشید ، وبدست بازیگران خارجی هدایت میگردید.
در ابتدا شاید یک اعتراض اجتماعی جلوه کرده بود،
اما خیلی سریع تبدیل شد به یک پروژه خارجی!
امروز اکثریت مطلق زنان ایرانی بوضوح ثابت ساخته اند که، آن حرکت لیاقت نمایندگی از انها را نداشته است .
شعار زیبا بود، اما عملش به خشونت و ناامنی کشیده شده بود.
وقتی شعار «زن، زندگی، آزادی» با آتشزدن، تخریب، و حمایت رسانههای دشمن همراه شد!
اما امروز زنان نجیب ایرانی، در عمل و باحضور خستگی ناپذیر و مستمر خود،ثابت ساخته اند که آن حرکت را قبول نداشتند، و در دفاع از کشور پیشقدماند!
«اکثریت زنان ایرانی در مقابل درصدی بسیار قلیل که ماجراجویی را پیشه خود ساخته بودند،هر چند در سال ۱۴۰۱ سکوت کرده بودند،
اما امروز با قدرت در میداناند و میدان داری می کنند.»
زنان ایران؛ فرماندهان روحیه در جامعه:
وقتی زن خانه محکم بایستد،
مرد هم دلش قرص میشود.
در ایران زنان، فقط تماشاگر نیستند؛
فرماندهان روحیهاند.
با حضورشان، با نگاهشان، با صلابتشان،
به جامعه آرامش میدهند.
بهعنوان یک ناظر افغانستانی ،
میتوانم بگویم که حضور زنان ایران در این روزها، یکی از مهمترین عوامل ثبات کشور است.
این حضور:
روایت دشمن را شکست داده
نشان داده که زن ایرانی ممکن معترض هم باشد، اما بطور قطع مدافع هم هست
و ثابت کرده که زنان این سرزمین، ستون اصلی مقاومت اجتماعیاند
انچه گفتم،نه یک تحلیل رسانه ای بلکه چشم دید واقعیت هایی بود که در میدان مشاهده میکنم.
چیزی که با چشم خود دیدهام،
و با دل خود حس کردهام،
و با تجربه تاریخی خود آن را فهمیدهام.