در سالهایی که افغانستان زیر سلطهی بحرانهای پیدرپی سیاسی، امنیتی و اجتماعی دوام آورده، یک حقیقت تلخ بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است: بهای اختلافات رهبران سیاسی را همیشه مردم میپردازند. مردمی که نه در تقسیم قدرت سهمی داشتهاند و نه در ایجاد بحرانها نقش، اما همواره بیشترین هزینه را متحمل شدهاند؛ از آوارگی و بیکاری گرفته تا سرکوب، فقر و بیثباتی.
اظهارات تازهی نورالرحمن اخلاقی، وزیر پیشین امور مهاجران، یک بار دیگر پرده از واقعیتی برداشت که سالهاست بر سرنوشت افغانستان سایه انداخته. او با صراحت میگوید که اختلافها و پراکندگی میان رهبران سیاسی مخالف طالبان، فرصتهای سرنوشتسازی را از بین برده و مردم را با هزینههای سنگینی روبهرو کرده است. سخنانی که اگرچه تلخاند، اما انکارناپذیر و ضروریاند.
رهبرانی که انگیزهشان را از دست دادهاند
بخشی از چهرههای سیاسی افغانستان انگیزه و توان ادامهی مبارزه را از دست دادهاند؛ این سخن نهتنها یک هشدار است، بلکه نشاندهندهی یک تغییر خطرناک در معادلات سیاسی کشور است. گروهی از رهبران که زمانی ادعای مبارزه برای آزادی و عدالت داشتند، امروز یا در سکوت فرو رفتهاند یا اولویتهای شخصی و منافع فردی را جایگزین مسئولیت جمعی کردهاند.
در چهار سال گذشته، هیچ اجماع معنادار و قابل اتکایی میان نیروهای مخالف طالبان شکل نگرفته؛ نه اتحاد سیاسی، نه برنامهی مشترک، نه چشمانداز واحد. نتیجهی این سردرگمی و پراکندگی، از دست رفتن فرصتهایی بوده که میتوانست مسیر افغانستان را تغییر دهد.
هزینههایی که مردم پرداخت کردهاند
این ناتوانی در شکلدادن یک جبههی متحد، پیامدهای مستقیمی بر زندگی مردم داشته است. میلیونها شهروند افغانستان با نبود ساختار سیاسی مؤثر، میان فشارهای طالبان و بیعملی رهبران گرفتار ماندهاند. مهاجران در کشورهای منطقه بیسرنوشتاند، زنان در داخل کشور از ابتداییترین حقوق محروماند، جوانان فرصتهای رشد و آیندهسازی خود را از دست دادهاند، و اقتصاد کشور در بحرانیترین وضعیت دهههای اخیر قرار دارد.
در غیاب یک آلترناتیو سیاسی معتبر، طالبان بیرقیب ماندهاند و فضای عمومی کشور را یکطرفه مدیریت کردهاند. اگر یک اتحاد مؤثر و منسجم وجود داشت، بدون تردید وضعیت امروز افغانستان —چه از نظر سیاسی و چه اجتماعی— میتوانست کاملاً متفاوت باشد.
اگر این روند ادامه یابد، رهبران سیاسی حتی نفوذشان را در حوزههای خصوصی، قومی و اجتماعی نیز از دست خواهند داد. واقعیت این است که مردم افغانستان، بهویژه نسل جوان، دیگر پذیرای چهرههایی نیستند که تنها در گفتار داعیهی مبارزه دارند اما در عمل به اختلافات، انزوا و خودمحوری ادامه میدهند.
رهبرانی که امروز از همدیگر گریزاناند، فردا ممکن است جایگاه اجتماعی خود را نیز از دست بدهند. مشروعیت سیاسی، چیزی نیست که با بیانیه و عکس و جلسه ساخته شود؛ مشروعیت زمانی شکل میگیرد که مردم احساس کنند رهبران واقعاً برای سرنوشت آنان میجنگند، نه برای جایگاه خود.
افغانستان به یک مبارزهی آزادیخواهانه، جمعی و متحد نیاز دارد؛ نه حرکتهای پراکنده و نه اختلافات شخصی. مردم افغانستان امروز بیش از هر زمانی به چشمانداز، امید و رهبری مسئولانه نیاز دارند. هیچ جریان سیاسی بدون وحدت، توان مقابله با ساختار سخت و سرکوبگر طالبان را ندارد.
رهبران سیاسی مخالف طالبان اگر واقعاً دغدغهی وطن دارند، باید از دایرهی اختلافات بیرون بیایند و یک نقشهی راه مشترک بسازند؛ راهی که بر محور منافع مردم و آیندهی کشور شکل بگیرد، نه بر محور معاملهها و انحصارطلبیهای گذشته.
سخن پایانی
اختلاف، بخشی طبیعی از سیاست است؛ اما وقتی اختلافها جای همکاری را میگیرند و منجر به از دست رفتن فرصتهای تاریخی میشوند، دیگر یک چالش سیاسی نیستند، بلکه تهدیدی علیه موجودیت یک ملتاند. امروز زمان آن رسیده که رهبران سیاسی افغانستان بپذیرند بهای اختلافاتشان را میلیونها انسان میپردازند؛ مردمی که هیچ سلاحی ندارند جز امیدشان، و این امید نیز هر روز بیشتر زیر فشار ناامیدی فرو میرود.
اگر این روند تغییر نکند، آیندهای تاریکتر در انتظار کشور خواهد بود. اما اگر اتحاد، مسئولیتپذیری و اولویتدادن به منافع ملی جایگزین اختلافات شود، افغانستان هنوز هم میتواند مسیر تازهای برای رهایی و بازسازی پیدا کند.