تاجیکان افغانستان پس از سالها بار دیگر در وضعیتی قرار گرفتهاند که حذف سیستماتیک از قدرت، سرکوب سیاسی و تضعیف هویتی به واقعیتی آشکار بدل شده است. کنارگذاشتهشدن کامل از نهادهای تصمیمگیر، فروپاشی نظم سیاسی پیشین و حاکمشدن یک ساختار انحصاری، این پرسش اساسی را پیش میکشد:
آیا جامعه تاجیک توان عبور از این بحران و بازگشت دوباره به قدرت سیاسی را دارد؟
برای پاسخ به این پرسش، میتوان از چارچوب تحلیلی جرد دایموند، اندیشمند برجسته و استاد دانشگاه کالیفرنیا، بهره گرفت؛ چارچوبی که او در کتاب «آشوب؛ چگونه ملتها بحرانها را مدیریت میکنند» برای فهم و مقایسه بحرانهای ملی ارائه کرده است.
منطق دایموند در تحلیل بحرانها
دایموند بر این باور است که میان بحرانهای شخصی و بحرانهای ملی شباهتهای بنیادین وجود دارد. همانگونه که یک فرد برای عبور از بحران ناگزیر است واقعیت را بپذیرد، مسئولیت بگیرد، از تجربه دیگران بیاموزد و دست به اصلاحات دردناک بزند، ملتها نیز بدون طی همین مسیر قادر به عبور از بحرانهای تاریخی نخواهند بود.
او با بررسی تطبیقی کشورهایی چون آلمان پس از جنگ جهانی دوم، ژاپن در عصر میجی، فنلاند پس از جنگ با شوروی، شیلی پس از کودتای پینوشه و اندونزی پس از فروپاشی نظم پیشین، نشان میدهد که موفقیت یا شکست کشورها نه به عمق بحران، بلکه به شیوه مواجهه با آن بستگی دارد.
دایموند در این تحلیل، دوازده عامل کلیدی را شناسایی میکند که سرنوشت ملتها در بحران را رقم میزنند. این عوامل را میتوان در سطحی میانی—یعنی بحران قومی—برای بررسی وضعیت تاجیکان افغانستان نیز به کار گرفت.
چارچوب دوازدهگانه دایموند و تاجیکان افغانستان
۱. اذعان به قرارداشتن در بحران
در این زمینه، جامعه تاجیک تا حد زیادی به اجماع رسیده است. حذف از قدرت و سرکوب ساختاری واقعیتی انکارناپذیر است و جز اقلیتی کمتأثیر، کسی در اصل بحران تردید ندارد.
۲. پذیرش مسئولیت درونی
اما ضعف جدی از اینجا آغاز میشود که بخش بزرگی از جامعه، تمام مسئولیت فروپاشی را به بازیگران خارجی یا دولت پیشین نسبت میدهد. بدون نقد صریح رهبریهای ناکارآمد، اختلافات درونی و خطاهای استراتژیک، عبور از بحران ممکن نیست.
۳. حصارسازی و تعریف دقیق مسئله
جامعه تاجیک هنوز بهروشنی مشخص نکرده که مسئله اصلی چیست:
بحران رهبری؟ پراکندگی هویتی؟ محلهگرایی؟ یا فقدان یک پروژه سیاسی مشترک؟
تا زمانی که این حصارسازی صورت نگیرد، تلاشها پراکنده و کماثر خواهند بود.
۴. کمکگرفتن از دیگر اقوام ستمدیده
با وجود بیاعتمادیهای قومی، تاجیکان این ظرفیت را دارند که به محور همگرایی اقوام محروم افغانستان بدل شوند. شکستن انحصار قدرت، بدون ائتلافهای فراگیر، ممکن نیست.
۵. الگوگیری از تجربههای جهانی
دسترسی به منابع فکری و تجربههای موفق مبارزات عدالتخواهانه در جهان، یکی از مزیتهای مهم جامعه تاجیک است؛ مزیتی که هنوز بهطور کامل به کار گرفته نشده است.
۶. صلابت نفس و اعتماد تاریخی
تجربههای تاریخی حکومتداری و مقاومت—از حبیبالله کلکانی تا دولت ربانی—نشان میدهد که تاجیکان توان بازسازی قدرت سیاسی را دارند. با این حال، نبود یک هویت قومی منسجم و فرامحلهای این صلابت را تضعیف کرده است.
۷. خودسنجی صادقانه
پرسشهایی چون نوع نظام سیاسی مطلوب، امکان فدرالیسم یا تمرکززدایی و حدود توان واقعی جامعه تاجیک باید بیپرده مطرح شود. آغاز این گفتوگوها در میان نخبگان، نشانهای مثبت است.
۸. استفاده از تجربه بحرانهای پیشین
جامعه تاجیک بارها دچار شکست شده و دوباره برخاسته است. بازخوانی انتقادی این تجربهها—نه اسطورهسازی از آنها—میتواند راهگشا باشد.
۹. صبر راهبردی
ناتوانی در تحمل شکستهای اولیه یکی از ضعفهای جدی است. سیاست میدان نتایج فوری نیست و بدون صبر، هیچ پروژه جمعی به ثمر نمینشیند.
۱۰. انعطافپذیری
رشد تصلب فکری، بهویژه در میان نسل جوان، مانع شکلگیری گزینههای متنوع برای عبور از بحران شده است. بحرانها نیازمند تفکر چندگزینهایاند.
۱۱. تعریف ارزشهای کانونی
در هر بحران، برخی ارزشها باید حفظ شوند و برخی قابل بازنگریاند. بدون تعریف روشن ارزشهای اغماضناپذیر—عدالت، کرامت انسانی و مشارکت سیاسی—مسیر آینده مبهم خواهد بود.
۱۲. قیود و مزیتهای جغرافیایی
تمرکز تاجیکان در کابل، شهرهای بزرگ و مناطق کوهستانی مانند هندوکش، یک مزیت راهبردی مهم است که در صورت مدیریت درست میتواند به سرمایه سیاسی بدل شود.
رهبری؛ حلقه مفقوده بازگشت به قدرت
جرد دایموند نقش رهبری را در عبور از بحران تعیینکننده میداند. در حال حاضر، بزرگترین خلأ جامعه تاجیک نبود رهبری مشروع، پاسخگو و مورد اجماع است؛ خلأیی که سایر ظرفیتها را نیز بلااستفاده کرده است.
جمعبندی
بر اساس چارچوب دوازدهگانه دایموند، بازگشت تاجیکان افغانستان به قدرت نه ناممکن است و نه خودبهخود. این امر مستلزم خودانتقادی صادقانه، بازتعریف پروژه سیاسی، صبر راهبردی، انعطافپذیری و مهمتر از همه، بازسازی رهبری جمعی است.
در غیر این صورت، خطر تداوم حاشیهنشینی تاریخی همچنان پابرجا خواهد ماند.