خاورمیانه در دو دههی پسین، به یکی از پرآشوبترین بخشهای جهان دگرگون شده است. جنگهای درونی، همآوری های نیابتی، پیدایش گروههای تندرو و دستدرازی توانمندان جهان، این سرزمین را به میدان خون و آتش دگردیس ساخته است. ولی اگر برگردیم به روزهای نخستین سدهی بیستویکم، درست در ۱۸ سنبلهی ۱۳۸۰، هنگامی که احمد شاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان، بهدست افراد القاعده کشته شد، درمییابیم که مرگ او دگرگونی بزرگی در تاریخ منطقه بود.
پرسش این است: اگر مسعود زنده میماند، آیا چهرهی امروز خاورمیانه چنین تاریک و خونبار میبود؟
من در این نوشته کوشیده ام که با تمام برهان های خوب و بجا زنده بودن مسعود را به خوشبختی خاورمیانه پیوند بدهم.
۱. مرگ مسعود و رویداد ۱۱ سپتامبر
دو روز پس از کشته شدن احمد شاه مسعود، جهان گواه یکی از بزرگترین رویدادهای تروریستی تاریخ شد: ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱. القاعده از خاک افغانستان برای برنامهریزی و اجرای این رویداد بهره گرفت. اگر مسعود زنده میبود، طالبان هرگز توان در دست گرفتن همهی افغانستان را نمییافتند و القاعده چنین آشیانهی امنی در اختیار نداشت.
به دیگر سخن، زنده بودن مسعود میتوانست راهبند سرراست رخداد ۱۱ سپتامبر گردد یا دستکم پیامدهای آن را کاهش دهد. در آن صورت، شاید امریکا و همپیمانانش بهانهای برای یورش بزرگ به افغانستان و عراق پیدا نمیکردند؛ جنگهایی که تمام خاورمیانه را به روزگاری نوین از نابسامانی کشانید.
۲. افغانستان، دل مقاومت در برابر تندروی
مسعود تنها برای افغانستان نمیجنگید، بلکه بهسان نگهبان دروازهی خاورمیانه ایستاده بود. طالبان و القاعده اگر با پایداری درازمدت او روبهرو میشدند، هرگز زمان و فرصت کافی برای گسترش دستدرازی جهانی نمییافتند.
مرگ مسعود، این دروازه را شکست و تروریزم از مرزهای افغانستان گذشت و به عراق، سوریه و یمن رسید. اگر او زنده میبود، افغانستان میتوانست به پایگاه ایستادگی منطقهای در برابر تندروی بدل گردد و شبکهی تروریزم جهانی در همان آغاز زمینگیر شود.
۳. افتادن کابل و پیامدهای منطقهای
پس از کشته شدن مسعود، کابل چندین بار دستبهدست شد، یکبار به طالبان سپس به امریکا و همپیمانانش و دوباره در سال ۲۰۲۱ به طالبان. این نابسامانی افغانستان نهتنها مردم این سرزمین را قربانی ساخت بلکه پیامدهای مستقیم بر سراسر خاورمیانه داشت:
خیزش مهاجرت میلیونی که تعادل اجتماعی کشورهای پیرامون را برهم زد.
حضور گروههای تروریستی که از افغانستان به عراق و سوریه رخنه کردند.
زمینهی پیدایش داعش که ریشه در همان فروپاشیهای نخستین در ساختارهای دولتی افغانستان داشت.
اگر مسعود زنده میبود، با خرد سیاسی و توان رزمیاش میتوانست از افتادن کابل جلوگیری کند و یک دولت ملی استوار بنا نهد؛ دولتی که مانع سرایت آشوب به دیگر کشورهای منطقه میگردید.
۴. عراق و سوریه؛ سایهی نبود مسعود
پس از یورش امریکا به عراق در ۲۰۰۳، زمینه برای شکلگیری گروههای تندرو فراهم شد. این گروهها بعدها به داعش دگرگون شدند و سوریه و عراق را به خون کشیدند.
ولی اگر در همان سالها افغانستان به رهبری مسعود به نمونهای از کشورسازی کامیاب و پایداری ضدتروریزم جایگزین میشد، شاید واشنگتن سیاستهای جنگافروزانهی خود را با احتیاط بیشتری دنبال میکرد. در آن صورت عراق به این زودی فرو نمیپاشید و داعش چنین فرصتی برای برآمدن نمییافت.
۵. نمونهی رهبری دیگرگونه در خاورمیانه
مسعود با آمیختن فرماندهی رزمی، دید سیاسی و جان روشنفکرانه، گونهای رهبری طراحی میکرد که در خاورمیانه کمیاب بود. او در کنار جنگ از مردمسالاری، آزادی گفتار و داد اجتماعی سخن میگفت. اگر زنده میبود افغانستان میتوانست به نمونهای از حکومت میانهرو و مردمی جایگزین گردد نمونهای که ملتهای دیگر خاورمیانه نیز از آن الهام میگرفتند.
این نمونه میتوانست وزنهای بزرگ در برابر فرمانروایان خودکامه و گروههای تندرو باشد و روند دگرگونیهای سیاسی منطقه را دگرگون سازد.
۶. نگاه همسنگ به توانمندان جهانی
یکی از ویژگیهای برجستهی مسعود، خودبسندگی سیاسی او بود. نه به مسکو تکیه کرد و نه بندهی واشنگتن گردید. او بر سود ملی افغانستان پافشاری داشت. اگر چنین سیاستی ادامه مییافت، افغانستان میتوانست به نقطهای بیطرف و همسنگ در سنجشهای منطقه جایگزین گردد. این خودبسندگی، نمونهای نوین برای دیگر کشورها بود تا اسیر بازیهای نیابتی توانمندان جهانی نشوند؛ بازیهایی که امروز انگیزهی اصلی جنگهای سوریه، یمن و لیبی است.
چکیدهی سخن
مرگ احمد شاه مسعود، تنها پایان زندگی یک فرمانده نبود بلکه آغاز روزگاری بود که در آن، تندروی بیراهبند به منطقه و جهان راه یافت. دو روز پس از او جهان گواه ۱۱ سپتامبر شد، چند سال پسین عراق شعلهور گردید و یک دههی بعد، داعش در سوریه و عراق برآمد. این رشتهی تاریک، ریشه در نبود همان رهبری داشت که میتوانست سد نخست و آخر در برابر تروریزم باشد.
از همینرو میتوان گفت: اگر احمد شاه مسعود زنده میبود، امروز خاورمیانه بخت بیشتری برای خوشبختی داشت. افغانستان به دولت پایدار دگرگون میشد، تروریزم جهانی مجال بالیدن نمییافت و شاید بسیاری از جنگهای بیپایان منطقه هرگز آغاز نمیشد. یاد او، نه تنها برای افغانستان، بلکه برای سراسر خاورمیانه، چراغی است که نشان میدهد راه خوشبختی در رهبری خردمندانه، پیکار با تندروی و باور به آزادی مردم نهفته است.