چند روز پیش یک مهاجم افغانستانی بر دو عضو گارد ملی آمریکا در واشنگتن حمله مسلحانه کرد.
در سرگذشت این مرد، آنچه جالب است این است که او سابقاً مأمور سیا بوده و در افغانستان در خدمت آنها کار میکرده است.
آنچه از زندگینامهی رحمان لکنوال دانسته میشود نشان میدهد که او در گذشته نه تنها عضو طالبان نبوده، بلکه در یکی از خطرناکترین واحدهای دشمن طالبان (گژدم) عضویت داشته است.
معنای این حرف این است که او در گذشته نه، بلکه بهتازهگی به سمت تروریسم و افراطیگری رفته است.
اما چگونه یک آدم معمولی — مثل من و شما — تروریست میشود و به افراطیت میگراید؟
اگرچه هنوز اعترافات رحمان منتشر نشده تا انگیزههایش روشن شود، اما پژوهشگران حوزهی افراطیت از برخی مسیرهای منتهیبه افراطگرایی و روند رادیکالیزهشدن سخن گفتهاند و مرور آن میتواند به دولتها در رادیکالزدایی و رادیکالستیزی کمک کند.
آنچه من در اینجا به عنوان «مسیرهای منتهی به افراطگرایی» میآورم، برگرفته از کتاب «افراطگرایی: تحلیل فلسفی» اثر قاسم کِسام است؛ استاد فلسفه دانشگاه وارویک بریتانیا.
او در این کتاب از سه نوع افراطگرایی (ایدئولوژیک، رفتاری و روانشناختی) سخن میگوید و یک فصل را نیز به مسیرهای رادیکالشدن اختصاص داده است.
فرایندهای رادیکالشدن
او میگوید هیچکس تروریست یا افراطگرا به دنیا نمیآید؛ بلکه مجموعهای از علل و عوامل باعث میشود فرد به رفتارهای خشونتآمیز و تروریستی متوسل شود.
۱. احساس نارضایتی
کسام در بررسی زندگینامهی بسیاری از افراطگرایان میگوید مسیر افراطگرایی در گام نخست از احساس نارضایتی میگذرد.
انسان زمانی قدم در راه تروریسم میگذارد که دچار چنین احساسی شود.
این نارضایتی میتواند واقعی باشد یا موهوم؛ فرقی نمیکند منشأ آن هویتی، قومی، نژادی، جنسیتی یا طبقاتی باشد.
احساس نارضایتی یعنی فرد فکر کند ستمی وجود دارد و عاملش دولت یا یک ساختار قدرت است.
۲. گرویدن به ایدئولوژی افراطی
وقتی دچار احساس نارضایتی شدید، احتمال گرایش شما به یکی از ایدئولوژیهای افراطی افزایش مییابد؛
ایدئولوژیهایی مانند داعش، القاعده و سایر گروههای تروریستی.
در این مرحله فرد از لحاظ معرفتی به یک آدم افراطی تبدیل شده است، اما هنوز لزوماً تروریست یا از نظر رفتاری افراطگرا نیست. برای تبدیل شدن به تروریست، چند گام دیگر لازم است.
۳. هویت اجتماعی ستیزهجویانه
آنچه یک افراطگرای ایدئولوژیک را به تروریست تبدیل میکند، تعریف هویت خویش در قالب جنگجو و سرباز است؛
کسی که باید در راه هدف بجنگد، بکشد و کشته شود.
این هویتسازی ستیزهجویانه، گذار از افراطگرایی فکری به افراطگرایی رفتاری است.
۴. عدالتطلبی و دوپارهدیدن جهان
فرد افراطی جهان را به میدان نبرد خیر و شر تبدیل میکند.
به تعبیر کسام، دلمشغولی فضیلت یکی از ویژگیهای افراطیت روانشناختی است.
سایر ویژگیهایش عبارتند از:
حس قربانیبودن
حس تحقیرشدهگی
مصالحهناپذیری
نظریههای توطئه
دغدغهی خلوص
وقتی فرد جهان را به دو قطب خیر و شر تقسیم کند، اصل مصالحهناپذیری میگوید با «شر» نمیتوان کنار آمد؛
اصل خلوص میگوید شر باید از جهان پاکسازی شود؛
و فضیلتطلبی میگوید برای این هدف باید جنگید.
اینجاست که رفتار افراطی معنا پیدا میکند.
۵. پویاییهای گروهی
عضویت در گروههای افراطی نیز میتواند افراد را تندتر و رادیکالتر کند.
به گفتهی سانستین، گروه زیستگاه طبیعی افراطگرایی است زیرا اطلاعات را فیلتر میکند و «معرفت ناقص» میسازد.
چند سازوکار کلیدی:
- سازوکار تأیید: افراد دیدگاههای افراطیتر ابراز میکنند چون از سوی همگروهیها تأیید میشوند.
- استقبال از ایدههای افراطیتر: در مباحث درونگروهی معمولاً تندترین ایدهها محبوبترند.
- سلسلهمراتب: اعضای پایینتر به اعضای بالاتر احترام میگذارند و از آنها پیروی میکنند.
- خروج معتدلها: افراد معتدل گروه را ترک میکنند و تنها افراد افراطیتر میمانند.
راسل هاردین نیز گروههای افراطی را نوعی «فرقه» میداند که با «حباب معرفتی» و «اتاق پژواک» شناخته میشوند؛
در اولی صدای مخالف حذف میشود و در دومی فعالانه بیاعتبار میگردد.
دو دسته عامل
پس تا اینجا ما با دو دسته عامل سر و کار داریم.
- محرکها مثل احساس نارضایتی
- شرایط توانمندساز مثل عوامل روانشناختی
محرکها فرد را به افراطگرایی ایدئولوژیک میکشانند؛
اما توانمندسازها او را به انتخاب رفتار افراطی و خشونتآمیز سوق میدهند.
ذهنیت افراطی نظامیگرا
کسام از «ذهنیت افراطی نظامیگرا» یاد میکند.
جرالد ساوسیه و همکارانش مولفههای این ذهنیت را چنین میشمارند:
- ضرورت استفاده از اقدامات غیرمتعارف نظامی
- توجیه تاکتیکهایی که مسئولیت پیامدهای خشونت را از فرد سلب میکند
- استفاده از گفتمان نظامی در حوزههای نامرتبط
- احساس سلبشدن توانایی گروه برای رسیدن به جایگاه شایسته
- ستایش گذشته
- آرمانشهریسازی
- فاجعهانگاری
- انتظار مداخلهی ماوراءالطبیعی
- احساس وظیفه برای پاکسازی جهان از شر
- ستایش مرگ
- تعهد به کشتن یا جنگ تهاجمی
- اعتقاد به مجازبودن وسایل نادرست
- ترویج انتقام، عدم رواداری و جنگ
- اهریمنی جلوهدادن مخالفان
- دیدن جهان مدرن به مثابه فاجعه
- نامشروع دانستن دولتهای مدنی
لکنوال چه ویژگیهای شخصیتی داشت؟
از شخصیت لکنوال معلومات زیادی در دست نیست، اما از زندگینامهاش میتوان چند حدس زد:
- تربیت نظامی: او عضو یکی از خطرناکترین واحدهای ویژه مرتبط با سیا بوده و احتمال افراطیشدن نظامیگرایانهاش دور از ذهن نیست.
- احساس نارضایتی: گفته شده با وجود همکاری با سیا در افغانستان هنوز اقامت دایمی نگرفته و در معرض اخراج از آمریکا بوده است.
- احساس قربانیبودن و تحقیر: بخشی از افغانهای همکار با آمریکا خود را قربانی معامله دوحه میدانند و آوارگیشان را نوعی تحقیر تحمیلی از سوی آمریکا میشمارند.
اینها صرفاً حدساند. اینکه او به کدام ایدئولوژی پیوسته بوده یا عضو کدام گروه بوده، بعداً در تحقیقات روشن خواهد شد.
بنابراین تروریستشدن او را نباید به قومیت یا ملیتش ربط داد.
او مادرزاد تروریست نبوده؛ بلکه مسیرهای رادیکالشدن را طی کرده است.
درک این امر میتواند جوامع میزبان را در رادیکالزدایی و رادیکالستیزی کمک کند.