تاجیکها به عنوان یکی از اقوام بزرگ و تأثیرگذار با تاریخ کهن در خراسان قدیم و افغانستان امروز، همواره در عرصههای مهم سیاسی، نظامی و فرهنگی نقش فعال و غیرقابل انکاری داشتهاند. در تحولات صد سال گذشته نیز، نقش برازندهای در جهاد، مقاومت، تشکیل دولت و بنیادگذاری دموکراسی معاصر ایفا کردهاند؛ از آزادیهای فردی و اجتماعی گرفته تا ایجاد قوانین و دیگر مسائل مهم. با وجود این تاریخ پرشکوه و تأثیرگذار، تاجیکها نتوانستهاند یک بلوک سیاسی واحد و منسجم بسازند و در این زمینه ناکام ماندهاند. در این مقاله، به بررسی علل ناتوانی تاجیکها در ساخت بلوک سیاسی منسجم خواهیم پرداخت و امیدواریم که این نوشتار در راستای تقویت وحدت و همبستگی میان تاجیکها مفید واقع شود.
تقسیمبندی تاجیکها
همانند هر قوم دیگری، تاجیکها نیز دارای طبقات، افکار و گرایشات مختلف هستند. برخی از آنها ترسو و محافظهکارند، برخی جسور و مبارز، برخی دیگر تن به تقدیر دادهاند و دستهای نیز در انتظار تغییراتند. در هر جامعهای، اقلیتی خیانتکار وجود دارد که منافع شخصی خود را بر منافع قومی ترجیح میدهد. از سوی دیگر، کسانی هم هستند که در راستای دفاع از هویت و آزادی تاجیکها تلاش میکنند و با روشهای مختلف در پی نجات مردم خود از ظلم و تاریکی هستند. حمایت از این گروههای محترم و هدفمند، شرط اصلی موفقیت تاجیکهاست.
۱. تاجیکهای واقعی
این گروه کسانی هستند که با افتخار خود را تاجیک مینامند و خود را حافظ تاریخ، فرهنگ، زبان و هویت نیاکان خود میدانند. این افراد همیشه در میدان مبارزات حضور فعال داشتهاند و در برابر تهاجمات و تهدیدات قومی، دژ محکمی برای هویت تاجیکها بودهاند. آنها برای احیای هویت و اقتدار قوم خود با استفاده از ابزارهای ممکن تلاش میکنند و به سمت جبهه اقتدار حرکت میکنند. سرمایه اصلی تاجیکها این گروه از مردمان آزاد و سرکش هستند که برای ملت خود نقش حیاتی دارند.
۲. تاجیکهای محافظهکار
این گروه از تاجیکها به دلایل مختلف از اظهار هویت تاجیکی خود هراس دارند و آن را مسألهای کماهمیت میپندارند. آنها به جای توجه به منافع قومی، در تلاشاند تا در قالبهای بزرگتر و گستردهتری وارد شوند و از منافع شخصی خود بهرهبرداری کنند. در حالی که آنها به خوبی میدانند که هویت و زبانشان در معرض تهدید است، اما به دلیل منافع مقطعی، از واکنش در برابر تهدیدات فرهنگی و قومی خودداری میکنند. این گروه، بهویژه در شرایط حساس، همواره ابزار دست دشمنان تاجیکها بودهاند.
۳. تاجیکهای معاملهگر
این دسته از افراد به هیچ اصول و ارزشی وفادار نیستند و تنها به دنبال کسب مقام و قدرت از طریق معامله و خیانتاند. آنها در مواقع حساس، به راحتی مسیر خود را تغییر میدهند و برای حفظ منافع خود از هیچ اقدامی دریغ نمیکنند. در صورت مواجهه با انتقاد، این افراد با واژههایی چون “مصالح ملی” و “ثبات کشور” تلاش میکنند تا خیانتهای خود را توجیه کنند. در طول تاریخ، ضربات سختی از سوی این گروه به تاجیکها وارد شده است. بنابراین باید مراقب بود تا از افراد اینچنینی دوری کنیم.
عوامل خارجی
یکی از دلایل عمده انزوای سیاسی تاجیکها در قدرت، مداخلات قدرتهای بزرگ است. تاجیکها در پنج دهه گذشته نتواستهاند روابط دیپلماتیک مؤثری برقرار کنند و تیمهای متخصصی برای لابیگری در سطح بینالمللی تشکیل ندادهاند. این ضعف در رهبری سیاسی تاجیکها وجود داشت که هیچگاه به این امر توجه نکردند و به جای آن، به دنبال منافع شخصی خود بودند، که در نهایت به تضعیف جایگاه سیاسی تاجیکها انجامید. در حالی که تاجیکها پتانسیل زیادی برای اثرگذاری در عرصه بینالمللی داشتند، این ضعف موجب شد که مخالفان سیاسی تاجیکها حمایتهای خارجی دریافت کرده و در مقابل آنها صفآرایی کنند. این ضعف باعث شد که تاجیکها نتوانند به عنوان یک قوم تأثیرگذار در سطح جهانی ظاهر شوند.
خارجیستیزی، مرگ سیاسی تاجیکها
یکی از اشتباهات عمده تاجیکها در دهههای اخیر، رویکرد خارجیستیزانه آنها بوده است. نه تنها تاجیکها نتواستهاند رابطه خوبی با کشورهای جهان برقرار کنند، بلکه با همزبانان و همفرهنگهای خود در تاجیکستان و ایران نیز روابط خوبی نداشتهاند. این کمبود، تهدید بزرگی برای قدرت سیاسی تاجیکها است. آنها باید از تجربیات گذشته بیاموزند و دیدگاههای افراطی خارجیستیزانه را کنار بگذارند. تاجیکها باید روابط خود را با کشورهای مختلف و همسایگان بر اساس احترام متقابل و همکاری دوجانبه برقرار کنند تا بتوانند در تحولات جهانی و منطقهای اثرگذار باشند.
راهبرد
در شرایط حساس کنونی، تاجیکها باید روابط دیپلماتیک خود را با قدرتهای بزرگ جهانی نظیر روسیه، چین، آمریکا و کشورهای اتحادیه اروپا تقویت کنند.
علاوه بر این، باید روابط خود را با کشورهای همسایه مانند ایران و پاکستان بر مبنای احترام متقابل تأمین کنند تا بتوانند در بازیهای داخلی موفقتر عمل کنند. اگر تاجیکها از رویکرد خارجیستیزانه دست برندارند، هیچگاه قدرتهای جهانی حاضر نخواهند بود از پتانسیلهای آنان حمایت کنند. برای رسیدن به آزادی و سعادت، تاجیکها باید گامهای مؤثری در جهت اصلاحات سیاسی و اجتماعی بردارند و در کنار هم برای آیندهای بهتر تلاش کنند.
عوامل داخلی
تاجیکها در دوران حیات «استاد شهید» و «آمرصاحب شهید رحمتالله علیه»، برای اولین بار از حاشیه به متن سیاسی آمده و در ردههای بالا تصمیمگیری حضور پیدا کردند. اما پس از شهادت این دو شخصیت بزرگ، دیگر هیچ مقاومت یا ایستادگی مؤثری برای حفظ اقتدار سیاسی تاجیکها مشاهده نشد. این مسأله علل داخلی مختلفی دارد که باید مورد بررسی قرار گیرد.
الف) ساختار غیرقبیلهای
تاجیکها به عنوان یک قوم تمدنساز و دولتساز، از قرنها قبل از قبیلهگرایی فاصله گرفته و به زندگی مدنی و شهری روی آورده بودند. زبان و فرهنگ تاجیکها رشد چشمگیری داشته است و به همین دلیل، ساختارهای قومی برای آنان موضوعی کمارزش و پیشپاافتاده تلقی میشود. در شرایط جنگ و تهاجم دشمن، تاجیکها فاقد ساختار قبیلهای مناسب برای دفاع از خود بودند و همین مسأله باعث سرکوب آنها شد.
ب) پراکندگی تاجیکها
تاجیکها در ۳۴ استان افغانستان زندگی میکنند و پراکندگی جغرافیایی آنها باعث شده است که نتوانند روابط نزدیکی با یکدیگر برقرار کنند. این پراکندگی، همراه با عدم وجود یک چتر سیاسی واحد، باعث کاهش ظرفیتهای سیاسی و قدرت سازماندهی آنها شد. در طول تاریخ، سرزمین تاجیکها به جولانگاه شونیسم قومی تبدیل شده و تلاشهای مقاومت، به دلیل نبود انسجام، سرکوب شده است.
ج) بیبرنامگی
سرکوبهای تاریخی و دوری از قدرت، انگیزه و روحیه اقتدارطلبی را از تاجیکها گرفته است. این مسأله منجر به عدم اعتماد به نفس و محافظهکاری در میان آنها شده است. اگرچه تاجیکها در دورههای مختلف تاریخ مردان رزم و پیکار بودهاند، اما در مواجهه با تهدیدات، از قدرت کنار رفتهاند. فرمانده مسعود بزرگ تلاش کرد تا این طلسم را بشکند، اما در غیاب روایت اقتدارطلبی، تاجیکها از دستاوردهای خود محافظت نکردند.
د) محلهگرایی
محلهگرایی یکی از عوامل عمده شکست تاجیکهاست. بجای آنکه خود را به عنوان تاجیک بشناسند، بسیاری از افراد به نام محل و قوم خود شناخته میشوند و این تفاوتها باعث از همگسیختگی درونی شده است. این مشکل در دو دهه اخیر بهویژه از سوی تاجیکهای فاسد دامن زده شده و در نتیجه، شگافهای عمیقی در درون جامعه تاجیکها به وجود آمده است. عدم همبستگی و نداشتن اتحاد میان تاجیکها باعث شده است که آنها به راحتی طعمه دشمنان سیاسی خود شوند.
راهبرد
اگر شرایط فعلی ادامه یابد و ساختار سیاسی تاجیکها اصلاح نشود، آنها همچنان به عنوان یک قوم منفعل و مصرفی باقی خواهند ماند. تاجیکها در شرایط کنونی دارای پتانسیل انسانی و ظرفیتهای بزرگی هستند که میتوانند در داخل و خارج از کشور به کار گرفته شوند. اگر این ظرفیتها بهطور گسترده بسیج شوند و تاجیکها از تجربیات تلخ گذشته درس بگیرند، میتوانند برای تغییر وضعیت آماده شوند.
اولین گام در این مسیر، ایجاد آشتی و همبستگی میان تاجیکهاست. باید طرفهای آسیبدیده از یکدیگر، کینهها و کدورتهای گذشته را کنار بگذارند و به اشتباهات خود اعتراف کنند. سران سیاسی باید جرات داشته باشند و از مردم تاجیک بابت ناتوانیهای گذشته عذرخواهی کنند. ایجاد یک چتر سیاسی جدید، همهشمول و نماینده تمامی طیفها و گروههای سیاسی و اجتماعی تاجیکها از اهمیت ویژهای برخوردار است. این چتر باید فضایی را فراهم کند که همهی گروهها، ایدئولوژیها و عقاید مختلف در آن حضور داشته باشند و نقش مؤثری ایفا کنند.
چنین نهاد سیاسی باید آینهای از ملت تاجیک باشد و بستری برای شکلگیری گفتمانی جدید فراهم کند. گفتمانی که در آن، تاجیک بودن به معنی پیشگام بودن در عرصههای عدالت، آزادی و تمدن تلقی شود، نه صرفاً یک قوم. تاجیکها باید در کنار سایر گروههای قومی ساکن در افغانستان، روابطی حسنه و مبتنی بر احترام متقابل برقرار کنند و با هموطنان خود در سراسر کشور، وحدت و همبستگی را تقویت کنند.
در تحولات جاری افغانستان و منطقه، تاجیکها باید از یک صف متحد و قوی برخوردار باشند و با استراتژی درست، واکنش نشان دهند. باید یاد بگیریم که «من اگر ما نشوم تنهایم، تو اگر ما نشوی، تنهایی.» این بیان نشاندهنده اهمیت اتحاد و همبستگی در مسیر رسیدن به یک آینده روشن است. اگر تاجیکها متحد شوند، قطعا در تحولات افغانستان و منطقه نقشی مؤثر و تعیینکننده خواهند داشت.
اگر وضعیت موجود ادامه یابد، مرگ سیاسی تاجیکها حتمی خواهد بود