با ورود «ت.البان» به کابل در سال ۱۴۰۰ رسانههای افغانستان با شدیدترین سرکوبها، مانند دوره نخست حاکمیت این گروه در دهه ۹۰، مواجه شدند. ت.البان بلافاصله پس از تصرف کابل، قوانین جدیدی را برای رسانهها، وضع و شکنجه و بازداشت روزنامهنگاران را آغاز کردند. کارکنان رسانهها دچار سردرگمی شده و شماری از افراد سرشناس که برای رسانههای غربی کار میکردند، توانستند به هر طریقی از افغانستان خارج شوند. برخی دیگر در کشور ماندند و امیدوار بودند که کار خود را طبق روال عادی ادامه دهند. اما فشار گروه ت.البان سبب شد که بسیاری از رسانه های مستقل فعالیت شان را به حالت تعلیق درآورند. ولی آنچه در این میان قابل توجه است، ادامه فعالیت رسانههای غربی در افغانستان از جمله بی بی سی است که همچنان ادامه دارد.
با این حال از زمان تسلط طالبان بر افغانستان در سال ۲۰۲۱، برخی رسانههای خارجی با رویکردهایی خاص، به گونهای عمل کردهاند که میتوان آن را تلاشی برای تطهیر یا عادیسازی تصویر طالبان در نظر گرفت. این رویکردها نه تنها از نظر اخلاقی و حرفهای قابل نقد هستند، بلکه ممکن است به تداوم بحران انسانی و نقض حقوق بشر در افغانستان کمک کنند. اخیرا گزارشهایی منتشر شد که فعالیت بی بی سی در افغانستان در چارچوب رشوت مالی و همچنین سفیدنمایی طالبان برقرار است. در ادامه به برخی از جنبههای قابل نقد در رویکرد این رسانهها زیر حاکمیت طالبان اشاره میشود:
اول: نفس فعالیت رسانه های مانند بی بی سی در شرایط کنونی افغانستان که رسانه های مستقل داخلی با رویکرد آزادانه حق فعالیت ندارند، جای سوال است. در حالیکه رسانهها به عنوان یکی از ارکان مهم جامعه مدنی و ابزارهای انتقال اطلاعات و آگاهی عمومی، با چالشهای جدی در داخل مواجه هستند و همچنین وجود خفقان و محدودیتهای شدید اعمال شده توسط رژیم طالبان غیر قابل کتمان است؛ برخی از رسانههای غربی همچون بیبیسی به فعالیت خود ادامه میدهند. برای بسیاری این پرسش مطرح میشود که آیا این رسانهها واقعاً به اصول حرفهای پایبند هستند یا اینکه در پی منافع و اهداف خاص خود، به نوعی همپیمانی با طالبان رسیدهاند؟ چه چیزی بین طالبان و بی بی سی وجود دارد که به این رسانه اجازه فعالیت در داخل افغانستان را داده است؟
دوم: نکته مهم دیگر در زمینه فعالیت رسانه های غربی از جمله بی بی سی عدم شفافیت در پوشش خبری است. در شرایطی که طالبان به شدت بر آزادی بیان و فعالیتهای رسانهای نظارت دارد، رسانههایی که در کابل فعالیت میکنند، تحت فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار دارند. این فشارها منجر به خودسانسوری شده و در نهایت، اطلاعات ناقص و تحریف شدهای را به افکار عمومی منتقل می کنند.
بسیاری از رسانهها در پوشش اخبار مربوط به طالبان، به جای ارائه تحلیل عمیق و جامع، به کلیشهها و تصاویر از پیش تعیین شده متکی هستند. برای مثال، طالبان اغلب به عنوان گروه اسلام گرا و جنبش اسلامی طالبان و… از سوی رسانه های امثال بی بی معرفی میشوند، بدون اینکه به زمینههای تاریخی، اجتماعی و سیاسی شکلگیری و تقویت این گروه پرداخته شود. این نوع پوشش نه تنها به درک مخاطب کمک نمیکند، بلکه ممکن است به تقویت تصورات نادرست و سادهانگارانه منجر شود.
سوم: عادیسازی طالبان و نادیده گرفتن سابقه خشونتبار این گروه و مغلطه در زمینه های مانند برقراری امنیت در حال حاضر از شیوه های تطهیر است که رسانه های مانند بی بی سی انجام می دهد. بی بی سی و امثال وی با ارائه تصویری اصلاحشده و معتدل از طالبان، سعی در عادیسازی این گروه دارند. یعنی این رسانهها اغلب به اقدامات اخیر طالبان مانند اعلام عفو عمومی یا وعدههای مبنی بر احترام به حقوق زنان و اقلیتها اشاره میکنند، بدون اینکه به سابقه طولانی خشونت، نقض حقوق بشر و سرکوب سیستماتیک این گروه بپردازند. این رویکرد باعث میشود که مخاطبان جهانی از واقعیتهای تلخ گذشته و حال افغانستان دور بمانند.
چهارم: نکته مهم دیگر در توجیه و سفید نمایی رسانه های خارجی در قبال طالبان، توجیه اقدامات این گروه تحت عنوان “فرهنگ و سنتهای محلی” است. بارها شاهد بودیم که برخی رسانهها با استناد به تفاوتهای فرهنگی و سنتهای محلی افغانستان، اقدامات طالبان را توجیه میکنند. برای مثال، محدودیتهای شدید علیه زنان و دختران در زمینه آموزش، کار و مشارکت اجتماعی ممکن است به عنوان بخشی از “فرهنگ افغانستان” معرفی شود. این نوع پوشش نه تنها به نقض حقوق بشر مشروعیت میبخشد، بلکه مسئولیت طالبان را در ایجاد این شرایط نادیده میگیرد. یعنی رسانههایی که در تطهیر طالبان فعالیت میکنند، اغلب صدای مردم افغانستان، به ویژه زنان، اقلیتهای قومی و فعالان حقوق بشر را نادیده میگیرند.
این رسانهها ترجیح میدهند به جای گزارشهای میدانی و مصاحبه با افراد متأثر از سیاستهای طالبان، به بیانیهها و ادعاهای مقامات طالبان بسنده کنند. این رویکرد باعث میشود که مخاطبان جهانی از رنجها و مقاومتهای مردم افغانستان بیخبر بمانند.
بنابراین ، در چنین شرایطی، برخی از رسانههای غربی همچون بی بی سی به دلیل منافع اقتصادی یا سیاسی خود، از پرداختن به مسائل کلیدی و چالشهای واقعی مردم افغانستان امتناع می ورزند. این رویکرد نه تنها حقوق افکار عمومی را نقض میکند، بلکه میتواند به تقویت روایتهای نادرست و یکسویه کمک کند که در نهایت به زیان مردم افغانستان خواهد بود.
پنجم: بسیاری از رسانههای خارجی که ادعای توازن و عدالت در نشر اطلاعات را دارند، امروز با نادیده گرفتن نقض سیستماتیک حقوق بشر زیر سلطه طالبان فعالیت می کنند. رسانههایی مانند بی بی سی که در تطهیر طالبان فعالیت میکنند، اغلب به نقض سیستماتیک حقوق بشر توسط این گروه توجهی نشان نمیدهند. برای مثال، سرکوب آزادی بیان، بازداشت و شکنجه مخالفان، و محدودیتهای شدید علیه زنان و دختران کمتر مورد بررسی قرار میگیرد. این نوع پوشش باعث میشود که جامعه جهانی از عمق فاجعه انسانی در افغانستان غافل بماند. مثلا بی بی سی که به دلایل ریشه یابی کردن موضوعات و حلاجی بین مردم افغانستان به “شیطان” معروف است، این روزها به جای بررسی واقعیتهای میدانی، به ادعاها و بیانیههای طالبان اعتماد میکنند. مثلا طالبان ادعا می کنند که امنیت در افغانستان برقرار شده است، همین تیتر را رسانه های تحت حاکمیت طالبان برجسته میکنند. در حالی که گزارشهای میدانی نشان میدهد که خشونتها و درگیریها همچنان ادامه دارد. این نوع پوشش باعث میشود که مخاطبان جهانی تصویری نادرست و غیرواقعی از شرایط افغانستان دریافت کنند.
ششم: رسانه های که تحت حاکمیت طالبان فعالیت دارند، معمولا با نادیده گرفتن نقش طالبان در بحران انسانی، مسئله تحریم ها و بلوکه شدن پول مردم افغانستان را عامل اصلی معرفی می کنند. در حالیکه اولا افغانستان با یکی از بدترین بحرانهای انسانی در جهان مواجه است و طالبان هیچ برنامه ای برای حل این بحران ندارند. از سوی دیگر طی سه سال گذشته میلیاردها دالر به صورت علنی و پنهان به گروه طالبان کمک شده در حالیکه هیچ گام عملی در جهت بهبود مردم برداشته نشده است. با این اوضاع اما برخی رسانهها ترجیح میدهند به جای بررسی نقش طالبان در تشدید این بحران، به عوامل دیگری مانند تحریمهای بینالمللی یا تغییرات آبوهوایی اشاره کنند. این رویکرد باعث میشود که مسئولیت طالبان در ایجاد و تداوم بحران نادیده گرفته شود.
البته این نکته را نباید فراموش کرد که برخی از این رسانهها در تلاش برای جلب توجه و حفظ مخاطبان خود، به ارائه محتوای احساسی می پردازند. این نوع پوشش خبری، نه تنها به عمق مسائل نمیپردازد، بلکه میتواند باعث ایجاد ترس و ناامیدی در میان مردم شود. در این شرایط، وظیفه رسانههاست که با رعایت اصول اخلاقی و حرفهای، واقعیتها را به صورت دقیق و جامع بازتاب دهند.
هفتم: این روزها در تاریخ ثبت خواهد که رسانههایی که در تطهیر طالبان فعالیت میکنند، نه تنها به اصول اخلاقی و حرفهای روزنامهنگاری خیانت میکنند، بلکه به تداوم بحران انسانی و نقض حقوق بشر در افغانستان کمک میکنند. البته برای مقابله با این رویکرد، لازم است که رسانههای مستقل و مسئولیتپذیر به بررسی دقیق و بیطرفانه شرایط افغانستان بپردازند، صدای مردم افغانستان را منعکس کنند، و واقعیتهای تلخ و پیچیده این کشور را به جهانیان نشان دهند. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود جامعه جهانی نسبت به بحران افغانستان آگاهی و واکنش مناسب نشان دهد.
و در نهایت اینکه، مردم افغانستان و جامعه نخبگانی آن باید به این نکته توجه کنند که رسانههای غربی علیرغم اینکه خود را به عنوان نهادهای مستقل، که در راستای منافع عمومی عمل می کنند؛ معرفی می نمایند، نه تنها به دنبال جلب توجه و تأمین منافع خود می باشند. بلکه به عنوان ابزاری برای تداوم وضعیت موجود و سرکوب آزادی بیان عمل می کنند.
ضروری است که این مطالبه گری از رسانههای غربی صورت بگیرد که در رویکرد خود بازنگری نموده و به مسئولیتهای اجتماعی و حرفهای خود توجه داشته باشند و صدای واقعی مردم افغانستان را به گوش جهانیان برسانند.