در گفتار همگانی، این داوری بسیار شنیده میشود که «در ایران، رهبران جلوتر از سربازان کشته میشوند» حال آنکه در بسیاری از کشورهای دیگر، فرماندهان در پشت جبهه مینشینند و جنگ را از دور هدایت میکنند. این داوری، اگرچه رنگی از احساس و اغراق در خود دارد، اما ریشههایی در واقعیت نیز دارد که میتوان آن را با نگاهی دانشپایه و بیطرفانه بررسی کرد.
نخست باید روشن کرد که این پدیده «ویژه و یگانه» ایران نیست، بلکه در تاریخ بسیاری از کشورها، بهویژه در جنگهای ایدئولوژیک یا انقلابی، نمونههایی از حضور مستقیم رهبران در میدان دیده شده است.
همانند فلسطین که رهبران آن در چند متری مرکز فرماندهی دشمنان در جنگ حضور داشتند و دارند.
با این حال، در ایران امروزین، چندین سازوکار و زمینه، این روند را برجستهتر کرده است و این اندیشه بارها بازگفت میشود که در برخی میدانها، رهبران ایران نه در پس پرده، بلکه در پیشاپیش خطر دیده میشوند، گویی خود را سپر نخستین میسازند. این پدیده، اگرچه در نگاه نخست احساسی و حماسی مینماید، اما در ژرفای خود، برآیندی پُر از دلایل علمی و منطقی است
۱: در نظامهایی که بر پایهی باورهای آرمانی و ایدئولوژیک استوارند، مشروعیت رهبران تنها از جایگاه اداری نمیآید، بلکه از «همسرنوشتی با مردم» برمیخیزد. در چنین چارچوبی، رهبر یا فرماندهای که خود را در معرض خطر قرار میدهد، سرمایهی نمادین بزرگی بهدست میآورد.
این پدیده در دانش سیاست با نام «سرمایه نمادین رهبری» شناخته میشود. رهبر با حضور در میدان، پیام روشنی میفرستد: «من نیز همان بهایی را میپردازم که شما.» این امر میتواند همبستگی و انگیزش نیروها را افزایش دهد.
بیدرنگ باید گفت: این کار نه ساده است و نه سزاوار دستکمگرفتن.
۲: در برخی ساختارهای نظامی، بهویژه آنهایی که از دل جنبشهای انقلابی یا نامنظم پدید آمدهاند، فرماندهی بهگونهای است که فرماندهان میانی و حتی عالی، در نزدیکی خط نبرد حضور دارند.
در چنین ساختاری:
فاصلهی میان «تصمیمگیر» و «میدان» کمتر است
فرمانده برای دریافت دادهی درست، ناچار به حضور مستقیم میشود
خطر هدف قرار گرفتن افزایش مییابد
این در حالی است که در ارتشهای کلاسیک غربی، سامانههای پیشرفتهی دیدهبانی، ماهوارهای و زنجیرهی فرماندهی چندلایه، امکان هدایت از فاصلهی دور را فراهم میسازد.
ناگفته نماند که این دیدگاه را از بحث یک ساعته
یک کارشناس نظامی، گرفته ام.
۳: در جنگهای نوین، بهویژه جنگهای نامتقارن، یکی از راهبردهای بنیادین، «حذف هدفمند رهبران» است. این راهبرد بر این اندیشه استوار است که با از میان بردن فرماندهان کلیدی، ساختار تصمیمگیری دشمن فرو میپاشد.
اینجا یک نکتهی مهم پدیدار میشود:
اگر رهبران به میدان نزدیکتر باشند، شناسایی و هدفگیری آنها آسانتر میشود.
۴: کشته شدن یک رهبر یا فرمانده، بازتابی بسیار گستردهتر از کشته شدن یک سرباز عادی دارد. از اینرو، طرف مقابل ممکن است بهگونهای ویژه در پی چنین هدفهایی باشد.
این پدیده در چارچوب «جنگ شناختی» بررسی میشود؛ جایی که: خبر مرگ یک فرمانده میتواند روحیهی یک جبهه را تضعیف کند یا در سوی دیگر، به اسطورهسازی و بسیج احساسی بینجامد
بنابراین، گاه رهبران نه تنها هدف نظامی، بلکه هدف رسانهای نیز هستند.
چکیده اینکه:
آنچه رهبران ایران را متمایز می کند خطر آگاهانه است، آنها با وجودیکه میدانند خطر در پیشروی آنهاست اما بازهم در دل خطر میروند، در دانش راهبردی، حضور رهبر در خط نخست، گونهای «خطر آگاهانه» بهشمار میرود. یعنی فردی که در جایگاه فرماندهی است، بهجای پناه گرفتن در لایههای ایمن، خود را در معرض تهدید قرار میدهد تا کارکردهایی چندگانه را بهدست آورد:
افزایش دقت تصمیمگیری: نزدیکی به میدان، دادههای بیواسطه و واقعیتری فراهم میکند.
افزایش سرمایهی نمادین: نیروها، فرماندهای را که خود در خطر است، باورپذیرتر میدانند.
اما اینجا یک بدهبستان روشن وجود دارد:
هرچه رهبر به میدان نزدیکتر شود، احتمال هدفگیری و حذف او افزایش مییابد، بهویژه در جنگهای نوین که «هدفگیری هوشمند» یکی از بنیادهای آن است. از همینرو، این انتخاب نه یک حرکت ساده، بلکه تصمیمی است که میان «کارآمدی» و «ایمنی» تراز میجوید.