در سال های اخیر، با وجود پیوند های عمیق تاریخی، فرهنگی و انسانی، شکاف ها و سوء تفاهم هایی میان مردم افغانستان و ایران شکل گرفته است؛ شکاف هایی که بخش بزرگی از آن نه از دل واقعیت های اجتماعی، بلکه از دل تبلیغات هدفمند، روایت های جهت دار رسانه ای و منافع قدرت های بیرونی زاده شده است. این فضاسازی ها تلاش داشته اند تا ملت هایی را که قرن ها در کنار هم زیسته اند، در برابر یکدیگر قرار دهند و اشتراکات عمیق آنان را به حاشیه برانند.
فارغ از تمام مشکلات، اختلاف نظرها و نقدهایی که ممکن است میان دولت ها یا حتی جوامع وجود داشته باشد، نمی توان حقیقتی روشن را نادیده گرفت: ایران و افغانستان در لایه های بنیادین هویت، تاریخ و فرهنگ، بهگونه ای به هم پیوند خورده اند که گسستن آن نه ممکن است و نه عاقلانه. در چنین شرایط حساسی، سکوت در برابر اشغال گری، تجاوز و سیاست های سلطه طلبانه ی قدرت های بزرگ، به ویژه زمانی که متوجه یک کشور هم ریشه و هم دین می شود، خود نوعی همراهی با ظلم تلقی میگردد.
این نوشته تلاشی است برای عبور از هیاهوی تبلیغاتی و بازگشت به عقل جمعی و وجدان تاریخی. در ادامه، به شش محور از مهم ترین مشترکات دینی، زبانی، فرهنگی، تمدنی، تاریخی و همسایگی می پردازم؛ مشترکاتی که من و شما را وا می دارد تا فراتر از مرزها و اختلافات، در برابر اشغال غیرقانونی و رفتارهای تجاوزکارانه، موضعی آگاهانه و مسئولانه اتخاذ کنیم و حمایت خود را از ایران اعلام نماییم.
۱. مشترکات دینی
در تحلیل روابط میان جوامع مسلمان، دین همواره یکی از عمیق ترین و پایدار ترین مؤلفه های پیوند دهنده به شمار رفته است، مؤلفه ای که فراتر از مرزهای جغرافیایی، قومیت، مذهب و ملیت، چارچوبی مشترک از ارزش ها و مسئولیت های اخلاقی ایجاد میکند. در همین راستا، حدیث معروف پیامبر اسلام (ص) که میفرماید “المسلم أخو المسلم ” (مسلمانان برادر همدیگرند)، نه تنها یک توصیه ی اخلاقی، بلکه اصلی راهبردی در تنظیم مناسبات اجتماعی و موضعگیری های جمعی مسلمانان محسوب می شود.
ایران به عنوان کشوری مسلمان و دارای میلیون ها شهروند مسلمان، بخشی جدایی ناپذیر از پیکره ی امت اسلامی است. از این منظر، فشارها، تهدیدها و اقدام های تجاوزکارانه علیه این کشور، صرفاً یک موضوع داخلی یا منطقه ای تلقی نمی شود، بلکه به طور مستقیم با سرنوشت و مسئولیت جمعی جهان اسلام پیوند می خورد. در آموزه های اسلامی، ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم جایگاهی محوری دارد و بی تفاوتی در برابر تجاوز، با روح تعالیم دینی سازگار نیست.
برای مسلمانان، از جمله مردم افغانستان، این اشتراک دینی یادآور آن است که اختلافات مذهبی، سیاسی یا تاریخی—هرچند واقعی و قابل بحث—نباید ما را از اصول بنیادین دین غافل سازد. حمایت از ایران در برابر سیاست های تجاوزکارانه ی آمریکا جنایتکار و رژیم اسرائیل کودک کش، پیش از آن که یک موضع گیری سیاسی باشد، ریشه در همین اصل دینی دارد که مسلمانان در برابر ظلم، مسئولیت مشترک دارند و نمی توانند نسبت به سرنوشت یکدیگر بی اعتنا بمانند.
۲. مشترکات زبانی
زبان، صرفاً ابزار گفتگو نیست؛ زبان حافظه ی جمعی ملت هاست، ظرف احساسات، اندیشه ها و روایت هایی است که نسل ها را به هم پیوند می دهد. زبان پارسی، به عنوان زبان مشترک بخش بزرگی از مردم افغانستان و ایران، یکی از عمیق ترین رشته های اتصال میان این دو جامعه است؛ رشته ای که نه با مرزهای سیاسی آغاز شده و نه با آنها پایان می یابد.
برای پارسی زبانان این دو سرزمین، زبان تنها وسیله ی تفاهم نیست، بلکه خانه ی مشترک هویت است. ما با یک زبان دعا کرده ایم، شعر گفته ایم، رنج های خود را روایت کرده ایم و امید های مان را به نسل بعد سپرده ایم. وقتی یک افغانستانی و یک ایرانی به پارسی سخن میگویند، پیش از آن که به ملیت یکدیگر بیندیشند، در سطحی انسانی تر همدیگر را می فهمند؛ بیواسطه، بینیاز از ترجمه.
این زبان مشترک با میراث فکری و ادبی بزرگی استوار شده است؛ میراثی که نام هایی چون مولانا، حافظ و فردوسی را در حافظه ی جمعی ما زنده نگه داشته است. اندیشه ها و اشعار این بزرگان، نه متعلق به یک جغرافیای محدود، بلکه سرمایه ی مشترک همه ی پارسی زبانان است؛ سرمایه ای که قرن ها پیش، پیش از شکل گیری مرزهای امروزی، شکل گرفته و تا امروز الهام بخش مانده است.
در جهانی که اختلاف ها آگاهانه برجسته می شوند، زبان پارسی میتواند یادآور این حقیقت ساده اما عمیق باشد که ما هنوز می توانیم همدیگر را بفهمیم. همین فهم مشترک، زمینه ی همدلی، هم سرنوشتی و مسئولیت متقابل را فراهم می سازد. از این رو، دفاع از ایران در برابر فشارها و تهدید های بیرونی، برای پارسی زبانان افغانستان تنها یک موضع سیاسی نیست، بلکه واکنشی انسانی از سوی کسانی است که با یک زبان اندیشیده اند، رنج کشیده اند و تاریخ خود را روایت کرده اند.
۳. مشترکات تمدنی
وقتی از تمدن سخن میگوییم، منظور صرفاً گذشته ای دور و افتخارآمیز نیست؛ تمدن یعنی شیوه ای اندیشیدن، زیستن و معنا دادن به زندگی در طول قرن ها. سرزمینی که امروز افغانستان و ایران نامیده می شود، در گذشته ی نه چندان دور، بخشی از یک حوزه ی تمدنی واحد بوده است؛ حوزه ای که از آریانا تا خراسان گسترده بود و در آن، علم، فلسفه، ادب، هنر و معنویت در کنار هم رشد کردند.
در این جغرافیای پهناور، تمدن هایی شکل گرفتند که نه تنها پاسخ گوی نیاز های مادی انسان بودند، بلکه با فطرت انسانی، اخلاق، خرد و معنویت نیز هم خوانی داشتند. شهرها، مراکز علمی و فرهنگی این حوزه، محل پرورش اندیشمندان، شاعران، دانشمندان و مصلحانی بودند که آثارشان مرز نمی شناخت و مخاطب شان انسان بود، نه یک ملت خاص. آنچه امروز به عنوان میراث تمدنی شناخته میشود، حاصل تلاش مشترک مردمانی است که درد، امید، پرسش و آرمان های مشابهی داشتند.
این تمدن بزرگ، آسان به دست نیامده است؛ پشت آن قرن ها مجاهدت فکری، رنج اجتماعی، ایستادگی در برابر سلطه و قربانی های انسانی نهفته است. همین تجربه ی تاریخیِ مشترک، نوعی حافظه ی جمعی ساخته که هنوز هم در ناخودآگاه فرهنگی ما حضور دارد. شاید به همین دلیل است که مردم این دو سرزمین، حتی در سخت ترین شرایط، هنوز در ارزش هایی چون عدالت خواهی، استقلال طلبی و مقاومت در برابر تحقیر و سلطه، زبان مشترکی پیدا میکنند.
امروز، در جهانی که بحران معنا و هویت به یکی از چالش های اصلی بشر بدل شده است، بازخوانی و احیای این میراث تمدنی اهمیتی دوچندان دارد. حمایت از ایران در برابر فشارها و تهدید های بیرونی، در این چارچوب، صرفاً دفاع از یک کشور نیست؛ بلکه دفاع از یک سنت تمدنی است که همواره بر کرامت انسان، استقلال فرهنگی و حق ملت ها برای تعیین سرنوشت خود تأکید داشته است.
۴. مشترکات فرهنگی
فرهنگ، آن بخش از هویت ملت هاست که بی صدا منتقل می شود؛ در شیوه ی زندگی، در آیین ها، در شادی و سوگ، در احترام به بزرگ تر، در مهمان نوازی و حتی در واژه هایی که برای محبت و همدلی به کار میبریم. اگر به عقب برگردیم و ورق های تاریخ را ورق بزنیم، به روزگاری می رسیم که میان سرزمین هایی که امروز افغانستان و ایران نامیده می شوند، مرزهای سیاسی امروزی وجود نداشت. مردم این جغرافیا، با همه ی تفاوت های محلی، در یک فضای فرهنگی مشترک نفس می کشیدند.
آیین ها، جشن ها، سوگواری ها، عنعنات اجتماعی و حتی نگاه به خانواده و جامعه، ریشه های مشترکی داشته است. بسیاری از ارزش هایی که امروز نیز در میان مردم دو کشور زنده است—مانند حرمت نان و نمک، جایگاه مهمان، قداست خانواده، احترام به دانش و بزرگ تر—محصول همین بستر فرهنگی واحد است. این اشتراکات نه از مسیر سیاست، بلکه از دل زندگی روزمره ی مردم شکل گرفته و نسل به نسل منتقل شده است.
فرهنگ مشترک، باعث شده است که مردم این دو سرزمین، حتی در شرایط دشوار، بتوانند درد یکدیگر را درک کنند. مهاجرت، آوارگی، جنگ و فقر، تجربه هایی بوده که هر دو جامعه بهگونه ای با آن زیسته اند و همین تجربه های مشترک، زبان همدلی را میان آن ها تقویت کرده است. در چنین پیوندی، «دیگری» بیگانه نیست؛ بلکه آشناست، شبیه است و قابل فهم.
از این رو، حمایت از ایران در برابر فشارها و تهدید های که جریان دارد، برای بسیاری از مردم افغانستان تنها یک موضع سیاسی یا ایدئولوژیک نیست، بلکه واکنشی برخاسته از پیوند های فرهنگی عمیق است؛ پیوند هایی که یادآور می شود ما زمانی نه چندان دور، بخشی از یک روایت مشترک بوده ایم و هنوز هم می توانیم در چارچوب همان ارزش های انسانی و فرهنگی، کنار یکدیگر بایستیم.
۵. مشترکات تاریخی
تاریخ، صرفاً مجموعه ای از تاریخ ها و وقایع ثبت شده نیست؛ تاریخ حافظه ی مشترکی است که شکل نگاه ملت ها به خود و به یکدیگر را می سازد. مردم سرزمین هایی که امروز افغانستان و ایران نامیده می شوند، در بخش بزرگی از تاریخ، نه به عنوان دو ملت جداگانه، بلکه در قالب یک زیست جهان مشترک حضور داشته اند. فراز و فرود های تاریخی، جنگ ها، مهاجرت ها، شکوفایی ها و افول ها، اغلب تجربه هایی مشترک بوده است.
در طول قرن ها، این دو سرزمین در برابر تهدید های بیرونی، تجاوز ها و تلاش های سلطه گرانه، سرنوشت های به هم پیوسته ای داشته اند. بسیاری از مقاومت ها، جنبش ها و تلاش ها برای حفظ استقلال، هویت و کرامت انسانی، در بستری مشترک شکل گرفته و آثار آن تا امروز در حافظه ی جمعی باقی مانده است. این پیوند تاریخی سبب شده است که مفهوم «سرنوشت مشترک» برای مردم این جغرافیا، مفهومی انتزاعی نباشد، بلکه تجربه ای زیسته و ملموس تلقی شود.
همچنین، جریان های فکری، علمی و فرهنگی در طول تاریخ، آزادانه میان این سرزمین ها رفت و آمد داشته اند. اندیشه ها و دانش ها، بدون توجه به مرزهای سیاسی امروزی، منتقل شده و به شکل گیری هویت تاریخی مشترک کمک کرده اند. همین تداوم تاریخی است که باعث می شود بسیاری از حساسیت ها، نگرانی ها و واکنش های اجتماعی مردم دو کشور، شباهت های عمیقی با یکدیگر داشته باشد.
از این منظر، حمایت از ایران در برابر تجاوز آشکار آمریکا و اسرائیل ، صرفاً واکنشی احساسی یا مقطعی نیست، بلکه ریشه در آگاهی تاریخی دارد؛ آگاهی ای که یادآور می شود بی تفاوتی نسبت به سرنوشت یک هم تاریخ، در نهایت به گسست همان پیوند هایی می انجامد که هویت جمعی ما را در طول قرن ها شکل داده است.
۶. حق همسایگی
همسایگی، در فرهنگ های شرقی و به ویژه در سنت اسلامی، صرفاً یک واقعیت جغرافیایی نیست؛ بلکه رابطه ای اخلاقی، انسانی و همراه با مسئولیت متقابل است. همسایه کسی است که سرنوشتش، خواه ناخواه، با سرنوشت ما گره خورده است. آرامش یا بحران او، دیر یا زود بر زندگی ما نیز اثر میگذارد. از همین رو، در فرهنگ دینی و اجتماعی ما، حق همسایه جایگاهی ویژه و محترم دارد.
ایران به عنوان یکی از مهم ترین همسایگان افغانستان، در طول دهه ها و حتی قرن ها، بخشی از واقعیت زیسته ی مردم این سرزمین بوده است. رفت و آمد های انسانی، پیوند های اقتصادی، مهاجرت، تعاملات فرهنگی و اجتماعی، همه نشان می دهد که رابطه ی دو ملت تنها در سطح دولت ها خلاصه نمی شود، بلکه در زندگی روزمره ی مردم جریان دارد. در چنین رابطه ای، بی تفاوتی نسبت به سرنوشت همسایه، به معنای نادیده گرفتن بخشی از واقعیت خود ماست.
در آموزه های اسلامی و در سنت های فرهنگی منطقه، همسایه حتی پیش از خویشاوند دور، حق دارد؛ حقی که شامل امنیت، احترام، همدلی و یاری در زمان سختی می شود. زمانی که یک همسایه تحت فشار، تهدید یا تجاوز قرار می گیرد، سکوت و تماشاگر بودن، با این منطق ارزشی سازگار نیست. حمایت، دست کم در سطح موضع گیری اخلاقی و انسانی، بخشی از ادای همین حق همسایگی است.
از این منظر، حمایت از ایران در برابر فشارها و سیاست های تجاوزکارانه ی قدرت های بیرونی، تنها یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه رفتاری ریشه دار در فرهنگ، دین و عقلانیت اجتماعی ماست. همسایگی، ما را به مسئولیت فرا می خواند؛ مسئولیتی که یادآور میشود ثبات، عزت و امنیت در این منطقه، امری فردی یا ملیِ صرف نیست، بلکه نتیجه ی همدلی و ایستادن در کنار یکدیگر است.
نتیجهگیری
با نگاهی به دین، زبان، فرهنگ، تمدن، تاریخ و همسایگی، روشن می شود که پیوند میان مردم افغانستان و ایران فراتر از مرزهای سیاسی و اختلاف های مقطعی است. این پیوند، محصول قرن ها زندگی مشترک، تجربه های تاریخی، زبان و ادبیات، ارزش های فرهنگی و مسئولیت های اخلاقی است که ما را به یکدیگر متصل میکند.
اکنون، در شرایطی که آمریکا و رژیم اسرائیل، طی دو روز گذشته، تجاوز آشکار و گستاخانه ای علیه ایران انجام داده اند، سکوت نه تنها بی معنی است، بلکه بی عدالتی آشکار به شمار میرود. حمایت از ایران امروز، نه یک موضع سیاسی صرف، بلکه یک وظیفه انسانی، اخلاقی و دینی است؛ پاسخی که ریشه در اصول اسلامی، حدیث پیامبر (ص) “المسلم أخو المسلم” و مسئولیت همسایگی دارد.
این اشتراکات ما را فرا می خوانند که فراتر از اختلافات مقطعی، با قدرت، همدلی و هوشیاری در برابر ظلم و تجاوز بایستیم .تاریخ و فرهنگ به ما آموخته اند که تنها در اتحاد و مقاومت، ملت ها می توانند عزت، امنیت و کرامت خود را حفظ کنند. امروز زمان آن است که سکوت را کنار بگذاریم و مسئولیت انسانی خود را نسبت به هم ریشه ها و همسایگان ادا کنیم.