گزارش اخیر ارائه شده توسط رئیس هلالاحمر در خصوص خسارات ناشی از حملات اخیر، بینش مهمی را در مورد ماهیت و اهداف پشت عملیاتهای امریکا و اسراییل به ایران فراهم میآورد. بررسی دادههای مربوط به آسیب به بیش از ۳۶۰۰ مرکز غیرنظامی، از جمله مسکونی، تجاری، درمانی و امدادی، نشان میدهد که تمرکز اصلی بر تخریب زیرساختهای حیاتی و معیشتی مردم بوده است. این الگو، تحلیلگران را به این سمت هدایت میکند که فراتر از توجیهات نظامی معمول، به دنبال درک اهداف جنگ شناختی و فشار اجتماعی پنهان در این حملات باشند.
در ادامه، ابعاد این استراتژی را بر اساس شدت تخریب زیرساختهای غیرنظامی تشریح خواهیم کرد.
۱. هدف قرار دادن مستقیم زیرساختهای حیاتی و خدمات عمومی
تمرکز بر مراکز خدماتی، درمانی و امدادی نشان میدهد که این حملات از یک استراتژی نظامی صرف فراتر رفته و به سمت استراتژی ایجاد نارضایتی عمومی و فشار اجتماعی متمایل شدهاند:
تخریب مراکز درمانی (۱۴ مرکز): هدف قرار دادن بیمارستانها (مانند گاندی، ولیعصر، خاتمالانبیا) پیامی دوگانه دارد: اول، کاهش فوری توانایی ایران در نجات جان مجروحین و دوم، ایجاد ترس و وحشت عمومی در میان مردم از دسترسی به خدمات درمانی در شرایط اضطراری. این اقدام بهشدت با اصول حقوق بینالملل بشردوستانه که حفاظت از زیرساختهای پزشکی را الزامی میداند، در تعارض است.
آسیب به مراکز امدادی (۹ مرکز هلالاحمر و موتر/خودروهای امدادی): آسیب به ستون فقرات امدادرسانی، نشاندهنده تلاشی هدفمند برای فلج کردن واکنشهای اضطراری داخلی پس از وقوع هرگونه حادثه است.
۲. استراتژی تخریب معیشت و زندگی روزمره (هدفگیری اقتصادی/اجتماعی)
بخش عمده خسارات مربوط به حوزههای اقتصادی و زندگی روزمره است:
منازل مسکونی (۳۰۹۰ خانه): آسیب گسترده به خانهها به معنای بحران آوارگی داخلی و فشار مستقیم بر امنیت روانی خانوادههاست. این امر نشان میدهد که مقیاس عملیات برای تأثیرگذاری بر بافت جمعیتی و اجتماعی مناطق مسکونی بوده است.
مراکز تجاری و خدماتی (۵۲۸ مرکز): هدف قرار دادن بازار تهران و سایر مراکز تجاری، مستقیماً فعالیتهای اقتصادی خرد و کلان را مختل میکند، زنجیرههای تأمین را میشکند و به بیثباتی اقتصادی در سطح محلی دامن میزند.
۳. پراکندگی جغرافیایی و اولویتبندی تهران
بررسی جغرافیایی نشاندهنده یک رویکرد چندلایه است:
تهران به عنوان مرکز هدف اصلی: تهران، به عنوان پایتخت سیاسی، اقتصادی و جمعیتی، بیشترین حجم و تنوع اهداف غیرنظامی را تجربه کرده است. هدف قرار دادن فرودگاه مهرآباد (زیرساخت حمل و نقل حیاتی)، مراکز آموزشی، و فضاهای عمومی بزرگ مانند ورزشگاه آزادی، نشاندهنده تمایل به ایجاد بیشترین میزان اختلال فراگیر در عملکرد پایتخت است.
استانهای مرزی/تأثیرپذیر: تمرکز بر استان هرمزگان با بیشترین تلفات انسانی نشان میدهد که در کنار ضربه به زیرساختهای پایتخت، مناطق استراتژیک دیگر (احتمالاً با اهمیت لجستیکی یا جمعیتی بالا) نیز برای به حداکثر رساندن تلفات انسانی مورد توجه بودهاند.
همینگونه حمله به مدارس کودکان، مخصوصن مدرسهی میناب که منجر به شهادت ۱۷۰ کودک ایرانی شد، خود مصداق بارز جنایت جنگی امریکا و اسراییل در ایران است.
پایان کلام اینکه؛
در مجموع، آنچه گزارشها از حملات امریکا و اسراییل به ایران میرساند، این است که حملات مذکور صرفاً اقدامات نظامی برای از کار انداختن تجهیزات نظامی نبوده، بلکه یک عملیات جنگ شناختی و اجتماعی با هدف زیر سوال بردن توانایی حکومت در تأمین امنیت و خدمات اولیه شهروندان و بیشتر ارتکاب جنایت جنگ و حمله به حقوق بشر در شرایط جنگی بوده است. انتخاب اهداف غیرنظامی، به ویژه مراکز بهداشتی و امدادی، به منزله یک تجاوز آشکار به خطوط قرمز بشردوستانه تعبیر میشود تا اثرات روانی و اجتماعی ماندگاری بر جامعه هدف بگذارد.