زبان پارسی (فارسی دری) و فرهنگ و هویت وابسته به آن در افغانستان در معرض خطر جدی نابودی قرار دارد؛ اما آیا واکنشهای احساسی و پراکنده تنها راهکار کارآمد است؟ نتیجه یک قرن حذف روشمند و سیستماتیک زبان پارسی چه بوده است؟نخست، تلاشهای جمعی پاسداران زبان و فرهنگ پارسی را ارج مینهیم و ستایش میکنیم.
دوم، این تلاشها هرچند سودمند بودهاند، اما میتوانند بسیار مؤثرتر شوند؛ به شرطی که با دستاوردهای قابلسنجش و اندازهگیری همراه باشند. این امر نیازمند بهکارگیری روشها و رویکردهای هدفمند، منسجم، سازمانیافته و کار گروهی است.
بیش از نیمقرن است که فارسیزبانان در برابر سرکوب و حذف زبان، تنها واکنش نشان میدهند؛ واکنشی، مقطعی و بدون برنامه، راهکار یا استراتژی پایدار و مشخص. این شیوه نهتنها نتوانسته جلوی سرکوب و حذف را بگیرد، بلکه عواطف و احساسات همگانی را آسیب زده، مردم را سرخورده و ناامید ساخته است.
برای گذار از این وضعیت شکننده و حفظ داشتههای تمدنی و زبانی پارسی، باید از حالت واکنشی به حالت کنشی، سیستماتیک، هدفمند، منسجم، گروهی و سازمانمحور تغییر جهت دهیم. ابتدا برنامههایی برای حفظ، نگهداری و پاسداری از تمدن، فرهنگ و زبان خود تدوین و اجرا کنیم؛ سپس برنامههایی برای بهبود، پالایش، گسترش، تقویت و قدرتمندسازی زبان و تمدن پارسی روی دست گیریم.
نهادهایی مانند پارسیبان، کانون فرامرزی تاجیکان فارسیزبانان، انجمن افغانستان و آسیای میانه، انجمن تاجیکان و پارسیبانان کانادا، شورای تاجیکان بریتانیا، شورای تاجیکان استرالیا و آمریکا، شورای جهانی پنجشیریان، انجمن بدخشانیان کالیفرنیا، خانه مولانا، خبرگزاریها و بسیاری دیگر، به همراه شخصیتهای مستقل فرهنگی، ادبی و حقوق بشری، باید بهصورت مشترک و هماهنگ کار کنند.
برای گام نخست، میتوان طرح زیر را مدنظر قرار داد و فوراً اقدام کرد:
۱. تدوین یک استراتژی جامع (خطمشی و پلان استراتژیک) برای حفظ، پاسداری، گسترش و ترویج داشتههای تمدنی، زبانی، فرهنگی و هویتی ما و انتقال صحیح این امانت به نسلهای آینده.
۲. پیگیری سازمانیافته تغییر نامگذاری «زبان فارسی دری (فارسی افغانستان)» در رسانه بیبیسی و دیگر رسانهها. این پیگیری باید از سوی مجموعهای از سازمانها، انجمنها، مجلات، خبرگزاریها و نهادهای فعال در پاسداری زبان پارسی پیش برده شود. میتوان متن درخواستی مشترکی تهیه کرد که با امضا و مهر همه نهادهای همکار و شخصیتهای فرهنگی مستقل همراه باشد. این درخواست هم از طریق ایمیل (با CC برای همه نهادها) و هم بهصورت مکتوب کاغذی ارسال شود.
در این درخواست باید حداقل ۵ خواسته عملی و مشخص از بیبیسی مطرح شود؛ از جمله نحوه اصلاح عملکرد فعلی و گنجاندن موضوعات مرتبط با زبان فارسی افغانستان در پالیسی نشراتیشان، بهگونهای که با اصول، استانداردهای نشراتی و شعار اصلی بیبیسی (قرار دادن رضایت مخاطبان در قلب برنامهها) همخوانی داشته باشد.
به همین ترتیب، پیگیری مشابهی با رسانههای DW Dari، رادیو آزادی و دیگر رسانهها انجام شود. تا زمان تغییر بنیادی دیدگاه مسئولان و پالیسیهای این نهادها، کار جدی و پیوسته ادامه یابد.
به عنوان مقدمه، متن کوتاهی با اطلاعات زبانشناختی و تاریخی در مورد چگونگی اطلاق نام «فارسی دری» ارائه شود و سپس بدنه اصلی درخواست و فهرست ۵ خواسته مشخص گردد.
این پیگیری باید مداوم باشد: از طریق ایمیل، جلسات حضوری با مدیران ارشد و سیاستگذاران بیبیسی در لندن (با نمایندگی از نهادها و شخصیتهای فرهنگی) و حتی پیگیری حقوقی از طریق نهادهای مربوطه در بریتانیا.
۳. برنامهریزی و پیگیری حل سوءتفاهمها و اصلاح نامگذاری زبان فارسی دری در تمام نهادهای بینالمللی (سازمان ملل متحد، یونسکو، یونیسف، یوناما، UNFPA، UNOPS و غیره)، سازمانهای فعال در زمینه افغانستان (داخل و خارج کشور)، کشورهای اروپایی، کانادا، آمریکا، استرالیا، روسیه، چین، ژاپن، سنگاپور، پاکستان، هند، کشورهای آسیای میانه و عربستان.
برای این منظور، کمیته یا کمیسیونی اجرایی و روابط بینالملل تشکیل شود تا ملاقاتها، جلسات، پرزنتیشنها و لابیگری انجام دهد. تأکید شود که این زبان و تمدن عشق، صلح و انساندوستی در خطر است و باید از آن پاسداری و تقویت شود. حتی میتوان برای ترویج فرهنگ صلح و انساندوستی آن و جلوگیری از گسترش تروریسم در منطقه، درخواست بودجههای حمایتی کرد.
بهویژه یونسکو در پاریس میتواند نقش کلیدی در تغییر ذهنیتها، پالیسیها و حفظ و تقویت زبان پارسی ایفا کند. از همه این نهادها خواسته شود که در وبسایتها و صفحات رسانههای اجتماعیشان، نامگذاری را از «دری» به «فارسی دری» (برای افغانستان) تغییر دهند.
به عنوان نمونه موفق، به وبسایتهای دولتی استرالیا مراجعه کنید: در برخی راهنماهای مهاجرتی برای افغانستان، از دو زبان «دری» و «هزارگی» نام برده میشود، در حالی که هر دو در اصل فارسی دری هستند. این نتیجه تلاش و لابیگری جامعه هزاره استرالیا از طریق نهادهایی مانند شورای جهانی هزاره، دیدار با نهادهای دولتی، نمایندگان پارلمان و جلسات مستمر است. آنها در زمینه زبان هزارگی و نیز بهرسمیتشناختن نسلکشی هزارهها به موفقیت رسیدهاند. این الگو قابل تقلید است.
درست است که در داخل افغانستان محدودیتهای زیادی وجود دارد و کار عملی دشوارتر است، اما شما و جامعه دیاسپورا (آوارگان و پناهندگان) آزادی عمل بیشتری دارید. نهادها و دولتهای کشورهای میزبان آماده شنیدن، آگاهی یافتن و همکاری هستند.
هر تغییری نخست نیازمند روایتسازی، آگاهیدهی دقیق و تغییر ذهنیتها است؛ سپس اجرای تغییرات آسانتر میشود. شما و جمع دوستان فرهیخته، دانشمندان و نهادهای افغانستانی میتوانید با پندار پاسداری از این تمدن کهن و زبان آن، کارهای فوقالعادهای انجام دهید و تغییرات چشمگیری در ذهنیتها، روشها و پالیسیها ایجاد کنید.
کافی است منسجم، سازمانمحور و با پلان و استراتژی مشخص (هرچند با گامهای کوچک اما پیوسته) عمل کنید. قطرههای باران، دریا میسازد. در نهایت، فارسیستیزان در افغانستان ناکام خواهند ماند و مجبور میشوند این تغییرات را در داخل کشور نیز بپذیرند.
نمونه روشن آن، بازگشت زبان ازبکی به دانشگاه سمنگان پس از تلاش فرهنگیان و سیاستمداران ازبک در خارج از کشور است.
اگر اقدام نکنیم، آنچه از نزدیک شاهد بودهام (و در شعبه تولید برنامهها تجربه کردهام) این است: تولید محتوای رسانهای به لهجههای بدخشی، تخاری، کابلی، مزاری، هراتی و پروانی توسط برخی رسانههای داخل و خارج کشور، زبان پارسی را تکهتکه میکند. حتی برای تولید محتوای فارسی (رادیویی، تلویزیونی و متنی)، از فارسیزبانان استفاده نمیشود و وظایفی که باید به فارسیزبانان سپرده شود، به پشتونهای دریدان واگذار میگردد.
خواب، تنبلی، غفلت، ازهمگسیختگی و تفرقه برای قرنها بس است.