دیشب جنگندههای پاکستان چندین شهر مهم افغانستان، از جمله کابل، را هدف قرار دادند.
با آنکه از مخالفان طالبان هستم، اما اینکه یک کشور خارجی بتواند به این سادگی شهرهای ما را بمباران کند، بر غرور و احساساتم اثر منفی گذاشت. حس تلخی بود؛ چیزی شبیه تحقیر.
سالهاست ناسیونالیسم افغانی، افغانستان را کشوری با تاریخ و فرهنگ کهن، عظمت و مردمانی دلیر تصویر میکند و در مقابل، پاکستان را کشوری تازهتأسیس و آسیبپذیر مینمایاند. این تصویرها ــ درست یا نادرست ــ در ذهن بسیاری از ما نهادینه شده است. طبیعی است که چنین رویدادی این تصویر ذهنی را زخمی کند و احساس ناخوشایندی در ما برانگیزد.
اما اگر این احساس قرار است معنایی داشته باشد، باید ما را به بازاندیشی و خودسنجی صادقانه برساند.
یکی از تجربههایی که میتواند در این خودسنجی به ما کمک کند، تجربه فنلاند است. فنلاند کشوری کوچک در همسایگی روسیه است که در سالهای ۱۹۳۹ و سپس ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴ با اتحاد جماهیر شوروی جنگید. در نتیجه آن جنگها حدود صد هزار فنلاندی کشته شدند. در آن زمان، برخی کشورهای غربی وعده حمایت داده بودند، اما در عمل حاضر نشدند هزینه جدی دفاع از فنلاند را بپردازند.
پس از جنگ، فنلاندیها به چند نتیجه مهم رسیدند:
نخست، به وعده قدرتهای بزرگ نمیتوان دل بست.
دوم، یک کشور کوچک نباید سیاست خارجی خود را بر اساس احساسات تنظیم کند.
و سوم، این واقعیت ساده که «ما کشوری کوچک هستیم و جغرافیای ما تغییر نخواهد کرد.»
آنها احساسات ملی را کنار نگذاشتند، اما آن را تابع واقعیت قدرت و منافع ملی کردند. همین نگاه زمینهساز ثبات و توسعهشان شد.
ما در افغانستان نیز به چنین خودسنجی نیاز داریم. باید با صراحت بپذیریم که در برابر پاکستان کشور قدرتمندی نیستیم. آن کشور یک قدرت اتمی است، دارای ارتشی بزرگ، سازمانیافته و مجهز. ما نه بازدارندگی مؤثر داریم، نه انسجام سیاسی پایدار، نه زیرساخت نظامی قابل مقایسه.
این واقعیت تلخ است، اما انکارش چیزی را تغییر نمیدهد.
دیروز یکی از ناسیونالیستهای پشتونتبار نوشته بود که باید در گوش کودکانمان، همزمان با اذان، این جمله را زمزمه کنیم که «پاکستان دشمن ماست». ما نباید از چنین استراتژیای پیروی کنیم. ما توانایی یک دشمنی پایدار و پرهزینه با پاکستان را نداریم — و اساساً آینده کشور را نمیتوان بر پایه آموزش نفرت ساخت.
اعتراف به این حقیقت، تحقیر خود نیست؛ آغاز اصلاح است. تا زمانی که نپذیریم در ترازوی قدرت منطقهای دست پایین را داریم، نمیتوانیم سیاستی عاقلانه و واقعبینانه طراحی کنیم.
باید شجاعانه بگوییم: بلی، ما امروز کشوری ضعیفتر از بسیاری از همسایگان خود هستیم — اما میتوانیم با عقلانیت، انسجام داخلی و کارِ واقعی، ضعیف باقی نمانیم.
این اعتراف شاید تلخ و حتی سنگین باشد، اما فرار از آن ما را قویتر نمیکند. ملتها زمانی کرامت پیدا میکنند که پیش از هر چیز، اندازه واقعی خود را بشناسند و بر همان اساس مسیر آیندهشان را بسازند.