ماکیاولی (Machiavelli) در قرن شانزدهم نخستین کسی است که استبداد و ستمگری را مقایسه نمود.[۱] وی نظام شاهی موجود در اروپا را با استبداد شرقی موجود در دولت عثمانی مقایسه کرد. اندرسون (P. Anderson) میگوید:«ماکیاولی در اوایل قرن شانزدهم در ایتالیا، نخستین نظریهپردازی است که دولت عثمانی را بهعنوان نقیض نظامهای شاهی موجود در اروپا مثال میزند. او در دو بند از کتاب خود، «امیر»، نظام فردسالارانهٔ سلطان عثمانی را بهعنوان الگوی سیاسی متفاوت از ساختارهای سلطنتی اروپا مورد بررسی قرار میدهد.»[۲] در این مورد، «بودِن» (Bodin) از او پیروی نموده و پسانها، «برنیه» (Brenier) نیز به همین راه رفتهاست. برنیه باور داشت که دولت عثمانی که در قرن هفدهم به اوج قوت خود رسیده، به نظام سیاسیِ مبدل گردیده که ارزش واکاوی را دارد. لازم است کاستیها و عیوب این نظام برملا گردد تا ویژگیهای عمومی امپراتوریهای بزرگ شرق از آن استنباط شود.[۳] این گام محکمی است که برنیه، پزشک فرانسوی برداشت. وی در یک سفر طولانی به ترکیه، فارس و هند رفت و مدتی پزشک مخصوص امپراتور اورنگزیب بود.[۴]
جان بودن (۱۵۳۰ -۱۵۹۶م) با استدلال به قانون روم، نظریهٔ تازهای را دربارهٔ استبداد ارائه نموده است. او در توجیه استبدادی که در نتیجهٔ پیروزی در یک جنگ برابر در برابر طرف شکستخورده صورت میگیرد، حرف زده است. به نظر وی، نیروی پیروز حق دارد تا طرف مقابل را به بردگی بگیرد و اموال او را مصادره نماید و یا در نتیجهٔ موافقت، طرف شکستخورده، او را در مقابل زندگی به بردگی بگیرد.[۵]
در قرن هفدهم و هژدهم، فئودالیسم فرانسوی میان استبداد و نظام سیاسی شرق، توحید ایجاد کرد. پسانها گام دیگری برداشت و مفهوم استبداد را بر دولتهای اروپایی تطبیق نمود. منظور واقعی از این کار، اعتراض به تمرکز قدرت در دست شاه، لوئی چهاردهم بود.[۶]
اما ظهور اصطلاح استبداد در قاموس اندیشهٔ سیاسی در نیمهٔ دوم قرن هژدهم در واقع به منتسکیو (۱۶۸۹-۱۷۵۵م) برمیگردد. وی استبداد را یکی از انواع اساسی نظام سیاسی در کنار نظام جمهوری و شاهی میدانست. او تمام انواع بردهداری و بردهگیری را بهگونهٔ قاطع محکوم کرد. گرچند منتسکیو در پایان به این نتیجه میرسد که، استبداد در شرق یک امر طبیعی است، اما در غرب یک امر غیرعادی و خطرناک بهشمار میرود.[۷] این سخن، نفس سخن ارسطو است که جهان را به شرق و غرب تقسیم میکرد و شرق را دارای نظامهای سیاسی خاصی میدانست که شایستهٔ آن است. این نظامها از منظر وی، بالطبع استبدادی است. در سایهٔ این نظامها، زمامدار با رعایای خود همچون حیوانات و بردگان برخورد میکند. او همچنان غرب را دارای نظامهای سیاسی خاصی میدانست که استبداد را تهدیدی در برابر نظام شاهی بهویژه زمانیکه از دامن آن یک نظام مطلقه تولد گردد، مورد توجه قرار میداد. موقعیت والای منتسکیو در اندیشهٔ سیاسی، استبداد را در نیمهٔ دوم قرن هژدهم در کانون توجه قرار داد. اما بهگونهٔ عام، نویسندگان و اندیشمندان با این نظریهٔ منتسکیو مخالفت نمودند. در صدر مخالفان، ولتر (Voltaire) (۱۶۹۴ -۱۷۷۸م) قرار داشت. ولتر دیدگاه منتسکیو دربارهٔ استبداد شرق را مسخره کرده و گفته است که وی نظامی پایهگذاری کرده که مشابه آن نه در آسیا و نه در هیچ جای دیگر وجود دارد. بهعقیدهٔ ولتر، منتسکیو بهتر بود به نظامهای سیاسی حکومتهای آسیایی، مانند امپراتوری چین، توجه میکرد و تلاش مینمود تا از آنها الهام بگیرد.
بنژامن کنستان دو ربک Benjamin Constant de Rebecque (۱۷۶۷ – ۱۸۳۰م) لیبرال فرانسوی، به این نظر بود که، استبداد و ستمگری، دو نظام کهنهای است که تطبیق آن جز در مورد نظامهای سیاسی قدیمی، جواز ندارد. وی به نظام شاهی مشروطه فرا میخواند. در این نظام، پادشاه وجود دارد اما حکومت نمیکند؛«زیرا لازم است سلطهٔ سیاسی در دست همهٔ مردم باقی بماند». وی از ارزش «آزادی در همه چیز» دفاع نموده و آزادی را اینگونه تعریف نموده است: «برخورداری نرم از استقلال فردی»؛ از همینرو، وی خواهان دولت لیبرالی بوده که دارای اندکترین صلاحیتهاست و نقش آن در وظیفهٔ «امین صندوق» خلاصه میشود. وظیفهٔ امین صندوق، تقدیم کمکها به عبادتگاههاست بدون اینکه حق نظارت بر آنها را داشته باشد.
الکسی دوتوکویل (۱۸۰۵-۱۸۵۹م)، نظریهٔ کنستان در مورد کهنهگی تقسیم ستمگری و استبداد و نبود تطبیق آن درعصر جدید را تأیید نمودهاست. او جامعهٔ جدید را جامعهٔ برابریطلب دانست و آن را «جامعهٔ دموکرات» نامید. با وصف این، دو توکویل در تشخیص خطرهای آزادی که در نتیجهٔ دموکراسی به دست میآید به استبداد دموکراتیک، استبداد قانونی و استبداد اکثریت اشاره نموده است.
هگل و مارکس تقسیمهای قدیمی را دوباره به صحنه آوردند و به اساس دلایل و توجیههای مختلفی، ستمگری و استبداد را نظام سیاسی طبیعی شرق دانستند. در این عرصه، اصطلاحی بهنام شیوهٔ تولید آسیایی به وجود آمد. اما هگل درتبیین حرکت تاریخ میگوید که حرکت تاریخ، سیر روح از شرق به غرب است؛ سَیری در حلقههای پیوسته که بیانگر مراتب مختلفِ شناخت آزادی است. مرحلهٔ نخست، برداشتهای ناقصی از مرحلههای پسین است. مراحل پسین، قناعتبخش است. در میان مرحلهها به گونهٔ اولی، عالم شرق برای ما مهم است، اما نه برای اینکه نخستین بار روح در آنجا گام برداشته و نه به این دلیل که در آسیا روشنایی روح طلوع نموده است – به تعبیر هگل، تاریخ از شرق آغاز شده است[۸] – اما به این دلیل که، چون عالم ماست و از لحاظ تاریخی خیلی ارزش دارد. این تحلیل شخصیت شرقی است که با تأسف نشانههای بد آن تا امروز وجود دارد.[۹] بهعنوان مثال، در چین نظام استبدادی وجود دارد و تنها یک شخصیت آزاد در آنجا وجود دارد که حاکم است. امپراتور در قلهٔ هرم نظام سیاسی قرار دارد و به شکل پدرسالارانه حکومت میکند. دراینجا میان مفهوم اخلاقی و اصطلاح سیاسی قاطی صورت میگیرد. در اصل، واژهٔ یونانی مستبد (کلان خانواده/ Desptes) این دو (مفهوم اخلاقی و سیاسی) را باهم یکجا میکند. وی کلان خانواده است که هیچ کسی حق اعتراض در برابر وی را ندارد؛ چون پدرهمه است و دستور وی قابل اطاعت و احترام او بر همه واجب است. تمام آنها بهگونهٔ مطلق در این مورد باهم برابر هستند. پدر به عنوان قانونگذار است. وی شهروندان را کودک و نابالغ میشمارد بهگونهای که اصل حکومت پدرسالار نشان میدهد. گروههای مستقل وجود ندارد. چنانچه این وضعیت در تنظیمهای سیاسی مشهور وجود دارد، بلکه همه امور از بالا اداره میشود. زمانیکه امپراتور با مردم به نرمی و عطوفت پدرانه سخن میگوید، آنها بدترین احساسها را تجربه میکنند. زیرا مردم بهگونهای آفریده شدهاند که عرابهٔ امپراتور را بکشند و این سرنوشت حتمی آنهاست. عادتها، تقالید و رفتارهای روزمرهٔ آنها نشان میدهد که چقدر در فقدان احترامی که برای خود به عنوان بشر قایل هستند، قرار دارند. هگل در تحلیل خود، تصویر منفی و کلیشهای از مرد شرقی ارائه میدهد و چینیهای قدیم را نمونهای از آن میداند.[۱۰]
اما مارکس، استبداد شرقی را بهگونهٔ دیگری بیان و تفسیر نموده است. جامعهٔ اروپا، اساسی است که مارکس در تحلیل رابطه میان تولید و تعیین مراحل پنجگانه به آن تکیه میکند. مراحل پنجگانه عبارتند از: کمونیسم ابتدایی، بردهداری، فئودالیسم، کپیتالیسم و سوسیالیزم. وی اما اشاره نموده که یک روش تولید با این مراحل سنخیتی ندارد و آن، روش تولید آسیایی است. آنچه اینجا مهم است این است که، کشاورزی در شرق تکیه بر آب دریاها دارد نه آبِ باران چنانچه در اروپاست. این امر سبب گردیده تا پروژههای آبرسانی و داوری در مورد آن از وظایف دولت -نه افراد- بهشمار برود. این کار، گاهی خواهان موجودیت یک حکومت مرکزی قوی است که آب را توزیع میکند… از همینجا استبداد شرقی در محیطهای دریادار مانند: مصر، بابل، فارس، چین و … به وجود آمده است.
این نظریه را کارل آگوست ویتفوگل[۱۱] در قرن بیستم در کتاب مشهور خود که در سال ۱۹۵۵م دربارهٔ استبداد شرقی نوشت، توسعه داد. وی در این کتاب بیان نمود که دو روش نه یک روش برای تکامل تاریخی وجود دارد. یکی از این روشها منجر به کثرتگرایی غربی میگردد و دیگری منتهی به سلطهٔ فراگیر و جامع شرقی میگردد.[۱۲] واقعیت این است که، دو چیز در نظریه ویتفوگل شگفتآور است: یک: وی به اساس نظریهٔ عامی که ازاصول مارکسیم تفاوت دارد، تلاش می کند تا سلطهٔ استبدادی غیر غربی را بررسی کند. دوم: وی خواسته تا نظام استبدادی شرقی را بالای نظام موجود در اتحاد جماهیر شوروی تطبیق نماید تا نشان بدهد که سلطهٔ تمامیتخواه کمونیست، نوعی از استبداد شرقی است.[۱۳]
[۱] – نگاه کنید: The prince. Eng. N. Machiavell, Trans. By W. K. Marriott, Everyman Library, P 22.
[۲] – نگاه کنید: Lineages of The Absolutist State (1989). Perry Anderson, verso, London, P 397.
[۳] – نگاه کنید: Ibid.
[۴] – نگاه کنید: Ibid.
[۵] – نگاه کنید: Dictionary of the History of Ideas. Vol (II), (Despotism).
[۶] – نگاه کنید: Ibid.
[۷] – نگاه کنید:Ibid.
[۸] – نگاه کنید: «العقل فی التاریخ» (۱۹۸۱م). هگل، ترجمه: امام عبدالفتاح امام، شماره نخست، بیروت – سلسلة المکتبة الهجلیة، ص ۱۷۱.
[۹] – نگاه کنید: « العالم الشرقی» هکل، ترجمه: امام عبدالفتاح امام، ص ۱۴.
[۱۰] – نگاه کنید: همان، ص ۲۸.
[۱۱] – کارل آگوست ویتفوگل (۱۸۹۶-۱۹۸۸ م.) متفکر و جامعهشناس آلمانی است. او در سال ۱۹۴۱ م. آمریکایی شد. در آغاز زندگی به مکتب فرانکفورت تعلق داشت. اما از اعضای برجسته آن نبود. وی زمانیکه نازیها در سال ۱۹۳۳ م. به قدرت رسیدند به آمریکا سفر کرد. او به تدریج به دشمن جماهیر شوراوی سوسالیستی تبدیل شد. بهگونهٔ مفصل دربارهٔ نظریه او بعدا صحبت خواهیم کرد.
[۱۲] – نگاه کنید: «شخصیة مصر ». د.جمال حمدان، ج اول، ص ۱۲۰ و صفحات بعدی. او برای ما گوشزد میکند که توجه داشته باشیم که مصر کشور صحرایی است. از همینرو، همیشه در معرض چپاول بادیهنشینان قرار گرفته است. این امر خواهان نظام سیاسی مقتدر و متمرکز است و تنها همین نظام برای حکومت سلطه قوی میدهد. نگاه کنید: ص ۱۲۴ همچنان دربارهٔ شیوه تولید آسیایی مراجعه شود: P. Anderson: Lineage the Absolutist State p. 462 همچنان: بناء المجتمع العربی؛ بعض الفروض البحثیة، دکتر خلدون نقیب. این پژوهش در کتابی که به مناسبت سالگرد دکتر زکی نجیب محمود نوشته گردیده و دانشکده ادبیات دانشگاه کویت آنرا در سال ۱۹۸۷ م. نشر کرده، وجود دارد. در فصل دوم بخش چهارم این کتاب نظریه ویتفوگل را بیان خواهیم کرد. نگاه کنید: جلجامش و جذور الطغیان، عبدالغفار المکاوی، المجلة العربیة للعلوم الإنسانیة شماره ۴۲ زمستان ۱۹۹۳ م. کویت.
[۱۳] – The Blackwell’s Encyclopedia of Political Thought. P 119.
نویسنده: امام عبدالفتاح امام
ترجمه: حسیبالله ولیزاده