در روایت مطرحشده، مسئله اصلی این است که چگونه یک قدرت بزرگ مانند آمریکا، با صرف میلیونها دلار برای حمایت از جریانهای مخالف جمهوری اسلامی ایران، در نهایت گرفتار توهم اطلاعاتی شد؛ توهمی که نه از واقعیت اجتماعی ایران، بلکه از بازتابهای رسانهای ساختگی شکل گرفته بود.در این تحلیل تلاش میکنم نشان دهم که چگونه این چرخه معیوب، به تصمیمگیریهای اشتباه و در نهایت به شکست راهبردی منجر خواهد شد.
۱. جایگزینی «واقعیت اجتماعی» با «دادههای ساختگی»:
بر اساس روایت اسکات ریتر افسر اطلاعاتی آمریکا، بخشهایی از ساختار سیاسی و امنیتی آمریکا تصور کردند که با حمایت مالی از گروههای مخالف، میتوانند زمینهساز تغییر سیاسی در ایران شوند. اما بخش عمده این منابع:
صرف تولید محتوا شد، نه سازماندهی واقعی؛
صرف ساخت اکانتهای فیک شد، نه شبکهسازی اجتماعی؛
صرف بزرگنمایی اعتراضات محدود شد، نه تحلیل میدانی.
این پدیده در علوم اطلاعاتی به عنوان «توهم دادهای» شناخته میشود:
وقتی دادههایی که برای فریب دیگران ساخته شدهاند، در نهایت اغلب خودِ تولیدکننده را هم فریب میدهند.
۲. خطای نمونهگیری؛ چند نفر را به جای یک ملت نشاندن:
ریتر توضیح میدهد که سیاستمداران آمریکایی:
به ویدئوهای گزینشی از اعتراضات تکیه کردند؛
چند ده یا چند صد نفر را نماینده «ملت ایران» فرض کردند؛
و نتیجه گرفتند که جامعه ایران آماده فروپاشی است.
در داده های انها نمونه کوچک و غیرنماینده، به اشتباه به عنوان تصویر کل جامعه تحلیل گردید.
۳. نقش رسانهها؛ ساختن یک «واقعیت موازی»:
گروههای مخالف خارج از کشور، سلطنت طلبان و سازمان منافقین،و گروه های تجزیه طلب با بودجههای خارجی، شبکهای از محتوا و اکانتهای فیک ایجاد کردند. این شبکه ها:
تصویری از «ایرانِ در آستانه سقوط» ساخت،
آن تصویر را بارها تکرار کرد،
و در نهایت همان تصویر به عنوان «واقعیت» به سیاستمداران آمریکایی ارائه شد.
این پدیده در علوم ارتباطات «اجماع مصنوعی» نام دارد:
اجماعی که از تکرار رسانهای ساخته میشود، نه از واقعیت اجتماعی.
۴. تصمیمگیری بر اساس توهم به گفته ریتر:
به رئیسجمهور آمریکا گفته شد که اگر ساختار رهبری ایران هدف قرار گیرد، مردم به خیابانها میآیند؛
او این تحلیل را باور کرد؛
و بر اساس همین تصور، تصمیم به اقدام نظامی گرفت.
این نمونهای کلاسیک از شکست اطلاعاتی است:
وقتی تصمیمگیرندگان به جای دادههای واقعی، به بازتاب رسانهای اعتماد میکنند.
۵. گرفتار شدن در تلهای که از ابتدا طراحی شده بود
ریتر میگوید:
ایران از ابتدا این وضعیت را پیشبینی کرده بود؛
جامعه ایران برخلاف تصور تحلیلگران آمریکایی، در لحظه بحران انسجام بیشتری نشان داد؛
و همین باعث شد که آمریکا «از روز اول جنگ را ببازد».
در علوم نظامی، این وضعیت «تله راهبردی» نام دارد.
پنج مرحله شکست اطلاعاتی
۱. مرحله جمعآوری داده:
در این مرحله، آمریکا به جای استفاده از منابع میدانی و دادههای معتبر، به منابع جانبدار، رسانهای و گزینشی تکیه کرد. این یعنی ورودی اطلاعاتی از ابتدا معیوب بود.
۲. مرحله تحلیل:
تحلیلگران، نمونههای کوچک و محدود از اعتراضات را به کل جامعه ایران تعمیم دادند. این خطای تحلیلی باعث شد تصویری نادرست از وضعیت اجتماعی ایران شکل بگیرد.
۳. مرحله تصمیمگیری:
تصمیمگیرندگان سیاسی، به جای سنجش واقعیت، به پروپاگاندای تولیدشده توسط مخالفان اعتماد کردند. این یعنی تصمیمها بر پایه «توهم» گرفته شد، نه «واقعیت».
۴. مرحله اجرا:
اقدام نظامی بر اساس فرضیات نادرست انجام شد. این یعنی عملیات از ابتدا بر پایه محاسبات غلط طراحی شده بود.
۵. مرحله نتیجه:
نتیجه نهایی، گرفتار شدن آمریکا در تلهای بود که از ابتدا برایش زیانبار بود. واکنش اجتماعی ایران خلاف پیشبینیها بود و همین باعث شد که آمریکا از همان روز اول در مسیر شکست قرار گیرد.
آنچه گفته شد نشان میدهد که:
پول زیاد، جایگزین تحلیل درست نمیشود.
رسانه، اگر بدون سنجش واقعیت به کار رود، میتواند حتی قدرتهای بزرگ را فریب دهد.
پروپاگاندای خودساخته، خطرناکتر از پروپاگاندای دشمن است، زیرا تصمیمگیرنده را از واقعیت دور میکند.
این یک نمونه کلاسیک از شکست اطلاعاتی و راهبردی است که در آن، توهم رسانهای، جایگزین شناخت واقعی از جامعه ایران شده است.و بزودی آمریکا را با یک شکست راهبردی بزرگ در منطقه مواجه خواهد ساخت.
شاید بقول یکی از کابران شبکه های اجتماعی این روز ها ترامپ در حال فهمیدن این مساله است که چرا هفت رئیسجمهور قبل از او به ایران حمله نکردند.