جهان در آستانه شگفتی بزرگ؛ نشانههای پایان عصر طاغوت
جهان در آستانه شگفتی بزرگی ایستاده است؛ نه شگفتی از قدرت ایالات متحده امریکا، بلکه از افول و سقوط آن. این شگفتی، محصول یک حادثه ناگهانی نیست، بلکه نتیجه روندی تاریخی، قانونمند و ریشهدار است. تاریخ، دفتر سرد و بیروح وقایع نیست؛ تاریخ آیینهای زنده است که سنتهای تغییرناپذیر الهی را به بشر نشان میدهد. هر قدرت، هر امپراتوری و هر طاغوتی که از مدار عدالت خارج شود و بر ظلم، خونریزی و استکبار پافشاری کند، ناگزیر به نقطه پایان خود نزدیک میشود.
در تاریخ، این قاعده بارها تکرار شده است. نمرود و فرعون آمدند و رفتند؛ قارون، امپراتوری روم، امیران فاسد و استعمار کهن و نو، همگی روزگاری جهان را به زانو درآوردند، اما هیچکدام جاودانه نماندند. انگلیس، که زمانی میگفتند «آفتاب در مستعمراتش غروب نمیکند»، امروز تنها نامی در کتابهای تاریخ است. اتحاد شوروی، که خود را شکستناپذیر میپنداشت، با شکست در افغانستان فروپاشید و از صحنه جهان محو شد. اینها نشانههای روشن یک حقیقتاند: طغیان، آغاز فروپاشی است.
در جهان معاصر، ابزار اصلی طغیان قدرتهای سلطهگر، بهویژه امریکا، دخالت نظامی بوده است؛ دخالتی که همواره با واژههای فریبندهای چون «آزادی»، «حقوق بشر» و «دموکراسی» توجیه شده است. اما تاریخ معاصر گواهی روشن و غیرقابل انکار میدهد که دخالت نظامی، نه آزادی میآورد و نه امنیت؛ بلکه بردگی، ذلت و فروپاشی را به ملتها تحمیل میکند. آنچه در عمل رخ داده، هیچگاه با ادعاها همخوانی نداشته است.
الگوی این مداخلات کاملاً شناختهشده و تکراری است:
نخست بحرانسازی رسانهای، سپس تصویرسازی از یک «دشمن» یا «فاجعه انسانی»، بعد مشروعسازی حمله، و در نهایت ورود نظامی با هدف کنترل منابع، مهار استقلال ملتها و بازطراحی نظم سیاسی به نفع قدرت مداخلهگر. در این فرآیند، ملتها آنچه داشتند از دست دادند و آنچه وعده داده شد، هرگز محقق نشد.
ویتنام، نخستین نمونه بزرگ این فریب تاریخی است. امریکا با ادعای دفاع از آزادی وارد این کشور شد، اما نتیجه آن میلیونها کشته، ویرانی گسترده و عقبنشینی تحقیرآمیز بود. نه آزادی تثبیت شد و نه امنیت برقرار گردید؛ بلکه چهره واقعی مداخلهگر برای جهان آشکار شد. این الگو بعدها، با خشونت و ویرانی بیشتر، در نقاط دیگر جهان تکرار گردید.
افغانستان نمونه کاملتری از این فاجعه است. بیست سال حضور نظامی امریکا و متحدانش، نهتنها امنیت و ثبات به ارمغان نیاورد، بلکه ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور را به وابستگی عمیق کشاند. هزاران غیرنظامی قربانی شدند، فساد نهادینه شد و در نهایت اشغالگران بدون پاسخگویی، کشور را ترک کردند؛ در حالی که زخمی عمیقتر بر پیکر ملت باقی گذاشتند. این شکست، نهفقط نظامی، بلکه شکستی تمدنی و اخلاقی بود.
در عراق، بهانه «سلاحهای کشتار جمعی» ـ که هرگز وجود نداشت ـ به اشغال یک کشور انجامید. نتیجه آن فروپاشی دولت، جنگهای فرقهای، تولد گروههای افراطی و تبدیل عراق از یک بازیگر منطقهای به میدان رقابت قدرتهای خارجی بود. دموکراسی وعده داده شد، اما ناامنی و وابستگی تحمیل گردید. لیبیا نیز با مداخله ناتو، از کشوری با ثبات نسبی، به سرزمینی بیدولت، چندپاره و غرق در جنگ داخلی تبدیل شد. در سوریه و یمن، امریکا با مدیریت جنگهای نیابتی، بیآنکه مسئولیت انسانی بپذیرد، بر دامنه ویرانی افزود.
از منظر راهبردی، مداخله نظامی محکوم به شکست است؛ زیرا آزادی وارداتی نیست و امنیت با اشغال جمع نمیشود. هیچ ملتی با تکیه بر نیروی بیگانه به استقلال نرسیده است. حضور نظامی خارجی، خود مولد ناامنی، نفرت و مقاومت است و شعارهای انسانی قدرتهای بزرگ، بیش از آنکه تعهد اخلاقی باشند، ابزار فریب افکار عمومیاند.
اینجاست که پیوند میان «دخالت نظامی» و «پایان عصر طاغوت» آشکار میشود. یکی از بزرگترین خطاهای تحلیل سیاسی، اشتباه گرفتن مهلت الهی با مشروعیت است. خداوند به طاغوتها مهلت میدهد، نه از سر رضایت، بلکه برای اتمام حجت. هنگامی که سرکشی، تجاوز و خونریزی از حد بگذرد، سنتهای الهی فعال میشوند و سقوط آغاز میگردد؛ سقوطی که معمولاً از درون شروع میشود و در بیرون به فروپاشی میانجامد.
امروز امریکا، بهعنوان طاغوت عصر حاضر، با دخالت مستقیم و غیرمستقیم در فلسطین، لبنان، افغانستان، عراق، سوریه، یمن، ونزوئلا و دیگر نقاط جهان، و همزمان با بحرانهای عمیق اخلاقی، اجتماعی و سیاسی در داخل خود، بیش از هر زمان دیگری مشمول همین سنت الهی شده است. طاغوتها در واپسین سالهای عمرشان، خشنتر، عصبیتر و بیپرواتر میشوند؛ زیرا فروپاشی را حس میکنند.
نماد عینی این وضعیت، ترامپ است؛ چهرهای که دروغ، فریب، خشونت و خودبزرگبینی را در سطح جهانی نمایندگی میکند. او قاتل دموکراسی و حقوق بشر است، اما با وقاحتی آشکار، برای ملتها اشک تمساح میریزد و از «نجات» سخن میگوید؛ در حالی که دستهایش تا مرفق به خون کودکان غزه، زنان یمن و ملتهای مظلوم جهان آلوده است. این همان منطق دجال است: وعده نجات، ویرانی به بار میآورد.
درس بزرگ تاریخ این است که هر جا پای اشغالگر باز شد، عزت ملتها لگدمال گردید و هر جا مقاومت شکل گرفت، پروژه سلطه شکست خورد. استقلال هزینه دارد، اما وابستگی، هویتسوز و تمدنبرانداز است. ملتهایی که سرنوشت خود را به اراده بیگانگان گره زدند، نهتنها آزادی نیافتند، بلکه سرمایههای تاریخی، فرهنگی و انسانی خویش را نیز از دست دادند.
شکستهای پیدرپی امریکا، از ویتنام تا افغانستان، از عراق تا امروز، مقدمه فروپاشی نهایی اوست. جهان بهزودی شگفتزده خواهد شد؛ نه از قدرت طاغوت، بلکه از سقوط او. وعده الهی روشن است: زمین را بندگان صالح به ارث خواهند برد. مقاومت امروز، تمرین فردای آن وعده بزرگ است.
هیچ قدرت طاغوتی جاودانه نیست.
ایمان واقعی، با مرزبندی روشن و عملی با طاغوت سنجیده میشود.
مقاومت هزینه دارد، اما سازش، هزینهاش نابودی عزت، هویت و تمدن است. ( وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ)