چند روز پیش یکی از دوستان از من خواهش کرد که باید با جوانان تاجیک شمال کار کنم و با آنها از خطراتی که از همه سو موجودیت سیاسی و فرهنگی این قوم را تهدید مینماید، صحبت کنم. عمدهترین گلایه او این بود که نسل جوان تاجیک بیشتر اهل غوغایند، تا سیاست. فهم درستی از واقعیت مناسبات سیاسی ندارند، خیالاندیشاند تا واقعگرا. میرزمند و مبارزه میکنند، بدون آنکه بدانند مطالبه شان چیست. من برای دوستم گفتم که این مشکل ساختاریتر و گشنبیختر است و ریشه در وجدان نگونبخت ما تاجیکان، به حیث یک قوم ایرانی، دارد. مشکل در «عرفانزدگی»