امروز، چهارشنبه، ۱۲ حمل/فروردین، روز جمهوری اسلامی و تعطیل رسمی در ایران است. این روز به این نام مسما گردیده است، زیرا در چنین روزی نتایج همهپرسی سال ۱۳۵۸ ایران اعلام شد و بر اساس آن، ۹۸ درصد رأیدهندگان جمهوری اسلامی را انتخاب کردند. بنا بر این، میتوان گفت که جمهوری اسلامی ایران ۴۷ ساله شد.
بیایید مروری کوتاه داشته باشیم به ماهیت این نظام و مهمترین دستاوردها و کارکردهای آن در طول این مدت.
آشتی میان جمهوریت و اسلامیت
“جمهوری اسلامی” ایران، همانگونه که از نامش پیداست، ترکیبی است از جمهوریت و اسلامیت. با وجودی که رهبری این نظام بر عهده ولی فقیه است، سایر مقامات بلندپایه کشور – از رئیس جمهور و مجلس شورای اسلامی گرفته تا شوراهای شهر – توسط مردم انتخاب میشوند. رهبر جمهوری نیز اگرچه نه با رأی مستقیم مردم، اما با رأی غیرمستقیم و از سوی مجلس خبرگان برگزیده میشود.
این نظام بر این ایده استوار است که میتوان میان جمهوریت و اسلامیت جمع کرد و میان آنها آشتی برقرار نمود. در واقع، جمهوری اسلامی محصول مبارزات اندیشمندان مسلمانی است که پس از آگاهی از انحطاط جهان اسلام، استبداد را علت اصلی آن دانستند و بر این باور بودند که نظام اسلامی باید شورایی باشد، نه سلطنتی. تبار فکری این اندیشمندان به سید جمالالدین افغانی، محمد عبده، رشید رضا و دیگر متفکران مسلمان میرسد.
اسلام تجددخواه در مقابل اسلام هویتطلب
مدتهاست که میبینم برخیها بهگونهای ناعادلانه میان طالبان و جمهوری اسلامی ایران مقایسه میکنند. اما بر خلاف این کژاندیشیها، باید گفت که میان این دو نظام هیچ وجه اشتراکی وجود ندارد: یکی نماینده اسلام تجددخواه است و دیگری نماینده اسلام قرون وسطایی و هویتطلب.
اسلام تجددخواه دغدغهاش پیشرفت است، در حالی که اسلام هویتطلب بیشتر بر حفظ هویت تمرکز دارد. یکی میخواهد نشان دهد که اسلام با دستاوردهای دنیای مدرن ناسازگار نیست و یک جامعه میتواند هم مسلمان باشد و هم پیشرفته و توسعهیافته. دیگری، اما، دستاوردهای دنیای مدرن را ناسازگار با هویت اسلامی میداند و میکوشد در برابر مدرنیسم بایستد و آن را تهدیدی برای اسلامیت و دیانت جوامع اسلامی معرفی کند.
نمونه روشن اسلام هویتطلب، طالبان است که پس از تسلط بر افغانستان، درهای مکاتب دخترانه را بسته، به مکاتب عصری بیمهری نشان داده و تنها به تأسیس مدارس دینی دیوبندی توجه کردهاند. در مقابل، ایران توانسته دانشگاههای برتر تأسیس کند، موشکها و پهپادهای پیشرفته بسازد، ماهواره پرتاب کند، نرخ بیسوادی را کاهش دهد و در عرصههای علمی و تکنولوژیکی با دنیای توسعهیافته رقابت نماید.
اسلام تجددخواهی که در ایران شکل گرفته، ریشه در افکار مصلحانی چون سید جمالالدین افغانی، امام خمینی، علی شریعتی و مرتضی مطهری دارد. در مقابل، اسلام هویتطلب طالبانی، برخاسته از شبهقاره هند و مدرسه دیوبند است که پیشتر درباره آن به تفصیل سخن گفتهام.
مدرنیسم بومی
چندی پیش کتابی از پیتر برگر، جامعهشناس غربی، با عنوان قبلهگاههای مدرنیته میخواندم. او در این کتاب، ذهنیتی را نقد میکند که مدرن بودن را مساوی با غربی شدن میداند؛ یعنی این تصور که تا زمانی که ما در همه ابعاد – حتی در نوع پوشش – غربی نشویم، مدرن نشدهایم.
در افغانستان، نماینده این نوع نگاه امانالله خان بود و در ترکیه نیز مصطفی کمال آتاتورک. اما پیتر برگر نشان میدهد که مدرنیته تنها یک شکل ندارد، بلکه مدرنیتههای متعددی وجود دارد و هر جامعه میتواند بر اساس الگوهای بومی خود به مدرنیسم دست یابد.
هدف از یادآوری این نکته آن است که جمهوری اسلامی ایران را میتوان یکی از نمونههای مدرنیته غیرغربی دانست. این کشور امروز در حوزههای مختلف علمی و تکنولوژیکی حرفی برای گفتن دارد، در حالی که غربی نشده و اساساً در تقابل با غرب قرار دارد. توسعه در ایران، توسعهای بومی و مبتنی بر ارزشهای اسلامی و ملی است.
ما در افغانستان، در زمان امانالله خان، مسیر مدرنیسم غربی را آغاز کردیم، اما نتیجه آن یک قرن بیثباتی بود. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با الگوی توسعه بومی حرکت کرد و امروز به کشوری تبدیل شده که در برابر آمریکا و دیگر قدرتهای سلطهگر ایستاده است. اگر امروز غرب صنایع، دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی ایران را هدف قرار میدهد، دلیلش هراس از همین الگوی توسعه بومی است؛ الگویی که توان خود را در شرایط جنگی نیز نشان داده است.
غرب میخواهد ایران نیز مانند برخی کشورهای حوزه خلیج فارس، وابسته به صنایع نظامی و تولیدات غربی باشد. سالها درباره الگوی توسعه امارات و عربستان تبلیغ شد، اما تحولات اخیر نشان داد که این کشورها تا چه اندازه آسیبپذیرند. امروزه حتی برخی نخبگان جهان عرب نیز به این نتیجه رسیدهاند که مسیر دیگری باید برگزید و از الگوی ایران الهام گرفت.
نظریات پسااستعماری
جمهوری اسلامی ایران نه تنها متأثر از اندیشههای اندیشمندان مسلمان است، بلکه در شکلگیری آن، دیدگاههای متفکران ضداستعماری مانند احمد فردید، دکتر علی شریعتی و جلال آل احمد نیز نقش داشته است. این سه چهره را میتوان از نمایندگان جریان پسااستعماری در ایران دانست.
دغدغه اصلی آنان، رهایی ذهن انسان مسلمان از تأثیرات استعمار بود. این نگرش در سیاست خارجی ایران نیز بهوضوح دیده میشود. ایران خود را حامی مظلومان جهان میداند و از آرمان فلسطین حمایت میکند. حتی جنگی که امروز بر ایران تحمیل شده، تا حدی با همین استدلال توجیه میشود که چرا ایران به ایجاد محور مقاومت پرداخته است.
جمعبندی
در مجموع، جمهوری اسلامی ایران یک نظام تصادفی نیست، بلکه بر پایه یک چارچوب نظری شکل گرفته است. این نظام را میتوان بدیلی برای مدرنیسم غربی دانست. به نظر میرسد که پس از پایان جنگ، توجه نخبگان به این الگو بیشتر خواهد شد و پژوهشگران بسیاری درباره آن خواهند نوشت و دولتهای مختلف از آن الهام خواهند گرفت.