پس از پنج سال حاکمیت انحصارطلبانه طالبان، نشانههایی از تغییر معادله از نگاه مخالفان طالبان در افغانستان به چشم میخورد. اظهارات احمد مسعود و محمد محقق درباره شکستن بنبست و افزایش توجه به مخالفان، همراه با تنش جدی میان طالبان و پاکستان، موجی از امیدواری را در جبهه ضدطالب ایجاد کرده است. اما پرسش کلیدی این است: آیا این بار اتحادی کارا شکل خواهد گرفت و مخالفان طالبان از فرصت ها استفاده خواهند کرد؟ یا بار دیگر اختلافات درونی، فرصتسوزی خواهد کرد؟
شکستن بنبست؛ روایتی که مسعود فاش کرد
احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی، در مراسم یادبود شهدای جبهه آزادی در سالنگ، از تحولی قریبالوقوع خبر داد. او بدون ارائه جزئیات، تأکید کرد که بنبست افغانستان که تا دیروز به نفع طالبان بود، در حال شکستن است. مسعود با رد ادعای طالبان مبنی بر نبود جایگزین برای آنها، این القائات را توطئهای برای تداوم حاکمیت استبدادی خواند.
این اظهارات که در فضایی ناامیدانه از حاکمیت پنجساله طالبان بیان میشود، نخستین نشانه جدی از تغییر رویکرد در جبهه مخالفان است. آنچه مسعود را به این خوشبینی رسانده، مشخص نیست؛ اما زمانبندی آن درست پس از تشدید تنشهای طالبان با پاکستان میتواند سرنخی مهم باشد.
اشاره پنهان محقق؛ پاکستان، حامی سابق، دشمن امروز؟
محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، صریحتر از مسعود سخن گفت. او اعلام کرد که تنها یک کشور از جنگ مسلحانه علیه طالبان حمایت میکند. محقق از نام بردن مستقیم خودداری کرد، اما نشانهها به پاکستان اشاره دارد؛ کشوری که اخیراً با حملات هوایی به خاک افغانستان، تنش بیسابقهای با طالبان پیدا کرده است.
محقق با نگاهی به گذشته تأکید کرد که در چهار سال و نیم گذشته، کشورهای غربی و همسایگان از هرگونه جنگ مسلحانه علیه طالبان جلوگیری میکردند؛ اما اکنون، به گفته او، شرایط تغییر کرده و «توجه به مخالفان افزایش یافته است». او با لحنی امیدوارانه گفت: حوصله تمام کشورها به سر آمده و عمر زیادی برای حاکمان سیاه و تباهگر طالبان باقی نمانده است.
تنش با پاکستان؛ فرصتی که نباید از دست رود
آنچه مخالفان طالبان را بیش از هر عامل دیگر امیدوار کرده، تشدید اختلافات میان کابل و اسلامآباد است. پاکستان که در دو دهه گذشته مهمترین حامی راهبردی طالبان محسوب میشد، اکنون با حملات هوایی به خاک افغانستان و دشمنی متقابل با طالبان، در مسیر تقابل جدی با این گروه گام برداشته است.
این شکاف تاریخی، معادلات قدرت در افغانستان را به نفع مخالفان تغییر میدهد. اگر پاکستان که پیشتر مانع اصلی هرگونه اقدام نظامی مؤثر علیه طالبان بود حالا به حامی پنهان جبهه مقاومت تبدیل شود، موازنه قدرت به طور اساسی دگرگون خواهد شد. اما هنوز هیچ نشانه عملی از این حمایت دیده نشده و محقق نیز فقط به «یک کشور» اشاره کرده، بدون آنکه نام یا ماهیت همکاری را فاش کند.
اتحاد، شرط لازم اما نه کافی
نکته مهمی که هم مسعود و هم محقق به آن اشاره نکردهاند، اما در تحلیل وضعیت کنونی حیاتی است، این واقعیت تلخ است: تا وقتی جناحهای مخالف طالبان به طور واقعی و نه تشریفاتی متحد نشوند، هرگونه خوشبینی زودهنگام خواهد بود. پنج سال گذشته پر است از نمونههایی که اختلافات جناحی، شخصی و راهبردی میان رهبران مخالف، مانع از شکلگیری یک اهرم فشاری مؤثر علیه طالبان شده است.
جبهه آزادی، جبهه مقاومت ملی، جبهه ملی برای نجات و دیگر گروههای مخالف، هر کدام باید این بار نشان دهند که میتوانند فراتر از منافع جناحی، برای یک هدف مشترک سرنگونی نظام استبدادی طالبان هماهنگ عمل کنند. بدون این اتحاد کارا، حتی حمایت پاکستان نیز نمیتواند طالبان را به چالش جدی وادارد.
پنجره فرصت، اما خطر دوباره تکرار
آنچه امروز در افغانستان در حال شکلگیری است، با هر پنج سال گذشته تفاوت دارد. تنش طالبان با پاکستان، انزوای بینالمللی این گروه، و اظهارات امیدوارکننده رهبران مخالف، همگی نشانههایی از یک پنجره فرصت تاریخی است. اما مخالفان طالبان باید از اشتباهات گذشته درس بگیرند: اتحاد نمایشی و موازیکاری، دشمن را قویتر از هر تهدید خارجی نابود کرده است. اگر این بار نتوانند یک جبهه واقعی و هماهنگ تشکیل دهند، طالبان بار دیگر از اختلافات آنها تغذیه کرده و بر بقای خود افزوده خواهد شد. تاریخ افغانستان نشان داده که فرصتها، اگر دریغ شوند، به ندرت بازمیگردند.