آدینهروز بود، و شیخ احمد خاموش همچنانکه وضوء کرد، بیدرنگ سجادهای خویش برگرفت و خاموش و شتابان سوی جامع شهر شد. چون پای در مسجد بنهاد، ازدحام خلق چندان بود که جایی ندید مر خویش را؛ مگر در گوشهای تنگ. ناچار بههمان کنج بخزید و تسبیح خویش بکشید، و آهسته زیر لب ذکر گفتن آغاز کرد. واعظ نیز بر منبر بود و گوش خلقی بدو. اندر باب امر بالمعروف و نهی عنالمنکر وعظ همی کرد و حکایات نقل. بر طبق عادت، آشفته بودی و مر خلق را عربده کردی و ملامت، که پروای خدای و مسلمانی ندارند